close
تبلیغات در اینترنت
آتش
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 23 خرداد 1393
نظرات

آتشم من

آتشم من؛ آتشم را بر سر نامردمان خواهم زدن                           

تیغ تیزم؛  

تیغ تیزم بر دل این ناکسان خواهم زدن

آی مردم

آی مردم، چند باید در خیابان بنگرم تا یک نفر آخر بیاید تیغ تیزش توی مشت

باد و توفانم

باد و توفانم که بر صحرا و دریا بگذرم غوغا کنم

اینک اینک                                                                          

بر سر شهر شما خواهم وزیدن،

گرد صحرا، موج باران را بریزم تا بسازم از شمایان مردمانی تازه‌تر.

 

چند باید در خیابان بنگرم تا یک نفر آخر بیاید تیغ تیزش توی مشت

تعداد بازدید از این مطلب: 100
برچسب‌ها: تصنیف , تیغ تیز , آتش ,
موضوعات مرتبط: شعر نو , نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 11


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 11 تير 1391
نظرات

این هم از قسمت دوم خاطرات بابای بابا. چه خوب است اگر نخست مقدمه‌ی قسمت اول خاطرات را بخوانید. 

قبل از سربازی بیش‌تر به کوه می‌رفتیم. یاد آمد که بنویسم: یک شب با « اکرم مقدم» به کوه«سفیدار» برای «بنه» و«کلخنگ» به « او رز» رفتیم. شب تاریکی بود با احتیاط و خیلی کم‌کم از کنار«حوض اول» و «دوم» گذشتیم، از «سوراخک» بالا رفتیم و به کنار آب رسیدیم. هنوز هوا خیلی تاریک بود و خیلی خنک. آتش کردیم، شاید حدود دو ساعت طول کشید تا صبح شد، بعد برخاستیم و مشغول شدیم.

برای خواندن بقیه، لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 230
موضوعات مرتبط: خاطره‌های پدر بزرگ ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود