close
تبلیغات در اینترنت
چرا شاعری به بزرگی حافظ و فردوسی و سعدی نداریم؟
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391
نظرات

ادبیات  ناب محصول شکست است و هر چه شکست عظیم‌تر باشد، افراد بیش‌تری در جامعه با آن درگیر می‌شوند و بدین ترتیب احتمال این که از بین این افراد، فردی به درکی عظیم از شکست برسد بیش‌تر است، چنین است که شکست همه گیر ادبیات فراگیر به وجود می‌آورد؛ و شکست‌های شخصی ادبیات شخصی. شکست قوم ایرانی در برابر قوم عرب، جنبه‌ای فراگیر داشت و یکان افراد جامعه کوشیدند تا خود را به نوعی از ننگ این شکست رهایی بخشند، چنین شد که جنبش شعوبیه شکل گرفت، جنبش فراگیر سیاسی-اجتماعی. اما در بین افراد این جنبش، درک شاعران از شکست عمیق‌تر بود و در بین این شاعران، درک فردوسی از شکست عمیق‌ترین درک روزگار خود بود. چنین است که او برای رهایی از ننگ شکست تمام توان خود را به کار می‌برد و شعر او جنبه‌ی همگانی می‌یابد و او برتارک شاعران فارسی‌سرا می‌نشیند. این درک عمیق از شکست در حافظ نیز جلوه دارد، اما برای او شکست از مغول نه فقط شکستی ملی است بلکه شکست اخلاقی نیز هست. او درکی عمیق از اطراف خود دارد، می‌داند که بر شکست ملی قبلا فردوسی بزرگ، اشک ریخته و می داند که سخنی بیش از او ندارد، بنابراین او (حافظ) بر جنبه‌ی اخلاقی شکست دست می‌گذارد، او از شکست اخلاقی فرار می‌کند، فرار او برای رهایی از زشتی‌ها و رسیدن به زیبایی اخلاق است. از این جهت او بر سعدی برتری دارد، سعدی سخن پردازتر  است، او به زیبایی سخن آگاه است، جملاتش سحرآمیز است، اما شعرش فرار به سوی آزادی جمعی قوم ایرانی نیست. او تنها نصیحت‌گر است، ادبیات او، ادبیات پند و اندرز است. اما حافظ فرار می‌کند، ودر این فرار حتا ناسزا می‌گوید. شعر سعدی، مخصوصا غزلیاتش، برای نوجوانان و جوانان محسور کننده است، زیرا شکست آنان در دنیای عشق است و سعدی الهه‌ی درک عظمت شکست عاشقانه  است؛ و چنین است که خواننده‌ی نوجوان او را برتر از همه می‌یابد، البته به شرط درک لغات سخت زبان او. اما همین که سن کم کم بالا می‌رود، به حافظ مایل می‌شود و او را بر می‌گزیند. درک عمیق حافظ از شکست اخلاق، آن‌قدر فراگیر،جهانی و عمومی است که در همه جای جهان، اگر او پادشاه مطلق شعرا نباشد بی‌گمان در ردیف بزرگان شعر جهان است. درک فردوسی از شکست، درک ملی است، پس او در نظر ما ایرانیان در کنار حافظ می‌نشیند. اما آن‌چه حافظ را پله‌ای بالاتر می‌برد، همان است که پس از فردوسی اتفاق افتاد، با همه‌ی کوشش‌های او و هم قطارانش در نهضت شعوبیه، این نهضت کاملا موفق نبود، حتا شکست بعدی از مغولان، سپس از تیمور لنگ، او را تا حد شاعر افسانه‌ها تنزل مقام داد  و شد شاعری که از خیالات و افسانه‌ها می‌گوید. می‌توان قاطعانه گفت در آن دوران جز عده معدودی، دیگران، او را شاعری بزرگ نمی‌دانستند،این از معدود بودن نسخه‌های شاه‌نامه در برابر نسخه‌های بسیار دیوان حافظ، دریافت می‌شود.

قاطعانه باید گفته شود، درک از شکست و فرار به سوی آزادی بزرگ‌ترین محرک ادیبان در خلق ادبیات است.

این درک از شکست گاهی تا حد درک از شکست در برابر ادیبی دیگر نزول می‌کند. جوابیه‌های شاعران به یکدیگر، هجوها و هزل‌هایشان، واکنش در برابر این شکست  است. گاهی برخی از شاعران بزرگ، راه فرار را اشتباه رفته‌اند، چنان‌چه خاقانی رفت، این که نوشته‌اند او عقده‌ی حقارت داشت سخنی کاملا صحیح نیست، زیرا همه‌ی شاعران تا به این عقده دچار نشوند و خود را کوچک نبینند بزرگ نمی‌شوند، اما او خود را نه در برابر قومی فاتح شکست خورده می‌دید بلکه، شکست خود را در برابر استادان بزرگ شعر پیش از خود می دید، هم از لحاظ مادی  و هم از نظر قدرت سخنوری، پس راه فرار را در به رخ کشیدن معلومات خود یافت، چنین است که شعر او برای ادیب ساحرانه و خسته‌کننده و برای عموم مردم شعر دوست، فقط خسته کننده است.

شاعری دیگر، ابن حسام خوسفی، در آن بلوای قوم تاتار راه فرار را در ستایش حضرت علی(ع) یافت. اما تا  چه حد در این فرار و ستایش آزادی موفق بود؟ میزان اعتبار و نفوذ شعر او در بین مردم هم عصرش و قرن‌های بعد نشان می‌دهد که تا چه حد موفق بوده‌است.

اما برای فرار از شکست، ستایش مطلق آزادی نیز، راهی اشتباه است، زیرا آن‌گاه آن دیگر ادبیات نیست، شعار است.

ادبیات در ذات خود دارای ابهام است و این ابهام در ادبیات مستحسن است. ستایش بی‌پرده‌ی آزادی ، آن را تا حد شعار و سرود انقلابی پایین می‌کشد و چنین می‌شود که اقبال به آن کم می‌شود، هر چند که از نظر سخنوری در حد اعلای ساحری باشد.

در جامعه‌ای که اگر بخواهیم نام شاعران آن را فهرست کنیم،_ همه آن‌ها، چه آن‌ها که دیوان شعر دارند و چه آنان که تنها نامشان باقی است، چه آنان که شعر به زبان رسمی سروده‌اند و چه آنان که که زبان محلی شعر دارند_ باید کتابی ترتیب داد، دانستن رمز بقا و بزرگی برخی و کم نشانی دیگرانش، راهی است که ادیبان امروز را برای بزرگ شدن، راهنما خواهد بود.دهم خردادماه هزار و سیصدو نود و یک شمسی. مرتضی نجاتی

تعداد بازدید از این مطلب: 185
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

farhood در تاریخ : 1391/3/18 - - گفته است :
سلام خوب هستید؟در مورد اون مسئله بله ببخشید من باید از نظر نگارشی هم بیش تر توجه کنمببخشید بیشتر دقت می کنم
مرسی از نظرتون

نوجوانان در تاریخ : 1391/3/15 - - گفته است :
سلام آقای پدر مطلب خیلی جالب و کاملی بود از شما به خاطر این اطلاعات متشکرمپیش ما هم بیایید یک مطلب در مورد ادبیات گذاشتیم البته ما نمی توانیم مثل شما تخصصی در مورد ادبیات حرف بزنیم اما باز سعی خودمان را کردیم

محمد در تاریخ : 1391/3/11 - - گفته است :
ن دوباره اومدم و به وبلاگ شما سر زدم.آیا می خواهید تبادل لینک کنیم؟چگونه باید در گوگل رای بدهند؟حتما جوابم را بدهید
پاسخ : برای رای دادن در گوگل کاقیست که روی +1 کلیک کنیم. همین.

اما نکته در این جاست که این افزونه +1 گوگل در اینترنت اکسپلورر قابل دیدن است اما امکان کلیک بر روی آن غیر فعال است.
در گوگل کروم اصلا این افزونه دیده نمی شود این هم شاهکار گوگل است که در مرورگر خودش افزونه اش کار نمی کند.
در فایر فاکس اما گاهکاهی است . گاهی می بینی و قابل کلیک است و گاهی اصلا هیچی نمی بینی.

نکته دیگر این که کسی که می خواهد کلیک کنید باید با حساب کاربری گوگل پلاست خود را فعال نموده باشد.
پاسخ :

در مورد تبادل لینک هم هر وقت ما را لینک کردید،اطلاع بدهید تا ما هم شما را لینک کنیم.

محبوب در تاریخ : 1391/3/10 - - گفته است :
ببخشید که نمیتونم در مورد این پست نظری بدم. فقط یک پاراگراف رو خوندم و متاسفانه من در ادبیات سر رشته ای ندارم به این صورت.

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغ


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

ویرایش دوم: بابا سخت درگیر آخرین ویرایش رساله‌ی دکتری و مقالات است. مامان بعد از گرفتن لیسانس با بچه‌ها و کارهای خانه سرگرم است. دخترم این مهرماه کلاس نهم خواهد رفت و پسرم کلاس پنجم و حالا دختر کوچک دیگری دارم که در آغاز سه سالگی است.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود