close
تبلیغات در اینترنت
هنوز...
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 02 ارديبهشت 1392
نظرات

تو چرا نمی‌آیی با من بازی کنی؟

اصلا

چرا نمی‌آیی تا به پنجره خانۀ همسایه ریگ پرتاب کنیم و فرار کنیم؟

یا

چرا نمی‌آیی تا با هم دعوا کنیم؟

باورکن دعوا آنقدر خب است صدای گرفته بعد از دعوا خوب است

نفس‌های تند تند بعد از دعوا خوب است

‌‌بیا تا برویم پشت «توفترهـــا» لای چمن‌ها غلت بزنیم و بعد دعوا کنیم..

آخ که چقدر دلم ‌می‌خواهد با تو دعوا کنم

بعد با سنگ سرت را بشکنم

بعد با سنگ سرم را بشکنی

چقدر دلم گرفته گرفته است

چقدر دلم برای هیاهوی پس از باران تنگ شده است

چقدر ..

تعداد بازدید از این مطلب: 101
برچسب‌ها: دعوا , سنگ , توفتره , اختلاف ,
موضوعات مرتبط: نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود