close
تبلیغات در اینترنت
تصنیف
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 23 خرداد 1393
نظرات

آتشم من

آتشم من؛ آتشم را بر سر نامردمان خواهم زدن                           

تیغ تیزم؛  

تیغ تیزم بر دل این ناکسان خواهم زدن

آی مردم

آی مردم، چند باید در خیابان بنگرم تا یک نفر آخر بیاید تیغ تیزش توی مشت

باد و توفانم

باد و توفانم که بر صحرا و دریا بگذرم غوغا کنم

اینک اینک                                                                          

بر سر شهر شما خواهم وزیدن،

گرد صحرا، موج باران را بریزم تا بسازم از شمایان مردمانی تازه‌تر.

 

چند باید در خیابان بنگرم تا یک نفر آخر بیاید تیغ تیزش توی مشت

تعداد بازدید از این مطلب: 89
برچسب‌ها: تصنیف , تیغ تیز , آتش ,
موضوعات مرتبط: شعر نو , نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 11


تبلیغ


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

ویرایش دوم: بابا سخت درگیر آخرین ویرایش رساله‌ی دکتری و مقالات است. مامان بعد از گرفتن لیسانس با بچه‌ها و کارهای خانه سرگرم است. دخترم این مهرماه کلاس نهم خواهد رفت و پسرم کلاس پنجم و حالا دختر کوچک دیگری دارم که در آغاز سه سالگی است.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود