close
تبلیغات در اینترنت
نوشته‌های دیگر
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 03 مرداد 1397
نظرات

من می شنوم رنگ صدا را آبی

آهنگ تر ترانه ها را آبی

در موج بنفش عطر گل می بینم

موسیقی لبخند خدا را آبی

× دستور زبان عشق: قیصر امین پور

 

شنیدن رنگ: حس آمیزی

دیدن عطر: حس آمیزی

موسیقی لبخند خدا: اضافه تشبیهی

آهنگ تر: آهنگ تازه

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 01 مرداد 1397
نظرات

چند پست قبل درباره شناگری حافظ نوشتم. در این بیت هم می خواهم درباره دیکتاتوری جناب حافظ بنویسم. انجا که می سرایند:

 

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید اخر/// نهان کی ماند آن رازی کزان سازند محفل ها

 

در این بیت جناب حافظ می گوید من کارهای خوب زیادی انجام دادم اما خودکامه و دیکتاتور  بودم. یعنی در آن کارهای به ظاهر نیکو هم  مراعات به خودم و حفظ آبروی چند ساله خودم بیشتر می اندیشیدم تا مصالح عموم جامعه. از این رو در نهایت رسوا شدم و دانستند که آن کارهای خوب به خاطر خودم بوده است.

از این جا معلوم می شود که حافظ علاوه بر شناگری خودکامه هم بوده است.

معلوم می شود که وقتی شعر مدحی می گفته، به خاطر به دست آوردن مقداری پول بوده برای خودش و ربطی به خوبی و بدی ستایش شده نداشته است.

به گفته نسیم شمال(سید اشرف الدین گیلانی)

آن چه شیران را کند روبه مزاج/// احتیاج است، احتیاج است احتیاج

تعداد بازدید از این مطلب: 16
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 12 تير 1397
نظرات

کتابهای سال دوازدهم در سایت تالیف به نشانی talif.sch.ir  برای نمایش اولیه قرار گرفته، بعضی از کتابها مثل فارسی تقریبا کامل هستند و از برخی تنها دو سه فصل آمده است.   این که گفتم کامل چون هنوز قسمت انتهای کتاب لغات و اعلام و اشخاص و ماخذ هنوز  نوشته نشده، البته تا امروز که نگاه کردم. 

به هر حال دوازدهمیها، که جاده صاف کن تغییرات نظام اموزشی هستند، ارام ارام دارند به انتهای مسیر می رسند. 

خسته نباشی دوازدهمی.  یک قدم دیگر برداری، سالهای درس و مدرسه تمام می شود و وارد سالهای هیجان و اضطراب و ندانمکاریهای خود و دیگران می شوی. نترس سرت را بالا بگیر. قهرمان.

تعداد بازدید از این مطلب: 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 11 تير 1397
نظرات

کاش ما هم برندی داشتیم که در جام جهانی آن را تبلیغ می کردیم. فرش و زعفران از ان چیزهایی است که ما خودمان می توانیم برای انها استاندارد جهانی بسازیم و آزمایشگاههایی مجهز به وسایل این استاندارد سازی داشته باشیم.

نباید منتظر بمانیم تا اروپا و امریکا استانداردها، زیبایی شناسیهای خود را به ما تحمیل کنند. رسیدن به این مرحله البته نیاز به برنامه ریزیهای دقیق و علمی دارد.  صنعت و فرهنگ باید دست به دست هم دهند تا چنین اتفاقی بیفتد. 

کاش ما هم برند ملی داشتیم و کالایی قابل عرضه و تبلیغ در سطح جهانی.

تعداد بازدید از این مطلب: 22
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 10 تير 1397
نظرات

جام جهانی است دیگر، چه کار می شود کرد؟ این جام جهانی حتی بر نوشته ها و پست ما هم در این وبلاگ اثر گذاشته و آن را به سمت فوتبال برده. در این نوشته می خواهم درباره خداحافظی سردار آزمون بنویسم. می خواهم به سمتی از قضیه نگاه کنم که گمان کنم تا حالا کسی نگاه نکرده.

سمت نگاه: ١_ می گویند سردار ازمون با کی روش در این مورد صحبت کرده و او هم خداحافظی آزمون را پذیرفته.

با این مقدمه من سه فرضیه دارم.

١_ آزمون با همه دویدنها و رسیدنها و نرسیدنها نتوانسته موافق نظر کیروش بازی کند به همین سبب کیروش با نبودنش مشکلی نداشته و با خداحافطی او موافقت کرده. اگر سردار مطابق نظر کیروش بازی کرده بود، حتما کیروش به این راحتی اجازه جدایی او را نمی داد.

٢_ سردار مطابق نظر  کیروش بازی کرده، اما کیروش می خواهد استعداد سوزی کند، در این حالت بدبینانه کیروش خلاف همه ادعاهایش و احترامی که برایش قائلیم، نقشه خراب کردن استعدادهای ما را دارد، و برایش مهم نیست که استعدادی از بین برود.

٣- خداحافظی ازمون و موافقت کیروش موقتی است، با این فرضیه هر دو انها می خواهند ازادانه تنفس کنند و با شرایط تازه بعدی دوباره تصمیم بگیرند. 

امیدوارم که این فرض سوم درست باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 14
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 08 تير 1397
نظرات

میراث مسلمانان در جهان چه بوده است؟ اروپا و آمریکا آگاهانه و عامدانه هزار سال تمدن مسلمانان را نادیده می گیرند. آنها سالهای تاریک خود را به همه جهان تعمیم می دهند  و در تاریخ علم خود به ناگهان از یونان باستان به قرن پانزده میلادی می رسند.

 

توضیحات کتاب میراث مسلمانان این کتاب که به وسیله استاد بزرگ دانشگاه منچستر نوشته شده، نه فقط باعث آشنایی دوباره ما مسلمانان با دستدستاوردهای نیاکان و هم کیشانمان است که موجب حیرت دانشمندان اروپا نیز سده است. انها نیز اکنون می دانند که نخستین طرحهای ماشین پرنده را نه داوینچی بلکه عباس بن فرناس کشیده و ... ریشه بسیاری موضوعات دیگر را باید در اختراعات و اکتشافات مسلمین جست و جو نمود.جلد کتاب میراث مسلمانان

تعداد بازدید از این مطلب: 12
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392
نظرات

اين که مدام
لبانم را روي گونه ات مي گذارم

روي لبان ات فشار مي دهم
قصدم بوسيدن ات نيست

بوسيدن حساب کتاب دارد
جايگاه و منزلت مي خواهد

من در تو دانه مي پاشم
نگاه کن!

پرنده اي زيبا
شبيه علاقه

روي شانه هايت تخم کرده است..
بهار که شد
حتمن دوباره عاشق ات مي شوم!

تعداد بازدید از این مطلب: 77
موضوعات مرتبط: شعر نو , نوشته‌های دیگر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

صنعت تزریق یعنی اشعار بی ‌معنا گفتن که در ادبیات فارسی گویا سابقه‌ای قدیم دارد. اما مورد توجه جدی قرار نگرفته است،(زرین کوب، شعر بی دروغ شعر بی نقاب). اما  اکنون تصمیم گرفته‌ایم در این صنعت طبع آزمایی کنیم.یول اما این که چه مقدار موفق بوده‌ایم خدا داند.خجالت 

مجنون که همیشه در قفس نیست
لیلی برود به رخت شویی
آرام کند دوجینِ بچه
مهناز و سعید و سوسن و یاس
خورشید و امین به مشق مشغول
دو تای دگر کجاست ؟ رفتند
وقتی که زمین  ز سبزه پر شد
آنگاه دوباره پای مجنون
آید ز قفس برون دگربار

لیلی که همیشه کم نفس نیست
هر دم نکند بهانه جویی
مسعود و معین،  با تربچه
با شیشه که بوده شکل الماس
سجاد و سعید با گل و پول
آهو و سعیده  باز گشتند
دشت  عوضی پر از شتر شد
افگار شود ، شود پر از خون
خندان بشود لب شکربار

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 102
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

گرچه تقریبا مطمئن هستم که در روزهای آینده صدا و سیما در اقدامی خودجوش از خود تشکر خواهد کرد و خود را به خاطر ساخت سریالی خوش ساخت و زیبا تشویق خواهد کرد اما این مانع از آن نیست که به عنوان بیننده و ناقد حرف را در خود فرو برم.

تمامی این سریال در مورد دو دسته آدم‌هایی بود که تعدادشان در این کشور شاید پنج درصد جمعیت کشور هم نباشد،( طه و خانواده‌ای که به قشر مرفهان جامعه تعلق داشتند، باران و کودکانی که از در نقطه مقابل آنها بودند) در این تقسیم بندی باید دقت کنیم که شکیب گرچه عضو خانواده دوم بود اما عملا متعلق به قشر نخست بود و برعکس نامزد بیتا گرچه در شمار خانواده‌های رده نخست بود اما عملا در رده دوم جای داشت. این در هم ریختگی و تن ندادن نویسندگان و کارگردان به مجموعه‌های بسته و از پیش تعیین شده از خصوصیات داستان‌های پست مدرن است. که بعدا دوباره به آن باز خواهیم گشت. اما به راستی چه تعداد از مردم کشور ما درگیر چنین مشکلی هستند در همان پنج درصد چه تعداد چنین مشکلی دارند. نوشتن از داستانی که پا در هوا دارد و انگار درباره مردمی دیگر در سیاره‌ای دیگر است از آن کارهاست که در صدا و سیما مانند آن بسیار است.

خواهید گفت در بقیه دنیا هم از این نوع نگاه‌ها وجود دارد به عنوان مثال سریال‌های کره‌ای که اتفاقا در کشور ما بینند‌گان فراوان دارد چه؟

در این نوع سریال‌ها یا فیلم‌ها بیننده از همان ابتدا متوجه است که سریالی که می‌بیند در زمان و مکان دیگری اتفاق افتاده بنابراین متوقع امری واقعی نیست به علاوه این که صحنه‌های نبرد جادویی که توانایی پرش و ضربه‌های آنان را نشان می‌دهد خواننده دم به دم متوجه می‌کند که منظور ما دنیایی خیالی است نه دنیایی رئالیستی. اما در چنین سریالی که از سیما پخش می‌شود بیننده در فضایی رئالیستی نا واقعی گام بر می‌دارد. البته تاکید بسیار زیاد نویسندگان بر عوامل " محیط" ،"وراثت" و "شرایط اقتصادی" داستان را به سمت داستان‌های ناتورالیستی سوق می‌دهد اما همزمانی دو داستان یکی داستان زندگی باران، دیگری داستان عشق بدفرجام بیتا"- و عدم توجه بر کانون قشر پایین جامعه این سریال را در زمره سریال‌های پست مدرن قرار می‌دهد. اما در این‌جا هم مولفه‌های داستان‌های پست مدرن رعایت نشده است و باز هم داستان سریال پا در هوا می‎‌ماند.

در مورد شکیب این نکته گفتنی است که گرچه او را در داستان موجودی شرور نشان می‌داد، اما نگهداری او از کودکان خیابانی آیا شرارت است به علاوه این که در این داستان ما دیدیم که او کودکان را نه برای دزدی و گدایی که برای درامد بیشتر به فروش می‌فرستاد حالا شما بگویید سوء استفاده از کودکان. اما با تمام سخت گیری‌هایش کدام کودک را به جرم کم کار کردن ازار داد بر عکس در صحنه‌هایی که دیده می‌شد او با دست به کودکان لقمه می‌داد و هیچ نشانی از نفرت یا ترس در کودکان نبود گویی واقعا او را دوست داشتند... اما برای پیشبرد داستان نویسندگان او را تا حد سر حد گرگ داستان شنل قرمزی شرور نشان داد. این سر در گمی نویسندگان، در نوشتن داستان است که بین داستان پست مدرن که در آن هیچ کسی شیطان نیست و هیچ کس هم فرشته نیست، بالانس می‌زنند و راه به جایی نمی‌برد.

داستان سریال مملو از زائده‌های به درد نخور و گمراه کننده بود. در سکانس اوج وقتی که شکیب با حامد درگیر شد و کشته شد. هیچ گرهی گشوده نشد و هیچ جذابیتی بر داستان افزوده نشد جز تعلیق که آن هم البته در قسمت بعد هیچ جواب مثبتی نداشت. به علاوه این که قاتل هیچ مجازات نشد . اصلا سرنوشت او در قسمت بعد ادامه نیافت.

از جمله موارد دیگری که می‌توان در این سریال اشاره کرد نقش بی خاصیت پلیس بود؟

بود و نبود پلیس در ان چه تفاوتی داشت. جاییکه همه چیز بر عهده سرنوشت(محیط) گذاشته می‌شود حتا مجازات آدم‌ها وارد کردن پلیس به آن توهین آشکاری به مجموعه پلیس کشور است در این داستان پلیس عملا هیچ کار مثبتی انجام نداد.

گویی نویسندگان داستان اصلا نمی‌داند در کدام ژانر می‌نویسدپایانبندی بسیار ضعیف ذهن مرا به سمت نکته‌ای می‌برد و آن این‌که احتمالا کسان دیگری در جریان داستان دست برده‌باشند و آن را مطابق با ذوق خود تغییر داده‌باشند.

 

کلام آخر این که این سریال جز سر درد و چشم درد و البته کمی عاطفه را قلقلک دادن هیچ چیز دیگری نداشت.

تعداد بازدید از این مطلب: 100
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 29 دي 1392
نظرات

زتو درد سر من كم ، كه رفتم

نخواهم آمدن اين دم كه رفتم

زمن بر خاطرت گر بود باري

دلت خوش باد و جان خرم كه رفتم

اگر غمهايت از ديدار من بود

دگر زين پس نبيني غم كه رفتم

 گر از من عيش تو گرديد ماتم

ببيني عيش از ماتم كه رفتم

ز ديدار تو من محروم گشتم

بشو با ديگران محرم كه رفتم

به رغم من تو گشتي همدم غير

غمت بادا به من همدم كه رفتم

نباشد رفتن تائب چو هر بار

 

 

 

كه رفتم اين زمان رفتم كه رفتم

برای آگاهی از زندگی تائب اوزی به وبلاگ انجمن ادبی تائب اوزی مراجعه نمایید و یا این‌جا را کلیک کنید.

 

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 115
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 26 مهر 1392
نظرات

سال 1832 است.  مردم در فرانسه در جوش و خروشند! اما پادشاه گویی بی خبر است: در آن بحبوحه زنی برای شاه نامه می‌نویسد  که در آن چنین آمده بود:

«صدقه، مردم را سر افکنده می‌کند...آن‌چه مردم نیاز دارند و آن‌چه می‌خواهند کار، شادمانی،روشنایی،تامین آینده فرزندانشان و آسایش برای سالمندان است».

 

از کتاب: تاریخ فمینیسم: میشل ریو-سارسه، ترجمه : عبدالوهاب احمدی. انتشارات مطالعات زنان.

تعداد بازدید از این مطلب: 121
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 14 مهر 1391
نظرات

هر بار که به دکمه‌ی F5روی کیبورد نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم یعنی بین این همه کلمه و اصطلاح  ترکی، فارسی، بلوچی، کردی، ارمنی، لکی و ... یه کلمه نداریم که به جای این رفرش بگذاریم تا از دست آن راحت شویم. البته در بعضی جاها دیده‌ام که ترکیب «تازه کردن» را به جایش به کار می‌برند ولی آن هم مثل بعضی کلمه‌های فرهنگستان آنچنان که باید معنا را نمی‌رساند، شاید علت امر این است که برای پدیده‌ی جدید واژه‌ای جدید می‌خواهیم، یا دست کم واژه‌ای که در اثر استعمال زیاد، دستمالی نشده باشد. تا این که در همین روزهای گذشته در حال خواندن کتابی درباره زرتشت پیامبر بودم که به واژه « فرشکرد گیتی» رسیدم.  این واژه  به معنی تازه کردن  و نوآیین کن کردن جهان در پایان هزاره‌ به کار برده شده است. با خودم فکر کردم  چرا واژه‌ی فرشکرد را به جای رفرش به کار نبریم؟ یا واژه‌ی نوآیین را؟

درباره واژه‌ی نو آیین فکر می‌کنم واژه‌ی ثقیل و دهن پرکنی باشد. از آن واژه‌هایی که به غیر از استادان ادبیات کسی از آن‌ها استفاده نمی‌کند. اما درباره‌ی واژه‌ی فرشکرد چه؟  آیا می‌توان آن را جایگزین رفرش کرد. البته حتا واژه‌‌ی رفرش را هم به تنهایی به کار برده نمی‌شود و از آن در فارسی ترکیب رفرش کردن را ساخته‌شده است. اما شباهت بسیاری بین این‌ها دیده می‌شود جز این که رفرش یک حرف «ر» در ابتدای خود بیش‌تر دارد. پس با این حساب عجالتا از حساسیتم نسبت به این واژه بسیار کم شده است. اما  فکر می‌کنم بهترین انتخاب در حال حاضر به جای آن همان فرشکرد است. که با تجزیه آن به دو کلمه  می‌توان هر نوع ترکیبی را  ساخت. اما از آن‌جا که تلفظ چنین واژه‌‍‌ای برای هم میهنان امروزی سخت است. همان واژه‌ی رفرش را به جای آن پیشنهاد می‌کنم. دقیقا همان طور که «آسانسر» را از زبان بیگانه وام گرفته‌ایم اما «آسان سریدن» نزدیکترین معنا به واقعیت آن  «ساخته» در ذهن   ما است. واژه‌ی «رفرش» را از آنان وام می گیریم اما می دانیم که این واژه همان واژه‌ ی اصیل فرشکرد  است. شما نیز اگر نظری دارید. بنویسید.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 197
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1391
نظرات

با خودم فکر می کنم چرا حافظ را فیلتر نمی‌کنند؟ چرا سانسورش نمی‌کنند؟ چرا ؟ اگر این مرد را نداشتیم چه باید می‌کردیم؟

حالیا مصلـــــــحت وقت در آن می‌بینم......... که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جام می گــــیرم و از اهل ریا دور شوم.........یعنی از اهــل جــهان پاک دلی بگـــــــزینم

جز صــــــراحی و کتابم نبود یار و ندیم......... تا حریفـــــــان دغـــــا را به جهان کم بینم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو..........گر دهد دســـــــت که دامن زجهان درچینم

بس که در خرقه‌ی آلوده زدم لاف صلاح........شرمســــــــــــار از رخ ساقی و می رنگینم

سینه‌ی تنــــگ من و بار غم او هیهات.........مـــــــــــرد این بار گران نیست دل مسکینم

من اگر رنـــــد خراباتم و گر زاهد شهر ..........این متــــاعم که همـی بینی و کمـــتر زینم

بنده‌ی آصف عهــــــدم دلم از راه مبر...........که اگــــــر دم زنــــم از چــــرخ بخواهد کینم

بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند............که مکـــــــــــدر شـــود آییـــنه‌ی مهر آیینم

تعداد بازدید از این مطلب: 183
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 23 ارديبهشت 1391
نظرات

پیر مرد بود و حسرت و گرما؛ و خطوط چهره‌اش هزار بار غم بر غم؛ پیر مرد ناامید از این همه رنج و درد برای سالیان سال زحمت خویش.

-چه می‌شوداگر باران ببارد؟

و باران تمام فکر و ذکر و حواسش شده‌بود. با انگشتش برای هزارمین بار شمرد:

-یک،  دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده.

ده ساله بودند انارهای باغش و دو سال بود که ۀب قطره قطره، چکه چکه از چاه می‌کشید تا درختانش سبز بمانند به امید آینده.

شاید سال بعد باران ببارد.

اما بارن نمی بارید. پیر مرد بود و حسرت و گرما و خطوط چهره‌اش هزاربار غم بر غم.

دو جوانش به امید آینده‌ای روشن مهاجر شده‌بودند و پیر‌مرد روز کوچیدنشان هیچ به ماندن دعوتشان نکرد.

-         چرا بمانند، این‌جا جز حسرت و غم، مگر چیز دیگری هم هست. خدا پشت و پناهتان.

برویدکه مبادا شما نیز چون درختانم خشکیده شوید.

درختان انارش، تمام زندگیش، هستیش هر سال آغاز بهار به گل می نشست  پیرمرد با نگرانی و شادمانی گلنار می‌شمرد. اما آخرش چه؟


تعداد بازدید از این مطلب: 219
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391
نظرات

نخست این‌‌که تشکر ویژه دارم از همه‌ی کسانی که نسبت به ما لطف دارند و ما را مورد تفقد قرار می‌دهند و با نظرات خصوصی و غیر خصوصی و مخفی ما را می‌‌نوازند.

دوم این که بالاخره بعد از چند روز کم‌کم خواهرها و برادرهای مامان و بابا دارند متوجه قضیه‌ی وبلاگ دار شدن ما می‌شوند و اولین چیزی که می‌پرسند این است که هدف شما چیست؟

هدف....  دارم در مورد هدف فکر می‌کنم.. کمی صبر کنید.. متاسفانه شکلک فکر کردن نداریم پس فعلا

راستش دنیا خیلی کوچک است و خیلی زودگذر، این بود که به اتفاق خانواده تصمیم گرفتیم تا ما هم سهمی در باد کرذن بادکنک اندیشه‌ی دنیا داشته‌باشیم، البته به اندازه‌ی نفس خودمان. گرچه دنیا کوچک است اما جهان اندیشه بسیار بزرگ است و با بزرگ شدن ا‌ندیشه‌ها ما نیز بزرگ می‌شویم.پس این اول که ما هم دوست داریم بادکنک فوت کنیم.

دومین دلیل این‌که تجربه‌ها، و نظرات خودمان را در قالب یک وبلاگ خانوادگی- شما بخوانیدمجله- بیان کنیم. تا اگر همان فوت دلیل اول اشتباه بود. کسانی پیدا شوند و فوت را در مسیر صحیح هدایت کنند.

دلیل سوم این‌که... فعلا دلیل سومی به ذهنم نمی‌رسد.

ببخشید که وقتتان را گرفتم.

فقط این که شما بگویید ما درست فوت می‌کنیم یا نه؟

نظر بدهید لطفا!

تعداد بازدید از این مطلب: 178
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بچه ها
تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391
نظرات

امروز روز معلم بود. به من و دوستانم خیلی خوش گذشت. ما کلاسمان را تزیین کردیم. کادو خریدیم. گل برگ توی بادکنک ریختیم و آن ها را باد کردیم بعد روی سر خانم معلممان ترکاندیم. بمب شادی ریختیم.



روز معلم مبارک!



تعداد بازدید از این مطلب: 338
برچسب‌ها: روز معلم , بادکنک ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 11 ارديبهشت 1391
نظرات

وقتی با خانواده توی ماشین نشستیم، معمولا بعد از نیم ساعتی بهانه گیری بچه‌ها شروع می‌شود. سر هر چیزی بهانه می‎گیرند و سر مامان و بابا را درد می‌آورند. روشن کردن رادیو در این موقعیت اضافه شدن سردرد به بقیه سردرهاست.

شما برای این موقعیت چه فکری کرده‌اید؟

به عرض شما برسانم من که بابا باشم، می‌خواهم تجربه‌ی شخصی خودم را در اختیار شما قرار بدهم و آن روشن کردن پخش ماشین است، به شرط این که برنامه‌ی مناسب کودکان داشته باشد. مدت‌های زیادی به هر دری زدم تا نوارقصه‌های قدیمی که دهه‌ی شست برادر بزرگم برام می‌خرید را پیدا کنم،ولی هر چه بیش‌تر گشتیم کمتر یافتیم. تا این که بالاخره جوینده یابنده شد و به تعدادی از آن نمایش‌ها دست پیدا کردم.مثل «تیزچنگال ماهیچه دوست»، «کوتی و موتی»،«اولین پرواز»و چندتای دیگر. امروز نمایش بسیار زیبای کوتی و موتی را برای شما آماده کرده‌ام. کاری از بیژن مفید.

بازیگران:

کوتی: فریده صابری 
موتی: نیما گرگین 
پدر کوتی: رضا رویگری 
مادر گوتی: هنگامه یاشار 
مادر موتی: آذر دانشی 
پدر موتی: سیروس ابراهیم زاده 
الاغ: بهمن مفید 
گاو: رضا ژیان

 

برای دریافت این آهنگ این متن را کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 219
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 8 ارديبهشت 1391
نظرات

     سعدی از شاعران بزرگ ایران و جهان است. او حدود هفتصد سال پیش در شیراز به دنیا آمد. پدر او اهل علم و دانشمند بود. سعدی برای آموختن علم و دانش از شیراز به بغداد، در کشور عراق، رفت؛ زیرا در آن زمان مدرسه‌های آن شهر بسیار مشهور بودند و دانشمندان بزرگی در آن جا به دانش آموزان درس می دادند. سعدی چند سال در آن جا درس خواند؛ سپس برای آن که بیش‌تر یادبگیرد و مردم دنیا را ببیند. به سفر رفت. سفر او سی و پنج سال طول کشید. پس از آن که جاهای مختلفی از دنیا را دید به شیراز برگشت، زیرا شیراز را از همه جای دنیا بیش‌تر  دوست داشت.

     سعدی در همه سال های سفرش شعر می‌سرود؛ به شعری که او می‌سرود، غزل می گویند. او استاد این نوع شعر است.

     وقتی به شیراز بازگشت، دوستانش از او خواهش کردند که از چیزهایی که در بغداد و در سفر آموخته به آن‌ها چیزهای خوبی یادبدهد.سعدی هم دو کتاب به نام‌های بوستان و گلستان برای دوستانش نوشت. بوستان همه‌اش شعر است و گلستان هم شعر است و هم جمله های زیبا.

اکنون پس از این همه سال ما از خواندن شعرها و قصه‌های سعدی لذت می بریم. 


تعداد بازدید از این مطلب: 186
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود