close
تبلیغات در اینترنت
شعری برای قورمه سبزی
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 02 خرداد 1393
نظرات

حتا وقتی مسواک می زنم

دهنم                                                                                   

بوی قورمه سبزی می دهد

قورمه سبزی را دوست دارم 

پدرم را نیز دوست دارم

چون در باغچه مان سبزی می کارد

خانه ما بوی قورمه سبزی می‌دهد

اما در کوچه اصلا اصلا اصلا بوی قورمه سبزی نمی آید

چون مامان‌ها دیگر قورمه سبزی نمی‌‌پزند

وقتی کوچک بودم

مامان‌ها برای شوهر و بچه‌هایشان قورمه سبزی می‌پختند

اما حالا دیگر

سبزی گران شده‌است

آتش گران شده است

حبوبات گران شده است

مسکن گران شده است

برای همین هیچ کسِ هیچ کس هیچ کس دهانش بوی قورمه سبزی نمیدهد

من هم باید

با یک مسواک خیلی خیلی خیلی تمیز دهنم را مسواک بزنم

و گرنه...

دهنم بوی قورمه سبزی میدهد

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 90
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


تبلیغ


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

ویرایش دوم: بابا سخت درگیر آخرین ویرایش رساله‌ی دکتری و مقالات است. مامان بعد از گرفتن لیسانس با بچه‌ها و کارهای خانه سرگرم است. دخترم این مهرماه کلاس نهم خواهد رفت و پسرم کلاس پنجم و حالا دختر کوچک دیگری دارم که در آغاز سه سالگی است.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود