close
تبلیغات در اینترنت
این وبلاگ پلمپ شد!!!!
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 12 خرداد 1391
نظرات

این وبلاگ برای همیشه پلمپ شد!!!!


نه اشتباه نکنید! این وبلاگ ما نیست که تعطیل می‌شود! ما برای این کودک ـ وبلاگ آرزوهای بزرگ داریم، می‌خواهیم بزرگ شدنش را ببینیم! مستقل شدنش را! و میلیاردها بازدید روزانه‌اش را!!!!


این عنوان را در وبلاگی دیگر در جهانی دیگر دیدم. در دنیای «ماه‌ترین‌ها» در وبلاگ « با چشم گریون می‌گم». چه اتفاقی می‌افتد که سکته‌ی قلبی وبلاگی اعلام می‌شود؟ چطور وبلاگی را که راه می‌اندازی می‌بندی؟

این اتفاق گمانم برای بسیاری از وبلاگ‌ها و سایت‌ها می‌افتد.

مثل مرگ برای کبوتر! مثل اعلام انقراض کرگدن‌های سفید.

یک حس وارونه داشت! مثل اعلام خودکشی! مثل خوردن انگور نرسیده! 


شما در مورد تعطیلی وبلاگ چه فکر می‌کنید؟ چه اتفاقی می‌افتد که وبلاگی تعطیل می‌شود؟؟

تعداد بازدید از این مطلب: 177
موضوعات مرتبط: نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

محبوب در تاریخ : 1391/3/15 - - گفته است :
من به شخصه تجربه حذف وبلاگ رو داشتم. و اون لحظه که حذفش میکردم یه دل پر داشتم که فقط با رفتنم و دور شدنم خالی میشد. دلایل متعددی داره واسه آدمای مختلف. البته الان یک انسان پخته تر شدم و هیچ وقت بی خبر اینکار و نخواهم کرد و حتما اگر دلیلی باشه قبل از رفتن برای دوستام خواهم گفت. الان احترام و ارزش خاصی برای وبلاگ نویسی و صد البته برای دوستان وبلاگ نویسم قائلم...
پاسخ : یک دوست با وفا به از هزار رفیق بی وفا.
از این که دوباره آمدید بسیار خوش حال شدم.
ما هم بدو بدو به وبلاگ شما خواهیم آمد.

نوجوانان در تاریخ : 1391/3/15 - - گفته است :
من فکر می کنم ممکن است خوانندگان وبلاگشون کم بوده و یا مطالب آن ها طوری بوده که دیگران استقبال نمی کردند و گاهی اوقات افراد دست به کاری می زنند بدون اینکه هدفی داشته باشند و بعد از مدتی این کار آن ها دل خودشان را می زند و خسته می کند
ممنونم که به ما سر زدید و یک سوال آیا شما زرتشتی هستید و یا جز اقیت ها جون به غیر از خود اقلیت ها هیچ کس نمی تواند اون اتفاقات را درک کند اما شما خیلی واضح دلیل را گفتیدشکلک
پاسخ : من مسلمانم
قبله‌ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه، مهرم نور
دشت سجاده‌ی من...

من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم.
من صدای نفس باغچه را می‌شنوم
و صدای ظلمت را، وقتی از برگی می‌ریزد...( سهراب سپهری)

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود