close
تبلیغات در اینترنت
نوشتن
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 29 تير 1396
نظرات

مدت‌ها بود در این وبلاگ مطلب جدیدی ننوشته بودم. با این حال هیچ وقت این جا را ترک نکرده بودم. هر از گاهی سر می زدم و از طریق لینک‌ها به وبلاگ دوستان ندیده  می‌رسیدم. آن‌ها هم بیشترشان مثل من راکد شده بودند. 

دیشب دخترم  دوباره مرا به هوای نوشتن در این بلاگ ترغیب کرد. اما رمزم را گم کرده بودم، تا سرانجام پس از کش و قوس‌های فراوان با بازیابی رمز عبور رمز را پیدا کردم. 

راستش نوشتن بسیار سخت تر از قبل شده است. دارم سعی می‌کنم  مثل قبل بی تکلف و آسان بنویسم ولی سخت است.

دارم سعی می‌کنم.

تعداد بازدید از این مطلب: 22
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 15 ارديبهشت 1391
نظرات

گمان می‌کنم انسان‌ها در مواجهه  با پیامک چهار دسته هستند:

دسته‌ی نخست: زحمت نوشتن پیامک و ارسال آن را می‌کشند

دسته‌ی دوم: فقط زحمت خواندن و ارسال مجدد را بر دوش دارند.

دسته‌ی سوم: فقط پیامک می‌خوانند و هیچ نقش دیگری بر عهده ندارند.

و اهالی محترم دسته‌ی چهارم: کسانی هستند که نه می نویسند،نه می‌خوانند و حتا می‌فرستند.

شما عضو کدام دسته‌اید؟

تعداد بازدید از این مطلب: 185
موضوعات مرتبط: نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تبلیغ


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

ویرایش دوم: بابا سخت درگیر آخرین ویرایش رساله‌ی دکتری و مقالات است. مامان بعد از گرفتن لیسانس با بچه‌ها و کارهای خانه سرگرم است. دخترم این مهرماه کلاس نهم خواهد رفت و پسرم کلاس پنجم و حالا دختر کوچک دیگری دارم که در آغاز سه سالگی است.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود