close
تبلیغات در اینترنت
قمری
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 23 فروردين 1393
نظرات

چندین پست قبل درباره پرنده های مهمان خانه مان مطلب نوشته بودیم. الان نزدیک دو سال است که ان ها منزل ما را جایگاه مناسبی برای پرورش جوجه هایشان دیده اند و پشت سر هم و جفت و جفت جوجه بزرگ می کنند و به جامعه پرندگان تحویل می دهند. سال گذشته پنج جفت جوجه بزرگ کردند و ما اهالی منزل هم از این که آنها می توانند با خیال راحت زندگی کنند بسیار شادمان بودیم. 

امسال هم پس از فصل زمستان دوباره تشریف فرما شدند و تخم گزاری نمودند. مادر و پدر با تلاش شبانه روزی تخم ها  را جوجه کردند. اما چند تا زاغی کنجکاو هر روز به منزل ما و خانه انها سرکشی می کنند و احتمالا قصد ربودن و نوش جان کردن بچه ها را دارند. سوال من این است که آیا ما حق دخالت داریم یا نه؟ 

آیا مسوول محافظت از جوجه ها در برابر زاغی ها هستیم یا نه؟ 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 106
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : مامان
تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1391
نظرات

اون پرنده‌های  دوست داشتنی که فبلا دو پست ما رو به خودشون اختصاص داده بودن، برای سومین بار اومدن و یه پست دیگه هم اشغال کردن. خانواده‌ی قمری بعد از چهار نفره شدن پرواز کردن و رفتن و یه مدتی نبودن؛ همچنین خانواده‌ی بلبل که پنج نفری شده بودن  و پیداشون نبود. حالا هردو شون بعد از یه مدت اومدن و سر و سامونی به لونه‌ی قبلی شون دادن. البته بعد از این که مطمئن شدن ما به لونه‌شون دست نزدیم؛ فکر کنم دوباره قصد بچه دار شدن دارن. خوب خدا رو شکر که ما تونستیم میزبان خوبی برای اونا باشیم که دوباره اومدن و ما رو خوشحال کردن، و دارن خونوادشون رو  وسعت می‌دنخوب اونا که از گرونی و یارانه و پول آب و برق و گاز و تلفن و اتاق خصوصی و کامپیوتر مخصوص برای بچه‌هاشون خبر ندارن. پس خدا کنه بیشتر و بیشتر بشن

تعداد بازدید از این مطلب: 174
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بچه ها
تاریخ : دوشنبه 15 خرداد 1391
نظرات

(نویسنده مامان)

سلام؛

قبل از شروع باید بگم  که این مطلب با مطلبای دیگه فرق دارد.خب الان توضیح می‌دم.

من داشتم جزوه ریاضیم رو کامل می کردم که پسرم طاها یه خودکارو یه برگه آورده و می گه من می خوام خاطره بگم. تو باید همه خاطره های منو بنویسی، منم دلم نیومد دلشو بشکنم. پس با این حساب این پست پسرم طاهاست. و اینا عین جمله های خودشه.

هروقت داشتم از خونه دایی می اومدم یک جغدی دیدم، ولی یک روز دیگه یک خفاشی افتاده رو زمین توی حیاط خلوتمون و یه روز دیگه هم هر وقت می خواستم از خواب بلند بشم، فکر کرده بودم بینی من خون اومده! یه روز هم یه بلبل و یه قمری لونه ساخته بودن. قمریه همش می رفت سر تیر چراغ برق. اون یکی هم همش سر و صدا می داد. با تفنگم یه تیر زدم تراقه داد سگو از خواب بیدار شد من فکر کرده بودم شیره!

نمیدونم چرا لامپ کوچه اووری کنده شده، فکر کنم افتاده.

اون موقعها هم یه لامپی توی دستشویی خونمون شکست.

پشه کوره هم هی می یاد نیش می زنه.

یه مدادی مال نرجس هست. سفید می کنه. اسمش نمی دونم چیه!

دو تا لونه زنبور سبز توی خونمون بود. تازه فاطمه عمو علی هم دید. سمشون زدیم. اونو برداشتم. بچه هم داخلش بود، انداختیمش دور.

نرجس هم هر وقت داشت می رفت کلاس زبان،یه سگس دید از دهنش آب بیرون می ریخت.

خونه آقام گوساله دارن، مرغ و خروس دارن. من یه روزی خروس رو نازی کردم، ولی نوکم نزد.

ببخشید اگه جمله ها ناقص و نارسا بود. اما همانطور که گفتم این همون چیزایی بود که طاها گفت.

تعداد بازدید از این مطلب: 171
موضوعات مرتبط: نوشته‌های بچه‌ها ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : مامان
تاریخ : یکشنبه 7 خرداد 1391
نظرات

سلام.

قبلا گفته بودیم که یک جفت بلبل و یک جفت قمری خونه ما لونه درست کردند (البته گنجشک هم هست ولی گنجشک‌ها این قده زیادن که متاسفانه برامون مهم نیستن).

صبحها که از خواب بلن می شیم واقعا صدای آواز بلبل زیبا و شنیدنیه. صدای قمری هم تازه اینقدر نزدیکه و به این خوبی شنیده می شه. سر و صدای گنجشکها هم اول صبح یه چیز تکراریه!!

قمری و بلبل تخم گذاشتن و تخم ها جوجه شدو جوجه‌ها شون هم کم کم بزرگ شده. یه کم که نزدیک لونه می شی، معلوم نیست این بلبل از کجا متوجه می شه و می یاد و این قد سرو صدا می ده که گوشمون کر می شه آخه فکر می کنه که ما می خوایم بچه هاشو اذیت کنیم. ولی نمی دونه که ما خیلی مهربونیم!!!


امروز صبح زد وقتی از خواب بلند شدم صدای بال بال زدن بچه قمری  رو شنیدم با خودم گفتم دیگر کم کم بزرگ شده و داره تمرین پرواز می کنه. ظهر که از دانشگاه برگشتم دخترم رو دیدم که دوربین فیلم برداری رو برداشته  داره ازشون فیلم می گیره.

می دونید چی شده بود؟

یکی از بچه از دوتا بچه  قمری از لونه پریده بود و روی سیم برق نشسته بود. بچه ها هم داشتند نگاش می کردن و ازش عکس می گرفتن با دوربین فیلم برداری.





من به آقای بابا گفتم آخه این بجه قمری می تونه از خودش مواظبت کنه که پریده؟ اونم گفت: حتما می تونه!!!(چه جواب عالمانه ای). بعد از چند دقیقه  بچه قمری به همراه نمی دونم باباش یا مامانش پر زدو رفت و فکر کنم رفت که رفت

البته هنوز یکی از بچه قمری ها به همراه مامان  یا باباش که نمی دونم کدومشونه این جا هستن.

احتمالا اونم فردا، پس فردا پر می زنه و می ره.  امیدوارم هر جا که میره بتونه مواظب خودش باشه. ولی من که دلم خیلی براشون تنگ می شه جون عادت کرده بودم که هر روز چند دقیقه بشینمو تماشاشون کنم.



بعدا نوشت:وقتی که این پستو نوشتم تموم شد رفتم بیرن توی حیاط. می دونید چی دیدم. بچه قمریه که صبح پریده بود و رفته بود برگشته نشسته روی لوله گاز بالای پنجره اتاق می ترسم پرده حصیریا رو بخوام بکشم بپره بره. احتمالا شب می خوادهمین جا باشه. پس باید خوشحال باشم چون هنوز کامل نرفته و شب بر می گرده خونمون.



تعداد بازدید از این مطلب: 216
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود