close
تبلیغات در اینترنت
ادبیات
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393
نظرات

چرا ما نمی‌توانیم؟

ریشه این عدم خودباوری را از جهات گوناگون می‌توان بررسی کرد. اما اکنون از منظر فرهنگ به آن می‌نگرم و اثری که برنامه‌ریزی فرهنگی اشتباه مسؤولان بر کودکان دیروز و امروز داشته و بر تصمیم‌گیری‌های اقتصادی نسل امروز . سال‌هاست که برنامه‌ریزی اشتباه مسؤولان کشور در کم رنگ جلوه‌دادن هنر، ادبیات و تاریخ این سرزمین راهی اشتباه را می‌پیماید که نتیجه آن عدم اعتماد به نفس مخاطبان است.


به برنامه‌های تلویزیون نگاه کنید کدام برنامه است که برای کودکان ساخته شده‌باشد و در آن "ما می‌توانیم" فراتر از یک شعار باشد. دو برنامه جذاب ساخت داخل یکی شکرستان است و دیگری کلاه قرمزی. هر دوی آن‌ها جذابیت خود را مدیون طنز آمیز گفتار و شخصیت‌های  خود هستند، که  اگر گفتار طنز را از آن حذف کنیم داستان‌هایشان دارای یک روایت خطی بسیار ساده‌اند که جذابیتی ندارد. البته این از ارزش سازندگان و این برنامه‌ها کم نمی‌کند و نشان هوشمندی سازندگان برنامه است که با شناخت ذائقه مخاطب و درک کمبودها راه خود به درستی انتخاب کرده‌اند. در این وانفسای کتاب‌نخوانی پرفروشترین کتاب‌های کودکان و نوجوانان ما آثار نویسندگان خارجی است. کودکان ما که از کودکی با داستان‌های هری‌پاتر و  دلتورا و... بزرگ می‌شوند و شرک و ماداگاسکار و .. را تماشا می‌کنند بدون آن که از آثار وطنی آگاه باشند. آنگاه آیا در بزرگسالی به کالای ایرانی اعتماد خواهند کرد؟ موسیقی اصیل و تصنیف‌های پاپ و جاز وطنی را در انباری‌ها و آرشیوها پنهان کرده‌ایم و به جای آن‌ها و نه در کنار آن‌ها از موسیقیی حمایت می‌کنیم که ریشه‌اش را نمی‌توانیم ببینیم. و در اندیشه کودک و نوجوان امروزی این اندیشه را جایگیر می‌کنیم که موسیقی محلی و اصیل ما ارزش آن را ندارد که به آن گوش کنیم. موسیقی را از هنر مثال زدم چون فراگیرتر است وگرنه می‌توان دیگر شاخه‌های آن را نیز مثال زدو کدام برنامه آموزشی جذاب درباره نقاشی ایرانی ساخته شده است امروز کودکان ما باب راس را خوب می‌شناسند اما فرشچیان را نمی‌شناسند و معنای هنر او را درک نمی‌کنند و از مینیاتور هیچ نمی‌داند. رفتن به کلاس‌های آموزش نقاشی و موسیقی و مجسمه‌سازی را متعلق به طبقه ثروتمندان می‌دانیم یا از خدا بی‌خبران. آموختن ادبیات را کاری بی‌هوده می‌دانیم و تنها مورد استفاده از آن را در برنامه مشاعره می‌دانیم. و تاریخ خود را یک سر دروغ. وقتی ما در عمل تاریخ خود را به مسخره می‌گیریم، و به جای آن تاریخ قوم دیگر  را مثلا سریال‌های کره‌ای-به نمایش می‌گذاریم آیا انتظار داریم که در عرصه اقتصاد و ساخته‌های اقتصادی مخاطب به ساخته داخلی اعتماد کند.

 

 کاری کرده‌ایم که دانش‌آموز و دانشجوی ما علاقه‌ای به هنر و ادبیات سرزمین خود ندارد.  اما هرچه کنیم ذهن ما را پیش از هر تبلیغی ادبیات و هنر می‌سازد. آن‌چه که از اولین رویارویی ما با دنیای جدید در ذهن جایگیر می‌شود. وقتی عقبه اندیشه و افتخار را از نسل امروز دریغ کرده‌ایم چه انتظاری از او داریم. به عقب بازگردیم. از نو برنامه‌ریزی کنیم و برای ادبیات، تاریخ و هنر خود ارزش قایل شویم.

تعداد بازدید از این مطلب: 111
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 15 خرداد 1391
نظرات

بالاخره کار خودم را کردم و با وجود مخالفت‌های بسیار زیاد تم وبلاگ را تغییر دادم. تم قبلی وبلاگم شبیه این (اگر دوست دارید ببینید کلیک کنید)بود. راستش احساس می‌کردم مطالب در آن نوع زمینه، وضوح کامل ندارد. و دیگر این که می‌خواستم یک جوری منحصر به فرد باشد و دیگر این که به موضوع وبلاگ «بچه ربطی » داشته باشد.

این بود که این زمینه(تم) را انتخاب کردم. به نظرم طراح آن زحمت بسیاری کشیده. فقط اگر عرض ستون سمت راست کمی بیش‌تر بود، خیلی خوب می‌شد، البته من خودم کمی دستکاری کردم ولی صد در صد دلخواهم نشد.

در همین رابطه به مامان خانم می گویم گمان می‌کنم امروزه هنر را در این دنیا باید جست. و هنرمند خوب کسی است که  به اصول ریاضی، برنامه نویسی، ادبیات و هنرهای سنتی آگاه باشد.

ریاضی و ادبیات باهم. زیرا تمام زندگی ما لبریز از این دو علم است و بدون یکی از این دو زندگی معنا ندارد.

به تابلو‌ها و معماری‌های ماندگار نگاه کنید، سر شار از ادبیات و ریاضات به هم آمیخته است که در همچون پدر و مادری فرزند هنر را زاده‌اند.

به بازی‌های زیبای رایانه‌ای دقت کنید تا هنر قصه‌گو نباشد و تا علم ریاضی نباشد برنامه‌نویسی هنری برای ساخت بازی شکل نخواهد گرفت. و تا این برنامه نویس سمبول‌ها و نشانه‌های هنر سنتی را نشناسد، فدرت هنرش اعجاب انگیز نخواهد بود.

من علم برنامه‌نویسی را سرآمد همه‌ی علم‌های چند سال آینده می بینم. و البته برنامه نویسی هنری را تاج سر برنامه نویسی.

امیدوارم روزی بیاید که هنر هنرمندان ما در این دنیای مجازی هم خودش را جلوه‌‌گر کند.

تعداد بازدید از این مطلب: 170
موضوعات مرتبط: نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391
نظرات

ادبیات  ناب محصول شکست است و هر چه شکست عظیم‌تر باشد، افراد بیش‌تری در جامعه با آن درگیر می‌شوند و بدین ترتیب احتمال این که از بین این افراد، فردی به درکی عظیم از شکست برسد بیش‌تر است، چنین است که شکست همه گیر ادبیات فراگیر به وجود می‌آورد؛ و شکست‌های شخصی ادبیات شخصی. شکست قوم ایرانی در برابر قوم عرب، جنبه‌ای فراگیر داشت و یکان افراد جامعه کوشیدند تا خود را به نوعی از ننگ این شکست رهایی بخشند، چنین شد که جنبش شعوبیه شکل گرفت، جنبش فراگیر سیاسی-اجتماعی. اما در بین افراد این جنبش، درک شاعران از شکست عمیق‌تر بود و در بین این شاعران، درک فردوسی از شکست عمیق‌ترین درک روزگار خود بود. چنین است که او برای رهایی از ننگ شکست تمام توان خود را به کار می‌برد و شعر او جنبه‌ی همگانی می‌یابد و او برتارک شاعران فارسی‌سرا می‌نشیند. این درک عمیق از شکست در حافظ نیز جلوه دارد، اما...


در صورت تمایل بقیه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

تعداد بازدید از این مطلب: 178
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 9 ارديبهشت 1391
نظرات

این مطلب را از سایت پرندگرفته ام نه نویسنده اش را می شناسم و نه نوع تفکرش را. اما آن چه که خواندم برایم جالب بود. برای تشکر از او هم که شده خواهش می کنم بر روی لینکش کلیک کنید.

به نظرم سایت جالبی است. با محتوای خوب.

http://parand.se/t-kasraei-arash-kamangir.htm

پیشینۀ نام و افسانۀ «آرش» در ادبیات فارسی

قدیم‌ترین مأخذی که از «آرش» در آن یاد شده «یَشتِ هشتم» در «کتاب اوستا» است که به «تیریَشت» نیز مشهور است. بند ششم از این یَشت به تیری اشاره می‌کند که «آرش» از کوه «اَیریو خشَوثه» [1] به کوه «خوَنوَنت» [2] پرتاب کرد.

نام این پهلوان به زبان اوستایی «رخشه» [3] و همراه با صفات «تیز تیر» [4] و «تیز تیرترینِ ایرانیان» [5] از او یاد شده است.

بقیه را در ادمه‌ی مطالب مطالعه فرمایید.


تعداد بازدید از این مطلب: 505
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تبلیغ


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

ویرایش دوم: بابا سخت درگیر آخرین ویرایش رساله‌ی دکتری و مقالات است. مامان بعد از گرفتن لیسانس با بچه‌ها و کارهای خانه سرگرم است. دخترم این مهرماه کلاس نهم خواهد رفت و پسرم کلاس پنجم و حالا دختر کوچک دیگری دارم که در آغاز سه سالگی است.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود