close
تبلیغات در اینترنت
مفاخر ایران زمین
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بچه‌ها
تاریخ : سه شنبه 30 مرداد 1397
نظرات

عکس قشنگ

امپراطور یونان، به کوروش بزرگ گفت:

ما برای شرف میجنگیم، شما برای ثروت

کوروش پاسخ داد:

آری، هرکس برای نداشته‌هایش میجنگد...

تعداد بازدید از این مطلب: 16
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 16 مرداد 1397
نظرات

 

 

آخرین برگ سفرنامه باران این است

که زمین

چرکین است

(شفیعی کدکنی)

 

 

 

سفرنامه باران

تعداد بازدید از این مطلب: 13
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بچه‌ها
تاریخ : دوشنبه 08 مرداد 1397
نظرات

دختر

ماه من غصه چرا؟

 

آسمان را بنگر
که هنوز
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما می‌خندد

یا زمینی را که
دلش از سردی شب‌های خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار
دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز
پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا؟
تو مرا داری و من هر شب و روز
آرزویم همه خوشبختی توست

ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن
کار آنهایی نیست
که خدا را دارند

ماه من
غم و اندوه اگر هم روزی
مثل باران بارید
یا دل شیشه‌ای‌ات
از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا
چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود
که خدا هست خدا هست هنوز

او همانیست که در تارترین لحظه شب
راه نورانی امید نشانم می‌داد
او همانیست که هر لحظه دلش می‌خواهد
همه زندگی‌ام
غرق شادی باشد

ماه من...
غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی
بودن اندوه است
این‌همه غصه و غم
این‌همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه
میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین
ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می‌خواند
که خدا هست
خدا هست
خدا هست هنوز...

 

#قیصر امین پور

#منبع: وبلاگ خانوم پین پانلا

تعداد بازدید از این مطلب: 16
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 03 مرداد 1397
نظرات

من می شنوم رنگ صدا را آبی

آهنگ تر ترانه ها را آبی

در موج بنفش عطر گل می بینم

موسیقی لبخند خدا را آبی

× دستور زبان عشق: قیصر امین پور

 

شنیدن رنگ: حس آمیزی

دیدن عطر: حس آمیزی

موسیقی لبخند خدا: اضافه تشبیهی

آهنگ تر: آهنگ تازه

تعداد بازدید از این مطلب: 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 02 مرداد 1397
نظرات

دار زدن آدمها بیشتر موارد به خاطر جنایت و گناهان نابخشودنی آنهاست. اما هستند در تاریخ، کسانی که بی گناه به دار آویخته شدند. از بین آنها حسنک وزیر که ابتدا سنگسار شد، بعد خفه و سپس به دار آویخته شد، از همه مظلومتر است و داستانش از همه گیراتر.

 

دار سربلند

بعد از او حسین منصور حلاج که جرمش افشای اسرار بود.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 9
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 01 مرداد 1397
نظرات

چند پست قبل درباره شناگری حافظ نوشتم. در این بیت هم می خواهم درباره دیکتاتوری جناب حافظ بنویسم. انجا که می سرایند:

 

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید اخر/// نهان کی ماند آن رازی کزان سازند محفل ها

 

در این بیت جناب حافظ می گوید من کارهای خوب زیادی انجام دادم اما خودکامه و دیکتاتور  بودم. یعنی در آن کارهای به ظاهر نیکو هم  مراعات به خودم و حفظ آبروی چند ساله خودم بیشتر می اندیشیدم تا مصالح عموم جامعه. از این رو در نهایت رسوا شدم و دانستند که آن کارهای خوب به خاطر خودم بوده است.

از این جا معلوم می شود که حافظ علاوه بر شناگری خودکامه هم بوده است.

معلوم می شود که وقتی شعر مدحی می گفته، به خاطر به دست آوردن مقداری پول بوده برای خودش و ربطی به خوبی و بدی ستایش شده نداشته است.

به گفته نسیم شمال(سید اشرف الدین گیلانی)

آن چه شیران را کند روبه مزاج/// احتیاج است، احتیاج است احتیاج

تعداد بازدید از این مطلب: 14
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 26 تير 1397
نظرات

درکف شیر نر خونخواره ای

 

 

غیر تسلیم و رضا کو چاره ای

مولوی( مولانا، ملای روم)

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 21 تير 1397
نظرات

روایتی ساده از ماجرایی پیچیده: روایتی واقعا ساده است از انقلاب ٥٧ و انچه باعث ان ماجرای پیچیده شد. راوی در روستایی در ترکمن صحرا زندگی می کند. داستان از انجا اغاز می شود که هم  برادر الیاس راوی داستان  و هم عبدالجبار پسر خان روستا هر دو عاشق نورجمال دختر امین حاجی هستند. نورجمال و پدرش عبدالجبار را رد می کنند و به برادر الیاس بله می گویند. شب عروسی، داماد توسط عده ای کشته می شود و نوعروس دزدیده می شود. شکایت قانونی به پاسگاه، به دادگاه و حتی نامه نگاری به شخص شاه به جایی که  نمی رسد، هیچ باعث کشته شدن نور جمال هم می شود. الیاس هم برای انتقام انبار خان را اتش می زند. پدر او را به تهران فراری می دهد، در دبیرستان با دوستانی انقلابی آشنا می شود، و یک شب حین شعار نویسی دستگیر و شکنجه می شود. عاقبت پس از شش ماه آزاد می شود، به روستا بر می گردد و بذر انقلاب را در روستا می پاشد، پس از پیروزی انقلاب، خان و پسرش را دستگیر می کنند.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 14 تير 1397
نظرات

با تمام ارادتی که به حافظ شیراز داریم اما گمان کنم اگر استخر می دیدید شناگر قابلی بود. می پرسید چطور؟ 

امروز داشتم دیوان حافظ را مطالعه می کردم که به سروده ستایش امیز او در مورد  شاه یحیی رسیدم

 

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

یحیی بن مظفر ملک عالم عادل ....

به این نتیجه رسیدم که حافظ بنده خدا هم اگر آب می دیدید شناگر قابلی بود.

البته این در مورد مولوی و سعدی و بسیاری دیگر از شاعرانمان صادق است.  البته خوب بنده های خدا  چاره ای نداشتند. اصولا بسیاری از رشته های علوم انسانی یا احتیاج به حمایت بخش مردمی دارند یا بخش خصوصی قوی، که در اینجا می شود شاه و والی و استاندار.

وقتی نشر قوی نباشد و مردم حاضر نباشند برای کشفیات و اختراعات ذهنی و زبانی پول بدهند، دست گدایی دانشمند پیش بخش خصوصی دراز می شود و چاره ای جز این ستایش های خنک و بیخود ندارد.

در واقع علوم انسانی عکس  علوم مهندسی به مردم متکی است نه به بخش خصوصی و ثروتمندان.

تعداد بازدید از این مطلب: 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 07 تير 1397
نظرات

مهار بیرانوند

تعداد بازدید از این مطلب: 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 11 مرداد 1394
نظرات

پروین اعتصامی مادر بزرگ فروغ خزاد نام کتابی است از محمود کیانوش  بن جمال الدین محمد ابن عبد الرزاق مشهدی تهرانی لندنی. این کتاب در نقد آرای محمد رضا شفیعی در کتاب با چراغ و آینه است. با چراغ و آینه نام کتابی است شفیعی نوشته و البته اول کتاب هزار و یکی دلیل آورده که به جان عمه بیدل دهلوی و مادر بزرگ تی اس الیوت اسم این کتاب را از خودم در آوردم و به کسی و چیزی و نوشته‌ای ربطی ندارد و اگر هم ربط دارد فقط و فقط از باب توارد است. از آن جا که این کتاب را استاد گرامی به عنوان کتاب درسی معرفی نموده بود و در بین خروارها مطلب و خورده مطلب  سنگ ریزه ها به عنوان پرسش مطرح نموه بود پس حتما و حتما کتاب مهمی است. اما آقا محمود به همشهریش آقا محمدرضا ایراد گرفته که این چیزها چیه که تو می‌گویی. حواست را جمع کن. و از آن جا که  اولا محمود پنج سال از محمد رضا بزرگتر است و دوم هم که محمد رضا بچه دهاتی است و محمود شهری . محمد رضا شفیعی کدکنی هیچ جوابی به سخنان محمود کیانوش نداده است هیچ، حرفهای او را آویزان گوش خود نموده است.

کتاب پروین مادر بزرگ فروغ فرخزاد را ازاین جا - همین جا-  نه جای دیگر دانلود و مطالعه نمایید.

تعداد بازدید از این مطلب: 191
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 28 شهريور 1393
نظرات
کزازی در رونمایی از «دفتر دانایی و داد»:
ادبیات کودک را از بُن باور ندارم/ اگر کتابم جای شاهنامه را بگیرد، بر خود نمی بخشم
میرجلال الدین کزازی در مراسم رونمایی از کتاب جدید خود گفت: از بُن، به ادب کودک باور ندارم. یکی از خاستگاه های تُنُک مایگی امروز ادبیات که جوانان ما به آن دچار هستند، ادبیات کودک است که از باختر زمین آمده است و به این شکل در ادب ما نبوده است.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست رونمایی از کتاب «دفتر دانایی و داد» شامل  بازنویسی میرجلال الدین کزازی از شاهنامه فردوسی، عصر دیروز سه شنبه با حضور مولف اثر و غلامرضا خاکی در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.
کزازی در ابتدای این نشست گفت: بارها گفته و نوشته ام که شاهنامه بسیار فزون تر از آن است که تنها شاهکاری ادبی باشد. شاهنامه یک شاهکار ادبی هست اما در کنار آن، متنی است روزگار آفرین، منش پرور و تاریخ ساز. به راستی هیچ شاهکار ادبی را در دنیا نمی شناسم که به اندازه شاهنامه بر مردم خود کارگر افتاده باشد. اگر شما امروز خود را ایرانی می دانید، آن را در گرو شاهنامه و فردوسی هستید.

وی افزود: شاهنامه از آن چه آن را ناخودآگاه تباری ایرانی می دانیم، چیستی ما را پی می ریزد. از همین روی، پرداختن به شاهنامه به گونه ای ناسازورانه هم کاری است ناگزیر و هم دشوار. برای آن که خودمان را بهتر بشناسیم، ناچار باید با جهان شاهنامه آشنا شویم. از دیگر سو، پرداختن به شاهنامه کاری است بسیار باریک و دشوار و بازی با آتش است. کسی که با آتش سر و کار دارد باید به پروا و به هوش باشد که شاید دست او را و سپس همه هستی او را بسوزد. کسانی که در زمینه بازنویسی شاهکارهای ادبی کار می کنند، اگر دچار لغزشی شوند، دامنه آن لغزش در آن شاهکار باقی خواهد ماند. به همین روی، هنگامی که در کار بازنویسی شاهنامه به لغزش دچار شویم، مرزهای این لغزش بسیار گسترده تر از شاهنامه و شاهکار ادبی بودنش خواهد بود، چون این لغزش چیستی ایران ما را هدف می گیرد و به منش و فرهنگ ایرانی ما، زیان می رساند.

این محقق در ادامه گفت: شاهنامه متنی است فریفکار. کم نیستند کسانی که فکر می کنند با شاهنامه آشنا هستند. اگر فراخ نگاه کنیم، ما به زبان شاهنامه سخن می گوییم اما شناخت شاهنامه، داستانی است دیگر. نباید فریفته پوسته و پیکره آشکار و بی پیرایه شاهنامه شد.

مولف کتاب شاهنامه شناسی «از گونه دیگر» گفت: اما این که چرا شاهکارهای ادبی را می باید بازنوشت، پرسشی است بنیادین. سنجه در این کار کدام است؟ من بر آنم که سنجه ای هست ساختاری، سرشتی و فراگیر که هرکس به بازنوشت ادبی دست می یازد، باید آن را به کار بیاورد و آن سنجه این است که هرگز روا نیست آن متن بازنوشته به جای آن شاهکار بنشیند. اگر بازنویس، چنین آرمانی داشته باشد، راه را از همان ابتدا کژ رفته است. انگیزه در بازنویسی شاهکارهای ادبی تنها این است که خوانندگان بر آن سر بیافتند که آن شاهکار را بخوانند. روزگار ما، روزگار آسیمه سری هاست. متنی گران سنگ چون شاهنامه که اگر کسی بخواهد فقط آن را برخواند، باید برنامه بریزد و چند هفته و چند ماه زمان ویژه بدارد، متنی نیست که هر کسی به آسانی به خواندن آن روی بیاورد.

بر خود نمی بخشم، اگر کسی با دفتر دانایی و داد از شاهنامه بی نیاز شود

کزازی ادامه داد: انگیزه من از بازنویسی شاهنامه آن بوده است که خواننده را به آشنایی آغازین با شاهنامه برسانم و او را برانگیزانم که شاهنامه را بخواند و هرگز قصدم آن نبوده که خواننده با خواندن کتاب «دفتر دانایی و داد» از شاهنامه بی نیاز شود. اگر خواننده ای به این بی نیازی برسد، از دید من گناهی است نابخشودنی، و هرگز بر خودم نمی بخشم که خواننده را به جای ان که به سمت شاهنامه برانگیزم، از شاهنامه دور بدارم.

وی افزود: از دید من بازنویسی، کاری است که هر کسی نمی تواند به آن دست بیازد. کوشیده ام بویی، رویی، سویی، نمودی، نشانی از جهان شاهنامه را در «دفتر دانایی و داد» باز بیافرینم، به گونه ای که خواننده خود را در جهان شاهنامه بیابد. این جهان، چنین فسون بار، شکیب سوز و تاب ربای است که هرکس به آن راه جست، من بی گمانم که هرگز از این جهان دل نمی کند. اگر بوی شاهنامه را از این کتاب بستاند، این بو او را چنان سرمست خواهد کرد که به قول سعدی سترگ، دامنش از دست خواهد برفت. به همین روی، زبانی که در نگارش این کتاب برگزیده ام، زبانی است همساز و همسوی و هماهنگ با زبان شاهنامه.

این مترجم پیشکسوت گفت: در سالیان نوجوانی و دانش آموزی، روان شاد پدر کتابی خرید و به من داد و گفت بخوان. کتابی به نام داستان های فارسی بود که زهرا خانلری کیا آن داستان ها را گردآوری کرده بود. او تعدادی از داستان های فارسی را، فشرده در این کتاب بازنوشته بود. هنگامی که این داستان ها را خواندم، دری از جهانی ناشناخته به رویم گشوده شد. هنگامی که برخی از ابیات درج شده در این کتاب را می خواندم، زنگ و اهنگ دیگری در ذهن من داشت. شاید یکی از کتاب هایی که راه آیند من را بازنمود، این کتاب بود. این نکته را آوردم تا بگویم که بازنویسی کتاب های ادبی می تواند در انگیختن خوانندگان بسیار نیرومند باشد.

کزازی در ادامه گفت: در «دفتر دانایی و داد» بیت های شکوهمند و شکر ریز را در میان بازنویسی داستان ها آورده ام؛ با این امید که ایرانی پاک نهاد و نژاده که جهان شاهنامه را در خود دارد، با خواندن این بیت ها، این جهان را در خود بیابد. همان طور که اشاره کردم، اگر روزگاری بفهمم که این کتاب، جای شاهنامه را گرفته، از ناشر آن خواهم خواست تمام نسخه هایش را در آتش بسوزاند.

ادب کودک را از بن باور ندارم

مولف کتاب «تندبادی از کنج» در ادامه گفت: اما این که نسخه هایی از شاهکارهای ادبی برای کودکان بنویسیم، کاری است که در آن خاموش می مانم. نه می گویم کاری وارسته است و نه کاری بد. اگر بخواهم سخت کوتاه در این باره سخن بگویم، این است که از بُن، به ادب کودک باور ندارم. یکی از خاستگاه های تُنُک مایگی امروز ادبیات که جوانان ما به آن دچار هستند، ادبیات کودک است که از باختر زمین آمده است و به این شکل در ادب ما نبوده است. باوری به دسته بندی ادب کودک و بزرگ ندارم و از زمانی که خواندن توانسته ام و پیش از دبستان، کتاب هایی خوانده ام که بزرگان می خواندند؛ رستم نامه، ملک جمشید یا اسکندرنامه. بسیاری از آن چه را که در آن روزگاران می خواندم، در نمی یافتم و واژه هایی در این کتاب ها بود که یک سره برای من ناآشنا بود. «اسب سرسر رگ پولاد رگ» یکی از آن واژه ها بود و من نمی دانستم سرسر یعنی چه. اما آیا با خواندن آن کتاب ها زیان کرده ام؟

وی افزود: به استواری پاسخ می دهم که نه. چون این واژگان روزگاری بسیار، به کارم آمد. اندک اندک کوشیدم که معنی آن ها را دریابم. این که بیانگاریم گنجایی ذهن کودک اندک است، پس محتوای دیگری به او بدهیم، این ستم بر کودک است. شما هرچه به کودک بدهید، می ستاید. نمی دانم این که من شاهنامه را در هزار واژه برای کودکان بنویسم، تا چه پایه، کاری است درست؟ به هر حال این پرسمانی است که می توان آن را کاوید. من تنها انگشت بر آن می گذارم که چرا درباره بازنویسی شاهنامه برای کودکان سکوت می کنم.

در ادامه این برنامه غلامرضا خاکی گفت: چنین متنی را از منظر نقد نمی توان مورد داوری قرار داد. بنابراین در این برنامه، پرسش هایی را از آقای کزازی می پرسم. اولین پرسش این که چرا در کنار لفظ بازنوشت، از عبارت دانایی و داد هم استفاده کرده اید؟

کزازی در پاسخ به این سوال گفت: نام نخستین نشانه است از هر کس و چیز. از همین روی نام، کارکرد بنیادین و فراگیر و پایدار در شناخت ان کس یا چیز می تواند داشت. بر همین پایه بوده که نیاکان ما نام را به گونه ای در پیوند با چیستی و هستی نامور می دانسته اند. از همین روی، نام خود را بی درنگ به دیگری نمی گفتند. مردان پارسی قدیم نیز هیچ گاه نام پردگیان خود را نمی گفتند و زنان را نیز به نام فرزند نرینه ارشدشان می شناختند و می گفتند او مادرِ فلانی است. بنابراین نام، آسیب جای نامور است. می توان گفت که سرنوشت کتاب را هم نام آن رقم می زند. نمی توانستیم نام کتاب را بازنویسی شاهنامه بگذاریم. ناگزیر بودم نامی انتخاب کنم که ویژگی های شاهنامه را به یاد بیاورد. از نظر من، شاهنامه دفتر دانایی و داد است. بنابراین چنین نامی را برای کتاب انتخاب کردم.

وی در پاسخ به سوال دوم خاکی درباره مساله ادبیات کودک، ساده نویسی و بازنویسی آثار ادبی گفت: نمی انگارم که زبان شاهنامه را ساده کرده باشم، از آن رو که کودکان یا نوجوانان آن را بخوانند. این کار خود به خود رخ داده است و این زبان از دید ساختار با زبان شاهنامه یکی است. اگر ساده تر می نماید، به درست از آن روست که به نثر، دیگر گونه یافته است. زیرا در زبان شعر، بایستگی هایی هست که آن را به پیچش وا می دارد و یکی از آن باستگی ها نحو است. وقتی این کتاب را می نوشتم، هرگز به گروهی خاص از خوانندگان نمی اندیشیدم.

کار کودک، آموختن نیست بلکه اندوختن است

شاعر مجموعه «دستان مستان» گفت: کار کودک از دید من، آموختن نیست، اندوختن است. روا نیست مثنوی را به زبان کودکانه برگردانید، برای خواندن مثنوی به کودک. مثنوی از کتاب های دشوار و دیریاب است. اما کودک می تواند مثنوی را بخواند، اگر کم دریابد چه باک! چون اندوخته هایش به مرور افزون خواهد شد.

وی ادامه داد: به آواز بلند می گویم که تنک مایگی ادب پارسی از وقتی شروع شد که بحث ادبیات کودک مطرح شد. شما مختارید با من هم صدا باشید یا نباشید.

کزازی در سخنان پایانی خود گفت: هنوز هم برترین هنر ایرانیان، شاعری است. در میان هنرمندان این کشور، شاعران چند برابر آن دیگرانند. پس این به تنهایی نشان می دهد ایرانیان هنوز تبعی خنیاگین دارند. البته منظور من شاعران آهنگین بود.

 
تعداد بازدید از این مطلب: 130
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 05 ارديبهشت 1393
نظرات

         

چرا هوشمندان سیاره اوراک نمی تواند یک داستان جهانی باشد؟

در اینترنت اگر بگردید خواهید دید که شیفتگان این کتاب آن را یک کتاب جهانی می‌دانند که بنا به دلایلی نتوانسته است به سطح قابل قبول خود برسد اما به راستی این یک کتاب در اندازه‌های  جهان است؟

متاسفانه پاسخ ما نیز خیر است.

دلایل زیادی داردکه تیتروار بر می‌شمرم:

1 - فقدان اندیشه های علمی مستدل. این کتاب ادعای رمان علمی تخیلی دارد اما از اندیشه های علمی مستدل خالی است. در جایی ادعا می‌کند که فاصله سیاره اوراک تا زمین تنها 227 کیلومتر است. در این فاصله هر چیزی که قرار بگیرد در اثر جاذبه زمین به سوی زمین کشیده خواهد شد و اثری از آن نخواهد بود.

2-فقدان اندیشه در پس زمینه: گرچه فریبا کلهر سعی می کند تا در پس زمینه عشق از یک سو و اندیشه کودک درباره ناپدری از سوی دیگر را مطرح کند اما این هر دو نمی توانند نقش اساسی خود را در کتاب پیدا کنند.

3-فقدان بیان استعاری: وقتی که کتاب از نظر علمی اندیشه های صحیخی را ارائه نمی دهد خواننده به دنبال یافتن معنای ثانویه برای اندیشه های مطرح شده است اما در این زمینه کتاب فقیر است و خواننده را به جایی رهنمون نمی شود.

4-عدم رعایت قانون نویسنده آن گاه که شروع به نوشتن کتابی میکند در ذهن خویش قوانینی برای دنیای مخلوق دارد که داستان در چهارچوب آن شکل می گیرد و باعث جلوگیری از هرج و مرج داستان می شود اما در این داستان قوانین دنیای مخلوق بنا بر اراده نویسنده جا به جا می شوند. 

این ها از دلایل عدم ناکامی کتاب است.

اما برای خواننده نوجوان ایرانی این کتاب یکی از کتاب‌های خوب است.  به در از کلیشه های همیشگی.  و جذاب با مطرح کردن داستانی از عشق و علاقه و خانواده.

 جلد کتاب هوشمندان سیاره اوراک

تعداد بازدید از این مطلب: 116
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 09 فروردين 1393
نظرات

 عزیزم باغ دادارا

آچ زلفون باغ دادارا

بولبولی گولدن او ترو

چکو بله باغ دادارا

.....................................................................................

عزیزم در باغ شانه بزن

زلفهایت را باز کن  در باغ شانه بزن

بلبل را به خاطر گل در باغ 

به دار زده اند

تعداد بازدید از این مطلب: 81
برچسب‌ها: عاشقانه ترکی , اذری ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392
نظرات

ز بس نیرنگ زد گردون به کارم////////////سیه شد بخت همچون روزگارم

مرا شد دوستان چون خصم دیرین////////چو غربت شد به حال من دیارم

ز جور غیر می‌نالد هر آن کس//////////ز دست بخت خود من شکوه دارم

شدم دل خون، به هر کس بسته شد دل//////نگارم آستین شد از نگارم

شمارم گر به عالم درد دل را//////////////////نگفته می‌رسد روز شمارم

مکن ای آسمان. این گونه گردش//////////که می‌سوزد تو را آخر شرارم

نمودی خرمم نام و شب و روز//////////به غیر از خوردن غم نیست کارم

تعداد بازدید از این مطلب: 80
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 29 دي 1392
نظرات

زتو درد سر من كم ، كه رفتم

نخواهم آمدن اين دم كه رفتم

زمن بر خاطرت گر بود باري

دلت خوش باد و جان خرم كه رفتم

اگر غمهايت از ديدار من بود

دگر زين پس نبيني غم كه رفتم

 گر از من عيش تو گرديد ماتم

ببيني عيش از ماتم كه رفتم

ز ديدار تو من محروم گشتم

بشو با ديگران محرم كه رفتم

به رغم من تو گشتي همدم غير

غمت بادا به من همدم كه رفتم

نباشد رفتن تائب چو هر بار

 

 

 

كه رفتم اين زمان رفتم كه رفتم

برای آگاهی از زندگی تائب اوزی به وبلاگ انجمن ادبی تائب اوزی مراجعه نمایید و یا این‌جا را کلیک کنید.

 

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 109
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بچه ها
تاریخ : جمعه 20 دي 1392
نظرات

چنانچه در نگاه کردن ویدئو مشکل دارید می‌توانید آن را از لینک زیر دانلود کنید. اطلاعات جالبی درباره شاعر بزرگ فروغ فرخزاد دارد.

دانلود فیلم بی بی سی درباره فروغ فرخزاد

تعداد بازدید از این مطلب: 79
موضوعات مرتبط: شعر نو , مفاخر ایران زمین ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 20 تير 1392
نظرات

از آن‌چه دیدم شگفت‌زده و غمگین شدم. تکنوازی پیرمردی روستایی بر روی بیل! بله تعجب نکنید بیل! چه چیزی پیری را بر آن می‌دارد تا سازش را بر روی یک بیل طراحی کند. بیگمان می‌توانست آن را بر روی چوب هم اجرا کند! می‌توانست سازی پر زرق و برق طراحی کند.. امّا او بیل را انتخاب کرده‌است! این صدای مظلومیت کشاورز است در زمانه‌ای که همه چیز را صنعت می‌بینند. صدای مظلومیت موسیقی است در زمانه‌ای که همه چیز کارخانه و تولید است. فریاد مظلومیت فرهنگ است! دلم عجیب گرفته‌‌است. و در آستانه گریه است.برای دیدن این هنر نمایی اینجا را کلیک کنید. 

تعداد بازدید از این مطلب: 157
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 16 تير 1392
نظرات

طنزی از راشد انصاری! برای دیدن سایتشان  راشد انصاری  در جمله قبل را کلیک کنید.

گفته بودم که تو را می خواهم
آری،آری، به خـدا می خواهــم

عاشقــم،جرم من این است فـقط
ذره ای مهر و وفا می خـواهـم

آن قدَر خوشــگل و خوش اطواری
که یکی نه ، دو سه تا می خواهم!

چشــم نامحرم اگــر دید تو را
چشمش از کاسه جدا می خواهــم

کاش یــک ذره تـپل تر بــودی
تا بگویم که چرا می خواهـم؟!
——
——
بنده از جنـس بـشر بـــیزارم
بلکه یک مرغ دو پا می خواهم!

تعداد بازدید از این مطلب: 136
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 10 تير 1392
نظرات

به دنبال شواهدی از شعر هجایی در شعر امروز اینترنت را جست و جو می‌کردم که به ترانه " مرا ببوس" رسیدم. پنهان کردنی نیست که این ترانه را همچون بسیاری دیگر دوست دارم و از شنیدن آن لذت می‌برم. (برای خواندن توضیحات فنی راجع به وزن این ترانه طبق نظر نویسنده این جمله را کلیک کنید. البته با نظر نویسنده ـ در حال حاضرـ موافق نیستم) برای یافتن شاعر آن کنجکاویم گل کرد، کلید واژه را نوشتم و به این دو صفحه رسیدم که از نظر توضیحات جالب و قابل استناد بود. نکته دیگر این که در حین همین وبگردی به نام مونیکا جلیلی رسیدم. وقتی زبانه شنیدن آن را کلیک کردم. ترانه سلطان قلبها را پخش کرد. نکته جالبش این بود که این شعر را با همان وزن و آهنگ به صورت انگلیسی نیز خوانده بود. شنیدن آن برایم لذت بخش بود. گفتم شاید برای شما هم جالب باشد. پس شما هم همین جا را کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 146
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 07 خرداد 1392
نظرات

شعري خواندني از اديب الممالك فراهاني

 

برخیـز شتـربانا، بربنـد كجـاوه
كز چرخ عیان گشـت همی رایَتِ كاوه
از شاخ شجر برخاست آوای چكاوه
وز طولِ سفر حسرتِ من گشت علاوه
بگذر به شتاب انـدر از رود سَماوه
در دیـدهء من بنگـر دریاچـه ساوه

                                                وز سینه‏ام آتشكده پارس نمـودار

ماییـم كه از پادشهان باج گرفتیـم
زان پس كه از ایشان كمر و تاج گرفتیم
دیهیم و سریر از گُهَر و عاج گرفتیم
اموال و ذخـایرشـان تـاراج گرفتیم
وز پیكرشـان دیبَـه و دیباج گرفتیم
ماییـم كـه از دریـا امـواج گرفتیم

                                                 و اندیشه نكردیم ز طوفان و ز تَیـار

در چین و خُتَن وِلوِله از هیبتِ ما بود
در مصر و عَدَن غلغله از شوكت ما بود
در اندلس و روم عیان قدرت ما بود
غَرناطـه و اِشبیـلیـه در طاعت ما بود
صقلیه نـهان در كنف رایتِ ما بود
فرمـانِ همـایونِ قضـا آیـتِ ما بود

                                                     جاری به زمین و فلك و ثابت و سیار

خاك عـرب از مشرقِ اقصی گذراندیم
وز ناحیـه غـرب بـه اِفریقیه راندیم
دریای شـمالی را بر شـرق نشاندیم
وز بحر جنـوبی به فلك گرد فشاندیم
هند از كف هندو، ختن از ترك ستاندیم
ماییـم كه از خـاك بر افلاك رساندیم

                                                          نام هنر و رسـم ِكَـرَم را به سزاوار

امروز گرفتار غـم و محنـت و رنجیم
در داو فَـرَه باختـه انـدر شش و پنجیم
 
با ناله و افسـوس در این دیر سپنجیم
چون زلف عروسان همه در چین و شكنجیم
هم سوخته كاشانه و هم باخته گنجیم
ماییـم كه در سوگ و طرب قافیه سنجیم

                                                             جغـدیم به ویرانه، هزاریم به گلـزار

افسوس كه این مزرعـه را آب گرفته
دهقـان مصیبت‏زده را خـواب گرفته
خـون دل ما رنگ مِـیِ ناب گرفته
وز سـوزشِ تب، پیكرمان تاب گرفته
رخسـار هنر گونه مهتـاب گرفته
چشـمان خِرَد پـرده ز خوناب گرفته

                                                       ثروت شده بی‏مایه و صحت شده بیمار

ابری شـده بالا و گرفته است فضا را
وز دود و شـرر، تیره نموده است هوا را
آتـش زده سكان زمیـن را و سما را
سوزانده به چرخ اختر و در خاك گیا را
ای واسطه رحمـت حق بهر خـدا را
زین خـاك بگـردان رهِ طـوفان بلا را

                                                      بشكاف ز هم سینه این ابر شرر بار

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 127
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 03 اسفند 1391
نظرات

فروغ فرخزاد

تعداد بازدید از این مطلب: 144
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1391
نظرات

با خودم فکر می کنم چرا حافظ را فیلتر نمی‌کنند؟ چرا سانسورش نمی‌کنند؟ چرا ؟ اگر این مرد را نداشتیم چه باید می‌کردیم؟

حالیا مصلـــــــحت وقت در آن می‌بینم......... که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جام می گــــیرم و از اهل ریا دور شوم.........یعنی از اهــل جــهان پاک دلی بگـــــــزینم

جز صــــــراحی و کتابم نبود یار و ندیم......... تا حریفـــــــان دغـــــا را به جهان کم بینم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو..........گر دهد دســـــــت که دامن زجهان درچینم

بس که در خرقه‌ی آلوده زدم لاف صلاح........شرمســــــــــــار از رخ ساقی و می رنگینم

سینه‌ی تنــــگ من و بار غم او هیهات.........مـــــــــــرد این بار گران نیست دل مسکینم

من اگر رنـــــد خراباتم و گر زاهد شهر ..........این متــــاعم که همـی بینی و کمـــتر زینم

بنده‌ی آصف عهــــــدم دلم از راه مبر...........که اگــــــر دم زنــــم از چــــرخ بخواهد کینم

بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند............که مکـــــــــــدر شـــود آییـــنه‌ی مهر آیینم

تعداد بازدید از این مطلب: 179
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 04 مهر 1391
نظرات

چند روز پیش مهمان عزیزی داشتیم که از  دیار گرمسیر به منزل ما آمده بود. مهمانی که از دوره‌ی کارشناسی دانشگاه شیراز و از درون لانه کندوی  خوابگاه شهید دستغیب اتاق 708  با هم آشنا شدیم و هنوز که هنوز است بعد از پانزده سال  طناب دوستی را با هم  گره می زنیم. و سالی یکی، دوبار مهمان هم می شویم و به اتفاق خانواده‌هامان  می‌نشینیم و می‌گوییم و برای چندمین بار خاطره‌های مشترک را تعریف می‌کنیم. در این مجال یکی ـ دو روزه‌ی مهمانی به غیر از خاطره‌ها گاهگاه بحث‌های جالبی داریم درباره‌ی فرهنگ و هنر و اعتقادات و ـ البته نقل مجلس مردانه سیاست. اما این بار بحث ما کمی متفاوت بود: همسر محترم ایشان از بنده خواستند تا برایشان حافظ بخوانم، و توضیح بدهم. ـ حالا که به سلامتی دانشجوی دکتری ادبیات شدیم ـ انتظار مثل گرمای جنوب بالا می‌رود. اما کسانی که با حافظ آشنایی دارند می‌دانند که توضیح بعضی از ابیات حافظ کار بسیار سخت و مشکلی است. و احتیاج به مقدمه‌هایی برای آشنایی با علوم  مختلف ادبی و شرعی و عرفانی دارد. سعی کردم به صورت ساده  و مختصر آن چه  را از استادانم آموخته بودم برایشان توضیح دهم. در همین زمان ایشان پرسیدند که به نظر شما حافظ چگونه شخصیتی دارد؟

 گفتم:این سوال را  حافظ شناسان هم از خود می‌پرسند و پاسخ می‌دهند. اما دو تا از پاسخ‌ها برای من جالب‌تر است. یکی آن‌چه آقای خرمشاهی می‌گوید که حافظ «انسان کامل» نیست بلکه «کاملا انسان» است. یعنی حافظ یک ابر انسان نیست یک پیامبر نیست حتا یک پیر و مراد  هم نیست. بلکه حافظ خود انسان است: ادعای بیگناهی نمی‌کند، ادعای پیغمبری هم ندارد، مثل بقیه انسان‌ها زندگی می‌کند، و حتا گاهی از گناه خود لذت می‌برد و در مواقع دیگر ناگهان آن‌قدر به خدا نزدیک می‌شود که احساس می‌کنی الان است که مثل مسیحا معجزه کند.« فیض روح القدس ار باز مدد فرماید.... دیگران هم بکنند آن‌چه مسیحا می‌کرد».

دوم  |آن چه که  جناب آقای استاد رستگار فسایی در یکی از سخنرانی‌هاشان گفتند که حافظ انسانی « صادق راستگو امانتدار رند دروغگو » است.  این که چگونه این صفات متضاد در ایشان جمع می‌شود به سبب شاعر بودن حافظ است. اگر همه‌‌ی آن‌چه را که حافظ درباره‌ی میخواری و نظربازی می‌گوید  و شوخی‌هایش با دین و اعتقادات را حقیقت فرض کنیم او انسانی شرابخوار و بی اعتقاد است.( البته قسمتی از شراب‌هایش معنای عرفانی دارد). اما اگر دقت کنیم که او در درجه‌ی اول یک شاعر است و شاعران چیزهایی می‌گویند که خود بدان‌ها عمل نمی‌کنند ان‌گاه او را تنها یک شاعر می‌بینیم.

توضیح بیش‌تر هم از حوصله‌ی مهمانان ما خارج بود و هم گمان می‌کنم از حوصله خوانندگان این وبلاگ.شاید آینده بیش‌تر بنویسم. اما حالا  چند بیت از حافظ آن هم از روی تفال:

بی‌خـــــبرند زاهـــــــــدان نقش بخوان و لا تقل... مست ریاست محتسب باده بنوش و لا تخف

صوفی شهر بین که چون لقمه‌ی شبهه می‌خورد.... پاردمش دراز بــــاد این حیوان خوش علف

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 167
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 01 خرداد 1391
نظرات

 

چند پست قبل نوشتم از برخی که خود را شاعر می‌پندارند و با صدای بلند اعلام می‌کنند که سفارش می‌گیریم  شعر تحویل می‌دهیم. مثل این دستگاه‌های توی مترو تهران. که پول می‌گیرند و روزنامه یا خوراکی تحویل می‌دهند و باز همان‌جا نوشتم که البته هستند شاعران دیگری که این ادعا را ندارند و البته گاهی بسیار زیبا می‌سرایند.

امروز می‌خواهم یکی از همان‌ها را معرفی کنم. کسی که برای دل خود می‌سراید نه با سفارش و البته شعرش به دل من وشاید  شما هم می‌نشیند. اول غزلش سپس نوشته‌ای مختصر از باب نقد.

 

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

 

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

 

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟

 

با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه

 

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

 

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

 

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

 

کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

 

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

 

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

 

آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن

 

آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه

 

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند:

 

"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه" !

 

                                                                                             شاعر : حامد عسگری

 

نمی‌توانم تحسین  واعجاب خود را از زیبایی این شعر پنهان کنم. حالا آن کسانی که فکر می‌کنند نقد یعنی ایراد گیری و برچسب غلط زدن در تفکر خود تجدید کنند.

 

مشخصه‌ی اصلی این غزل این است که از توصیفات و کلمات امروزی در آن استفاده شده و بی گمان هیچکس آن را با شعر رودکی، فرخی، سعدی، حافظ، جامی، قاآنی و پروین اعتصامی اشتباه نمی‌گیرد و این نشانه‌ی شعر اصیل امروز است که البته در اشعار شاعران بزرگ امروز مثل محمد علی بهمنی نیز دیده می‌شود. توصیف آغازین زیبا از مشروطه و یاغیان آن  و آوردن آن در این عزل حس و هوایی تازه را به خواننده منتقل می‌کند.آوردن مراعات نظیر های ستارخان،تاریخ،تبریز در بیت بعد نیز این اعجاب را هنوز به دنبال خود می‌کشد. اما زیباترین تصویر به  نظرمن در بیت سوم است و به خصوص مصرع دوم آن«روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه». شما در کجای ادبیات کلاسک ما این تشبیه را پیدا می‌کنید؟شاعران سبک هندی به این تعبیرات نزدیک شدند اما پیچیدگی نگاه آن‌ها و دیگر گذشتن بیش از دو قرن از آن دوره، شعرشان را جز برای معدودی عشق ادبیات، نا آشنا کرده‌است؛ اما این تعبیر بسیار زیبا و امروزی است  وهر آشنا به فن ادبی می‌تواند بی‌همتایی این تعبیر را در ادب گذشته تصدیق نماید. بیت آخر به کار بردن کلمه‌ی «قدیمی‌ها »نه فقط به معنای جمع بلکه با بار معنایی احساسی که به بیت می‌دهد. و این که با کاربرد این کلمه بدون محاوره‌ای کردن شعر را به زبان کوچه نزدیک می‌کند.زیبایی شعر را تا پهلو زدن به غزل سرایان بزرگ فارسی بالا برده است. برای او که نه می شناسمش و نه مرا می‌شناسد آرزوی روزهایی سرشار از غزل دارم.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 346
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 27 ارديبهشت 1391
نظرات

نمی دانم تا به حال فیلم‌ها و سریال‌های خارجی‌ای را که به شرح زندگی بزرگانشان می‌پردازد دیده‌اید یا نه؟

همان سریال‌هایی که در آخر اشک چشم را جاری می‌کنند و در دل هزارآفرین می‌گویی به این همه انسان دوستی و علاقه به مردم. نمونه‌اش سریال «کلیداسرار»، که در بعضی از قسمت‌هایش چنین انسان‌هایی را نشان می‌دهد.اما مگر ما چنین انسان‌هایی نداریم.

 کوتاهی از ماست که نه تنها مفاخر خود را به فیلم و سریال نمی‌کشیم بلکه مردمان انسان‌دوست خود را فراموش می‌کنیم.کسانی که با عشق و علاقه به انسان دست به کارهای بزرگی می‌زنند که حتا دولت‌ها نیز از انجامش واهمه دارند و می‌ترسند که پول خود را هدر دهند.

یکی از این انسان‌های نمونه و الگو بانو«سعیده قدس» است. که مرکز حمایت از کودکان سرطانی محک را بنیان گذاشت.

برای آشنایی با او همین جمله را کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 204
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1391
نظرات

 گروهی از سهراب گله می‌کنند که چرا شعر اجتماعی ندارد.ـ گرچه منظور آن‌ها بیش‌تر شعرهایی با شعارهایی مستقیم و با گرایش چپ است. ـ شعر سهراب یکسره از این نوع شعر خالی نیست و رگه‌هایی از جریان شعر بعد از مشروطه و  پهلوی را می‌توان در اشعار او جست. گرچه او پیش‌تر که می‌رود نجات انسان را در عرفان می‌یابد و کمتر و کمتر درباره‌ی نجات بشریت از« سطح سیمانی قرن» سخن می‌گوید. این نمونه‌ای از اجتماعیات اوست. اولین قطعه در اولین منظومه‌اش: مرگ رنگ. سه بند باقیمانده را که ما ننوشتیم خود می‌توانید بیابید.


در قیر شب


دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

                                           بانگی از دور مرا می‌خواند

                                           لیک پاهایم در قیر شب است



رخنه‌ای نیست در این تاریکی:

در و دیوار به هم پیوسته

                                          سایه‌ای لغزد اگر روی زمین

                                           نقش وهمی است ز بندی رسته


نفس آدم‌ها 

سر به سر افسرده‌است

روزگاری است در این گوشه‌ی پژمرده‌ هوا

هر نشاطی مرده است...........


تعداد بازدید از این مطلب: 216
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391
نظرات

من بختیاری نیستم، قشقایی هم نیستم،کرد هم نیستم، بلوچ هم نیستم و .....

من ایرانیم. و همه‌ی ایرانیان را دوست دارم و از خواندن شرح رشادت‌ها و شهادت‌هایشان ذوق زده می‌شوم و گریه می‌کنم. داستان «دادخدا»ی بلوچ را می خوانم و از شوق می‌لرزم، شرح زندگی «محمد بهمن بیگی» را در کتاب‌هایش می‌خوانم و با پیروزی و شکست‌هایش همگام می‌شوم، داستان رشادت و شهادت جنگ چالدران را می‌خوانم و برآن‌همه ایمان درود می‌فرستم...

چرا با این همه مفاخر ملی که داریم کارمان به جایی رسیده‌است که پسرم باید «ادا»ی جومونگ را در بیاورد. چرا نباید مثل خودمان باشیم. اگر در رژیم گذشته سر به دامن «زورو» و «مرد شش میلیون دلاری» داشتیم، امروز متاسفانه غرق در افسانه‌های کره و چین شده‌ایم..

بگذریم، دلم پرخون است..امروز  شما  را به خواتدن مطلبی درباره‌ی «بی بی مریم بختیاری» دعوت می‌کنم..البته نوشته‌اش از خودم نیست. در سایت‌ها و وبلاگ‌های متعددی این عنوان را خواندم، اما همه متاسفانه کپی «ویکی پدیا» بود و من نمی‌خواهم با کپی کردن دوباره‌ برای وبلاگمان مطلب بلندبالا بتراشم.

برای خواندن سرگذشت شیرین بی بی مریم همین متن را کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 219
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : مامان
تاریخ : پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391
نظرات

سلام من امروز یه شعر قشنگ خوندم که خیلی ازش خوشم اومد .شعر از جناب آقای قاآنی شاعر دوره قاجاریه است.امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد البته به شرطی که شعر رو درست بخونید و شعر مردمو خراب نکنید.


پیرک لال و طفل الکن


پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن

میشنیدم که بدین نوع همی راند سخن

کای ز زلفت ص ص صبحم ش ش شام تاریک

وی ز چهرت ش ش شامم ص ص صبح روشن

ت ت تریاکیم و بی شششهد للبت

ص ص صبر و ت ت تابم رررفت از تتتن

طفل گفتا مممن را تتوتقلید مکن

گگگم شو ز برم ای کککمتر زززن

مممیخواهی ممشتی به ککلت بزنم 

که بیفتدمممغزت ممیان ددهن

پیر گفتا وووالله که ممعلومست این

که که زادم من بیچاره ز مادر الکن

هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون

گگگنگ و لللالم بخخلاق ز من

طفل گفتا خخدا را صصصد بار ششکر

که برستم به جهان ار ممال و ممحن

مممن هم گگگنگم مممثل تتتو

تتتو هم گگگنگی مممثل مممن 








تعداد بازدید از این مطلب: 231
برچسب‌ها: قاآنی , شعر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 11 ارديبهشت 1391
نظرات

پادشاهان بیدارو وزیران هشیار، به همه روزگار، هرگز دو شغل یک مرد را نفرموده­اند و یک شغل دو مرد را، تا کارهای ایشان بنظام و با رونق بودی. از بهر آن را که چون دو شغل یک مرد را فرمایند، همیشه از این دو شغل یکی بر خلل باشد و با تقصیر، از جهت آن­که اگر مرد در این شغل بواجب قیام کند و تیمارش بجد بر دست گیرد، در آن دیگر شغل خلل و تقصیر افتد؛ و اگر در آن شغل بواجب قیام کند و اهتمامی نماید ، در این شغل به همه حال تقصیر و خلل راه یابد. و چون نیک نگاه کنی هر آن­کس که او دو شغل دارد، همواره هردو شغل بر خلل باشد و او مقصر و ملامت زده، و فرماینده متشکّی و رنجور دل.


در صورت تمایل بقیه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

تعداد بازدید از این مطلب: 229
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 9 ارديبهشت 1391
نظرات

این مطلب را از سایت پرندگرفته ام نه نویسنده اش را می شناسم و نه نوع تفکرش را. اما آن چه که خواندم برایم جالب بود. برای تشکر از او هم که شده خواهش می کنم بر روی لینکش کلیک کنید.

به نظرم سایت جالبی است. با محتوای خوب.

http://parand.se/t-kasraei-arash-kamangir.htm

پیشینۀ نام و افسانۀ «آرش» در ادبیات فارسی

قدیم‌ترین مأخذی که از «آرش» در آن یاد شده «یَشتِ هشتم» در «کتاب اوستا» است که به «تیریَشت» نیز مشهور است. بند ششم از این یَشت به تیری اشاره می‌کند که «آرش» از کوه «اَیریو خشَوثه» [1] به کوه «خوَنوَنت» [2] پرتاب کرد.

نام این پهلوان به زبان اوستایی «رخشه» [3] و همراه با صفات «تیز تیر» [4] و «تیز تیرترینِ ایرانیان» [5] از او یاد شده است.

بقیه را در ادمه‌ی مطالب مطالعه فرمایید.


تعداد بازدید از این مطلب: 521
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 8 ارديبهشت 1391
نظرات

     سعدی از شاعران بزرگ ایران و جهان است. او حدود هفتصد سال پیش در شیراز به دنیا آمد. پدر او اهل علم و دانشمند بود. سعدی برای آموختن علم و دانش از شیراز به بغداد، در کشور عراق، رفت؛ زیرا در آن زمان مدرسه‌های آن شهر بسیار مشهور بودند و دانشمندان بزرگی در آن جا به دانش آموزان درس می دادند. سعدی چند سال در آن جا درس خواند؛ سپس برای آن که بیش‌تر یادبگیرد و مردم دنیا را ببیند. به سفر رفت. سفر او سی و پنج سال طول کشید. پس از آن که جاهای مختلفی از دنیا را دید به شیراز برگشت، زیرا شیراز را از همه جای دنیا بیش‌تر  دوست داشت.

     سعدی در همه سال های سفرش شعر می‌سرود؛ به شعری که او می‌سرود، غزل می گویند. او استاد این نوع شعر است.

     وقتی به شیراز بازگشت، دوستانش از او خواهش کردند که از چیزهایی که در بغداد و در سفر آموخته به آن‌ها چیزهای خوبی یادبدهد.سعدی هم دو کتاب به نام‌های بوستان و گلستان برای دوستانش نوشت. بوستان همه‌اش شعر است و گلستان هم شعر است و هم جمله های زیبا.

اکنون پس از این همه سال ما از خواندن شعرها و قصه‌های سعدی لذت می بریم. 


تعداد بازدید از این مطلب: 184
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود