close
تبلیغات در اینترنت
املا گفتن آقای بابا
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بچه ها
تاریخ : سه شنبه 02 خرداد 1391
نظرات

امروز دلم می خواست املا بنویسم.به مامان گفتم که به من املا بگوید، مامان گفت: به  بابا بگو. اکنون بابا در حال املا گفتن به من است. او می گوید: در زمان کودکی ما به املا دیکته می گفتند. به پدر می گویم:خانم معلم ما هم گاهی می گفت: دیکته بنویسیم.آن وقت بچه ها می گفتند دیکته یعنی چه؟

پدرم دارد به من املا می گوید این متن املای من است.به پدر می گویم یک صفحه بس است و او همین حرف را به من دیکته می گوید. تصمیم گرفتم که دیگر حرف نزنم. اما پدرم به قیافه ی اخمالوی من نگاه می کند، به من می خندد  و همین ها را به من املا می گوید.

حالا من نمی دانم این نوشته ی من است یا نوشته ی بابا. 

تعداد بازدید از این مطلب: 205
برچسب‌ها: املا , دیکته , بابا ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

محبوب در تاریخ : 1391/3/5 - - گفته است :
آخی... الهی
یاد دیکته گفتنای دبستانمون بخیر!
من که همیشه مشقامو به زور مینوشتم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغ


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

ویرایش دوم: بابا سخت درگیر آخرین ویرایش رساله‌ی دکتری و مقالات است. مامان بعد از گرفتن لیسانس با بچه‌ها و کارهای خانه سرگرم است. دخترم این مهرماه کلاس نهم خواهد رفت و پسرم کلاس پنجم و حالا دختر کوچک دیگری دارم که در آغاز سه سالگی است.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود