close
تبلیغات در اینترنت
طنز
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 26 تير 1397
نظرات

یک

مولانا قطب الدین به عیادت بزرگی رفت پرسید که چه زحمت داری؟ گفت: تبم می گیرد و گردنم درد می کند. اما شکر که یک دو روز است تبم شکسته است اما گردنم هنوز درد می کند. گفت: دل خوش دار که آن نیز در این یکی دو روزه می شکند.

دو

از بهر روز عید، سلطان محمود خلعت هر کسی تعیین می کرد چون به طلخک رسید فرمود که پالانی بیارید و بدو دهید. چنان کردند. چون مردم خلعت پوشیدند، طلخک، آن پالان در دوش گرفت و به مجلس آمد. گفت: ای بزرگان عنایت سلطان در حق من بنده از این جا معلوم کنید که شما همه را خلعت از خزانه فرمود دادن و جامه خاص از تن خود برکند و بر من پوشانید.

تعداد بازدید از این مطلب: 14
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 27 آذر 1392
نظرات

اگر مجنون نشسته در تریلی

زپشت شیشه دیده روی لیلی

اگر دل داده و قلوه گرفته

بدان حالیش نبوده پرته خیلی

..................................................................

مرا تو ناگهانی رنگ کردی

اسیر چنگک خرچنگ کردی

مرا تو گور خر دیدی! ندیدی؟!

شنیدی شعر من را هنگ کردی

تعداد بازدید از این مطلب: 96
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود