close
تبلیغات در اینترنت
مقاومت در برابر تغییر.
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 04 خرداد 1391
نظرات

نمی دانم دیروز و امروز به وبلاگ ما مراجعه کرده بودید یا نه؟

قضیه از این قرار بود که تصمیم گرفتم به وبلاگ هویت مستقل بدهم و تم وبلاگ را عوض کنم. اما هم مامان خانم و هم بچه‌ها از دیشب تا حالا آن قدر غر زدند که مجبور شدم برگردم سر جای قبلی.

خوب این هم از مزایا و معایب با هم تصمیم گرفتن است.

باید در مقابل اکثریت کوتاه آمد حتا اگر شما فکر کنید که آن‌ها اشتباه می‌کنند.

اصولا مردم جامعه ما در مقابل تغییر خیلی ایستادگی می‌کنند و معمولا آن‌چه به آن آمخته شده‌اند را به سختی رها می‌کنند.

باید منتظر بود و بعدا دوباره امتحان کرد تا روزی که این مامان خانم و بچه‌ها تغییر را قبول کنند.

تعداد بازدید از این مطلب: 227
موضوعات مرتبط: نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

چند تا نوجوان در تاریخ : 1391/3/9 - - گفته است :
سلام خیلی وبلاگ جالب دارید و اولین بار است که می بینیم که یک وبلاگ خانوادگی است خیلی خوشحال شدیم موفق باشید ما هم چند نوجوان هستیم یک وبلاگ کوچک داریم خوشحال می شویم شما هم به ما سر بزنیدمرسی

اموزگارجدید در تاریخ : 1391/3/5 - - گفته است :
باسلام ببخشید مامعلمان پایه اول بسیار نکته سنج وتیز بینیم موفق باشین

پايان حکايتم شنيدني است،من عاشق او بودم،او عاشق او.....
پاسخ : 1- من بود؟
2- دیوار؟
3-خودش بود؟
4- غلام سیاه؟
5- دریا؟
6- هیچکدام؟
7- همه موارد؟

محبوب در تاریخ : 1391/3/5 - - گفته است :
آید به داراب؟؟!!
شوخی کردم. جهرم؟ سلام همسایه. حالتون خوبه؟خوشین؟ سلامتین؟
نظر لطف بابایی ست. مامانی جون، ازگیلا رو که فاتحشون رو خودم خوندم. درخت بیچاره رو پر پر کردم رفت:دی. منم این مامان و بابا و بچه ها رو با شونصد وپونصد تا خانواده عوض نمیکنم

اموزگارجدید در تاریخ : 1391/3/5 - - گفته است :
سلام باعرض پوزش میدانم درنوشتن عجله کردی یکی دوتا غلط املایی تواین پست هست تصحیح نمایید
پاسخ : بذار نگاه کنم....
من که غلط املایی نمی‌بینم!!
باور کن دست به چیزی نزدم...
کدام کلمه اشتباه است؟!
حتا... نه دیگه همه حتاها را همین جوری می‌نویسم.
آمخته...خوب این که آمیخته نیست.. این آمُخته است. یعنی عادت کرده، عادت داده شده!!
بابا طاهر می گه : لبی که با لبت آمخته کردم...

محبوب در تاریخ : 1391/3/5 - - گفته است :
اهل جنوبی که دریا نداره ینی هل کجا؟
پاسخ : نه انقدر جنوبی..من همین اطراف شیرازم..
سیمابینا می خواند:
عزیزم ...... جفا بررمن مکن که رفتنیم...

یا این که شاعر گمنامی در هجو شهر ما می‌گوید:
هر آن‌کس رشته‌ی عقلش کند گم/////جهنم ول کند آید به....
حالا جای خالی چیه؟
خیلی آسونه.

محبوب در تاریخ : 1391/3/5 - - گفته است :
ای بابا... چن نفر به یه نفر؟؟!!!
یه بنده خدایی اومد وبلاگم گفت قالبش افتضاحه!
اما من هنوز در مقابل تغییر مقاومت میکنم آخه قالبش و دوس دارم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغ


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

ویرایش دوم: بابا سخت درگیر آخرین ویرایش رساله‌ی دکتری و مقالات است. مامان بعد از گرفتن لیسانس با بچه‌ها و کارهای خانه سرگرم است. دخترم این مهرماه کلاس نهم خواهد رفت و پسرم کلاس پنجم و حالا دختر کوچک دیگری دارم که در آغاز سه سالگی است.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود