close
تبلیغات در اینترنت
مثنوی طلاق لیلی و مجنون ، با چاشنی صنعت تزریق
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

صنعت تزریق یعنی اشعار بی ‌معنا گفتن که در ادبیات فارسی گویا سابقه‌ای قدیم دارد. اما مورد توجه جدی قرار نگرفته است،(زرین کوب، شعر بی دروغ شعر بی نقاب). اما  اکنون تصمیم گرفته‌ایم در این صنعت طبع آزمایی کنیم.یول اما این که چه مقدار موفق بوده‌ایم خدا داند.خجالت 

مجنون که همیشه در قفس نیست
لیلی برود به رخت شویی
آرام کند دوجینِ بچه
مهناز و سعید و سوسن و یاس
خورشید و امین به مشق مشغول
دو تای دگر کجاست ؟ رفتند
وقتی که زمین  ز سبزه پر شد
آنگاه دوباره پای مجنون
آید ز قفس برون دگربار

لیلی که همیشه کم نفس نیست
هر دم نکند بهانه جویی
مسعود و معین،  با تربچه
با شیشه که بوده شکل الماس
سجاد و سعید با گل و پول
آهو و سعیده  باز گشتند
دشت  عوضی پر از شتر شد
افگار شود ، شود پر از خون
خندان بشود لب شکربار

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 95
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود