close
تبلیغات در اینترنت
نوشته‌های بابا
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 05 شهريور 1397
نظرات

از همان روزهایی که بازیهای آسیایی شروع شد، قسمت پخش زنده روبیکا هم وارد به روزرسانی شد و البته تبلیغش از تی وی هم متوقف شد.

نمی دانم، شاید ارتباطی هم با هم نداشته باشند، اما این همزمانی در عدم همکاری به نظرم از مشکل بین مدیران بین این دو پرده بر می دارد.

احتمالا مدیران صدا و سیما و روبیکا با هم توافق نرسیدند و همین باعث شده تا روبیکا نخواهد یا نتواند بازیهای آسیایی را نمایش دهد و تی وی هم از پخش اگهی تبلیغی آن خودداری کرده. روبیکا حتی پخش زنده ایو و به سیما را نیز از دست داده، قسمتهایی که در جذب مخاطب تاثیر فراوان داشتند.

روبیکا پیش از این پشتیبانی فیلیمو و چند پخش کننده دیگر را هم از دست داده بود و فقط به پخش فیلم و سریال یکی از سایتها می پردازد، که البته از کیفیت کافی هم برخوردار نیست.

به نظر می رسد، این اپ هم مثل هزاران ایده خوب دیگر  در  پرتگاه سقوط افتاده و نمی تواند خودش را نجات دهد. مگر این که دست غیبی به یاریش بیاید.

تعداد بازدید از این مطلب: 13
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 02 شهريور 1397
نظرات

برای مشاهده یک اسلاید آنلاین و آموزش ساخت آن به لینک زیر مراجعه نمایید.

آموزش ساخت ارائه مطلب بر خط با اسلایدنگار گوگل

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 12
موضوعات مرتبط: نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 27 مرداد 1397
نظرات

چند روز یش همینطور که در حال مرور سایت بازار و دیدن برنامه‌های مختلف اندرویدی بودم، به پیشنهاد نصب بازی آمیرزا برخوردم.  با شک و دودلی بازی را نصب کردم.

بعد از نصب دکمه شروع بازی را می زنیم و وارد بازی می شویم. بازی بدین صورت است که  باید حروف را به هم متصل کنیم تا کلمات معنادار سه تا پنج حرفی ساخته شوند و با تکمیل کلمات خواسته شده به مرحله بعدی وارد می‌شویم.  تعداد کلمات در مراحل مختلف بازی تفاوت دارد.

آمیرزا: نمای خالی کلمات

لطفا به ادامه مطلب بروید.

تعداد بازدید از این مطلب: 13
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 18 مرداد 1397
نظرات

تپه خاطرات 

نویسنده: مصطفی اوزچلیک

مترجم: میلاد سلمانی

ناشر: بُراق، قم. ١٣٩٥

قیمت: ٧٠٠٠

زبان اصلی: ترکی

عنوان داستانی کودکانه است. قهرمان این کتاب حسن برای دیدن پدربزرگش به روستا می رود، در انجا برای نخستین بار به کشف پدیده های اطراف می پردازد و حقایق و نشانه هایی را درک می کند که پیس تز ان بدانها نپرداخته بود.

نویسنده کتاب ترکیه ای است، نزدیکی فرهنگ بین ایران و ترکیه مطالب این کتاب را برای ما نیز باورپذیر و جالب می کند.

با این حال کتاب از کشش لازم برخوردار نیست، بدین سبب که کشمکش در داستان برقرار نمی شود. خالی بودن داستان از کشمکش باعث می شود، که آن را داستانی کودکانه، نه نوجوانانه آنگونه که بر کتاب آمده، بدانیم.

بنابراین داستانی متوسط و حتی ضعیف است، اما از دیدگاه مطالعه و تطبیق فرهنگی شایسته مطالعه است، که این موضوع برای کودک جذاب نیست.

بنابراین بر روی هم امتیاز این کتاب از صد بین چهل تا پنجاه است.

تعداد بازدید از این مطلب: 19
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 06 مرداد 1397
نظرات

بی وفا نگار منبی وفا نگار من

می کند به کار من

خنده های زیر لب

عشوه های پنهانی

تعداد بازدید از این مطلب: 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 02 مرداد 1397
نظرات

دار زدن آدمها بیشتر موارد به خاطر جنایت و گناهان نابخشودنی آنهاست. اما هستند در تاریخ، کسانی که بی گناه به دار آویخته شدند. از بین آنها حسنک وزیر که ابتدا سنگسار شد، بعد خفه و سپس به دار آویخته شد، از همه مظلومتر است و داستانش از همه گیراتر.

 

دار سربلند

بعد از او حسین منصور حلاج که جرمش افشای اسرار بود.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 9
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 01 مرداد 1397
نظرات

چند پست قبل درباره شناگری حافظ نوشتم. در این بیت هم می خواهم درباره دیکتاتوری جناب حافظ بنویسم. انجا که می سرایند:

 

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید اخر/// نهان کی ماند آن رازی کزان سازند محفل ها

 

در این بیت جناب حافظ می گوید من کارهای خوب زیادی انجام دادم اما خودکامه و دیکتاتور  بودم. یعنی در آن کارهای به ظاهر نیکو هم  مراعات به خودم و حفظ آبروی چند ساله خودم بیشتر می اندیشیدم تا مصالح عموم جامعه. از این رو در نهایت رسوا شدم و دانستند که آن کارهای خوب به خاطر خودم بوده است.

از این جا معلوم می شود که حافظ علاوه بر شناگری خودکامه هم بوده است.

معلوم می شود که وقتی شعر مدحی می گفته، به خاطر به دست آوردن مقداری پول بوده برای خودش و ربطی به خوبی و بدی ستایش شده نداشته است.

به گفته نسیم شمال(سید اشرف الدین گیلانی)

آن چه شیران را کند روبه مزاج/// احتیاج است، احتیاج است احتیاج

تعداد بازدید از این مطلب: 14
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 01 مرداد 1397
نظرات

دیروز در خبرها خواندم که به سبب کمبود شدید بارش در انگلستان شهرداری لندن در قسمتهایی زیادی از لندن آبیاری درختان و چمنها را با شلنگ ممنوع کرده است. این ممنوعیت تقریبا شامل هفت میلیون نفر می شود.

و خبر دیگر این که آتش سوزیهای گسترده در جنگلهای شمالگان سوئد کار را به قدری سخت کرده است که دولت سوئد از کشورهای همسایه درخواست کمک کرده است، علت آتش سوزی گرمای شدید و کمبود بارش ذکر شده.

این دو خبر هر دو از بی بی سی نقل شده است، پس منبع اصلی خبر در این نوع گزارشها موثق و قابل اعتماد است.

این دو خبر را آوردم تا یادآور شوم تغییر اقلیم و کمبود بارنگی و گرما در همه مناطق زمین به نوعی دیده می شود، این که بعضی دانسته و ندانسته گرفتار جو سازی ها و هوچی گریهای منابع اطلاعاتی دیگران می شوند و همه چیز را به هارپ نسبت می دهند، اصلا صحیح نیست.

برخی دولتها به ویژه دولت اشغالگر سعی می کنند تا به هر روشی قدرت خود را فوق تصور جلوه دهند، تا از طریق آن بتوانند بر دنیا حکومت کنند.

مثلا با به وجود آمدن شرایط تغییر اقلیم چند عکس از تیرهای برق غول اسا پخش می کنند و اعلام می کنند که: بله این تیرهای برق پروژه هارپ است و ما از طریق آن می توانیم خشک سالی یا گرما یا سرما ایجاد کنیم. عده ای هم فریب می خورند و گمان می کنند با چه علم و تکنولوژی عجیبی سر و کار دارند. و ناله می کنند که دیگر کار ما تمام است.

این حرفها دست کم هنوز مال داستانهای علمی-تخیلی است و جز در داستان ها جای دیگری اتفاق نمی افتد.

شاید شاید در مقیاس بسیار کوچک آزمایشگاهی این کار شدنی باشد ولی در گستره زمین و جو آن نشدنی است.

به علاوه هر تغییری در آب و هوای هر منطقه به صورت به هم پیوسته در دیگر مناطق زمین تاثیر دارد و هیچ عقل سلیمی با دست خودش خودش را به چاه نمی اندازد.

پروژه هارپ و امثال آن فقط هارت و پورت است.

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 28 تير 1397
نظرات

سایت داشتن و وبلاگ داشتن هم مثل هر کار و فعالیت دیگری احتیاج به تیم و برنامه ریزی دارد. به ویژه تیم که از هر چیزی مهم تر است. من اصلا تمایل به کار انفرادی ندارم، گر چه جامعه ما متاسفانه متاسفانه پر است از جملات قصار در مورد معایب کار گروهی. اما من کاملا معتقدم پر رنگ کردن این جملات قصار از طرف همان دست های پشت پرده ای است که پیشرفت ما را نمی خواهند. روحیه کار گروهی را در همه امور بالا ببریم، و معتقد باشیم که گرچه کار گروهی مشکلاتی دارد، اما در نهایت دست خدا با جماعت است.

از میان دوستان و مخاطبان و مراجعان اگر کسی تمایل دارد که سایت یا وبلاگ گروهی داشته باشیم، اگر اعلام کنند می نتوانیم شروع کنیم.محتوا هم به جز موارد خلاف شرع و اخلاق و توهین هر چه باشد، هستم.

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 27 تير 1397
نظرات
تصویر : http://rozup.ir/thumb150/2607726/M (119) (2015_06_13 15_37_16 UTC).jpg" border="0">

طرفدار جنگ نیستم، از هر فیلم جنگی مگر این که فانتزی باشد بدم می‌آید.  از بازی کال آف دیوتی که به صورت سرباز توی فرودگاه می ریزند و مسافران بیگناه را می‌کشند بدم می‌آید. از این که بچه‌هایم با پسرخاله‌هایشان و دوستانشان جنگ بازی می‌کنند هم.

اما 

از زور شنیدن هم بدم می‌آید. دلیل ندارد وقتی برای آرام کردن اوضاع کوتاه می‌آیی طرف مقابل سرت داد بزند. دلیل ندارد حرف زور بشنوی.

اهل معامله هستم. حتی حاضرم کمی ضرر کنم اما نخواهم یقه طرف را بچسبم و همدیگر را بزنیم.

با این حال

اگر لازم باشد، می‌جنگم. اگر لازم باشد وارد میدان می‌شوم. ترس که ندارد یا می‌زنم یا می‌خورم. 

انگار هنوز ترامپ این را نفهمیده. انگار فکر کرده، از جنگ می‌ترسیم. نمی گویم می زنیم دخل طرف را می‌آوریم، نمی‌گویم ما از میدان پیروز بیرون می‌آییم اما گاهی باید جنگید، باید دعوا کرد تا طرف بفهمد، حرف زور هم حدی دارد.

چرا می‌گوییم مرگ بر آمریکا! برخی می‌گویند ما چکار به مردم آمریکا داریم؟نبندد مرا دست چرخ بلند

اتفاقا کار داریم.

مگر آمریکا  دموکراسی نیست، اگر هست خوب همین مردم این آقای زبان نفهم را سرکار آورده‌اند و حالا هم پشتش ایستاده‌اند. می‌گویید در خیابان علیه اش شعار می‌دهند؟

آمریکا نزدیک به چهارصد میلیون جمعیت دارد، حالا ده میلیون، بیست میلیون نه پنجاه میلیون هم مخالفش باشند، هنوز سیصد و پنجاه میلیون موافق دارد، یا موافق و مردد دارد، اگر که همه چیز خوب پیش برود مرددها هم عاشقش می‌شوند، اگر هم خوب نبود، منتظر می‌مانند تا انتخابات بعدی!

آآی حضرات! تا شما بخواهید تصمیم بگیرید که این آدم چهار سال بعدی هم رئیس جمهورتان باشد یا نباشد، ما مردم ایران، باید چکار کنیم؟

چگونه به شما حالی کنیم که انتخاب شما باعث مشکلات ماست؟ چگونه بگوییم که دوران بدی را آغاز کردید و ادامه می‌دهید؟

خوب شعار می‌دهیم: مرگ بر آمریکا می‌گوییم تا حالیتان شود، یک جای کار دارد می‌لنگد، اما حالیتان نیست.

ما جنگ را دوست نداریم.

اما

ما فرزند رستمیم! هم او که اسفندیار را از صمیم دل دوست داشت، اما وقتی حرف زور شنید، جنگید. البته همه چیز از بین رفت، خود رستم هم گریه کرد، اما اسفندیار را کشت.  ما فرزند رستمیم! جنگ با سهراب بد بود، دلهره داشت، اشک داشت اما، فرزندش را کشت تا کسی گمان نکند حالا که رابطه کاووس و رستم بد است، حالا که انگار رستم از کاووس قهر کرده و رفته، می‌شود، آمد و زد و سوزاند و رفت. 

می‌گویید مغولها زدند  و سوزاندند. بله! جنگ همین است. در جنگ حلوا قسمت نمی‌کنند.

باشد! کار را از حد مگذران! هر چه می‌خواهی بخواه، اما بدان که با حرف زور دست بسته خدمت شما نمی رسیم. 

نبندد مرا دست چرخ بلند.

تعداد بازدید از این مطلب: 17
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 25 تير 1397
نظرات

وقتی که تمایز اجتماعی باعث تفاخر شود، از نظر اسلام محکوم به نهی از منکر است.

 

هرگونه پوشش و ظاهرسازی که تفاخر اجتماعی به بار آورد و باعث ایجاد طبقه ای فوق طبقات سایر مردم شود، از سوی اسلام محکوم است.

 

از نشانه های تمایز منجر به تفاخر در جوامع ظاهر افراد است. گیسوی بلند در بین همه جوامع نشانه ای از این تمایز تفاخر امیز است. خانواده هایی که خود را متمایز از بقیه می دانستند ، گیسور، یعنی دارای گیسوهای بلند بودند که به طرز خاصی بافته و آرایش می شد. ج ( به فیلمها و سریالهای چینی و کره ای دقت کنید)، اسلام با درک این موضوع حجاب را مطرح ساخت. پوشاندن گیسو یعنی از بین بردن تفاخر و تمایز.  حجاب نه فقط گیسو که هر شکل از این تفاخر را مورد هدف قرار داد، باید زینتها پوشانده شوند، مرد نباید از طلا استفاده کند و ...

پس پوشاندن گیسو و بدن نه انطور که عده ای ظاهر بین گمان کنند به منظور دفع قوای جنسی که به منظور دفع تفاخر اجتماعی است.

اکنون پرسش اینجاست که آیا خود حجاب و پوشش می تواند باعث تفاخر و تمایز شود؟ 

تعداد بازدید از این مطلب: 16
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 24 تير 1397
نظرات

دلم می خواست که قهرمان کرواسی باشد نه از آن جهت که کرواسی را خیلی دوست داشتم و یا از فرانسه بدم می آمد... بیشتر از آن جهت که الگویی می شد برای همه کشورهای کوچک و به ویژه کشورهای شرقی. کشورهایی که جزئی از اروپای غربی یا فرهنگ یا خرده فرهنگ آن نیستند.

 

خوب دلم می خواست ... اما نشد. 

تعداد بازدید از این مطلب: 9
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 21 تير 1397
نظرات

روایتی ساده از ماجرایی پیچیده: روایتی واقعا ساده است از انقلاب ٥٧ و انچه باعث ان ماجرای پیچیده شد. راوی در روستایی در ترکمن صحرا زندگی می کند. داستان از انجا اغاز می شود که هم  برادر الیاس راوی داستان  و هم عبدالجبار پسر خان روستا هر دو عاشق نورجمال دختر امین حاجی هستند. نورجمال و پدرش عبدالجبار را رد می کنند و به برادر الیاس بله می گویند. شب عروسی، داماد توسط عده ای کشته می شود و نوعروس دزدیده می شود. شکایت قانونی به پاسگاه، به دادگاه و حتی نامه نگاری به شخص شاه به جایی که  نمی رسد، هیچ باعث کشته شدن نور جمال هم می شود. الیاس هم برای انتقام انبار خان را اتش می زند. پدر او را به تهران فراری می دهد، در دبیرستان با دوستانی انقلابی آشنا می شود، و یک شب حین شعار نویسی دستگیر و شکنجه می شود. عاقبت پس از شش ماه آزاد می شود، به روستا بر می گردد و بذر انقلاب را در روستا می پاشد، پس از پیروزی انقلاب، خان و پسرش را دستگیر می کنند.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 14 تير 1397
نظرات

با تمام ارادتی که به حافظ شیراز داریم اما گمان کنم اگر استخر می دیدید شناگر قابلی بود. می پرسید چطور؟ 

امروز داشتم دیوان حافظ را مطالعه می کردم که به سروده ستایش امیز او در مورد  شاه یحیی رسیدم

 

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

یحیی بن مظفر ملک عالم عادل ....

به این نتیجه رسیدم که حافظ بنده خدا هم اگر آب می دیدید شناگر قابلی بود.

البته این در مورد مولوی و سعدی و بسیاری دیگر از شاعرانمان صادق است.  البته خوب بنده های خدا  چاره ای نداشتند. اصولا بسیاری از رشته های علوم انسانی یا احتیاج به حمایت بخش مردمی دارند یا بخش خصوصی قوی، که در اینجا می شود شاه و والی و استاندار.

وقتی نشر قوی نباشد و مردم حاضر نباشند برای کشفیات و اختراعات ذهنی و زبانی پول بدهند، دست گدایی دانشمند پیش بخش خصوصی دراز می شود و چاره ای جز این ستایش های خنک و بیخود ندارد.

در واقع علوم انسانی عکس  علوم مهندسی به مردم متکی است نه به بخش خصوصی و ثروتمندان.

تعداد بازدید از این مطلب: 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 12 تير 1397
نظرات

کتابهای سال دوازدهم در سایت تالیف به نشانی talif.sch.ir  برای نمایش اولیه قرار گرفته، بعضی از کتابها مثل فارسی تقریبا کامل هستند و از برخی تنها دو سه فصل آمده است.   این که گفتم کامل چون هنوز قسمت انتهای کتاب لغات و اعلام و اشخاص و ماخذ هنوز  نوشته نشده، البته تا امروز که نگاه کردم. 

به هر حال دوازدهمیها، که جاده صاف کن تغییرات نظام اموزشی هستند، ارام ارام دارند به انتهای مسیر می رسند. 

خسته نباشی دوازدهمی.  یک قدم دیگر برداری، سالهای درس و مدرسه تمام می شود و وارد سالهای هیجان و اضطراب و ندانمکاریهای خود و دیگران می شوی. نترس سرت را بالا بگیر. قهرمان.

تعداد بازدید از این مطلب: 9
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 11 تير 1397
نظرات

کاش ما هم برندی داشتیم که در جام جهانی آن را تبلیغ می کردیم. فرش و زعفران از ان چیزهایی است که ما خودمان می توانیم برای انها استاندارد جهانی بسازیم و آزمایشگاههایی مجهز به وسایل این استاندارد سازی داشته باشیم.

نباید منتظر بمانیم تا اروپا و امریکا استانداردها، زیبایی شناسیهای خود را به ما تحمیل کنند. رسیدن به این مرحله البته نیاز به برنامه ریزیهای دقیق و علمی دارد.  صنعت و فرهنگ باید دست به دست هم دهند تا چنین اتفاقی بیفتد. 

کاش ما هم برند ملی داشتیم و کالایی قابل عرضه و تبلیغ در سطح جهانی.

تعداد بازدید از این مطلب: 18
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 10 تير 1397
نظرات

جام جهانی است دیگر، چه کار می شود کرد؟ این جام جهانی حتی بر نوشته ها و پست ما هم در این وبلاگ اثر گذاشته و آن را به سمت فوتبال برده. در این نوشته می خواهم درباره خداحافظی سردار آزمون بنویسم. می خواهم به سمتی از قضیه نگاه کنم که گمان کنم تا حالا کسی نگاه نکرده.

سمت نگاه: ١_ می گویند سردار ازمون با کی روش در این مورد صحبت کرده و او هم خداحافظی آزمون را پذیرفته.

با این مقدمه من سه فرضیه دارم.

١_ آزمون با همه دویدنها و رسیدنها و نرسیدنها نتوانسته موافق نظر کیروش بازی کند به همین سبب کیروش با نبودنش مشکلی نداشته و با خداحافطی او موافقت کرده. اگر سردار مطابق نظر کیروش بازی کرده بود، حتما کیروش به این راحتی اجازه جدایی او را نمی داد.

٢_ سردار مطابق نظر  کیروش بازی کرده، اما کیروش می خواهد استعداد سوزی کند، در این حالت بدبینانه کیروش خلاف همه ادعاهایش و احترامی که برایش قائلیم، نقشه خراب کردن استعدادهای ما را دارد، و برایش مهم نیست که استعدادی از بین برود.

٣- خداحافظی ازمون و موافقت کیروش موقتی است، با این فرضیه هر دو انها می خواهند ازادانه تنفس کنند و با شرایط تازه بعدی دوباره تصمیم بگیرند. 

امیدوارم که این فرض سوم درست باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 13
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 08 تير 1397
نظرات

میراث مسلمانان در جهان چه بوده است؟ اروپا و آمریکا آگاهانه و عامدانه هزار سال تمدن مسلمانان را نادیده می گیرند. آنها سالهای تاریک خود را به همه جهان تعمیم می دهند  و در تاریخ علم خود به ناگهان از یونان باستان به قرن پانزده میلادی می رسند.

 

توضیحات کتاب میراث مسلمانان این کتاب که به وسیله استاد بزرگ دانشگاه منچستر نوشته شده، نه فقط باعث آشنایی دوباره ما مسلمانان با دستدستاوردهای نیاکان و هم کیشانمان است که موجب حیرت دانشمندان اروپا نیز سده است. انها نیز اکنون می دانند که نخستین طرحهای ماشین پرنده را نه داوینچی بلکه عباس بن فرناس کشیده و ... ریشه بسیاری موضوعات دیگر را باید در اختراعات و اکتشافات مسلمین جست و جو نمود.جلد کتاب میراث مسلمانان

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 07 تير 1397
نظرات

مهار بیرانوند

تعداد بازدید از این مطلب: 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 07 تير 1397
نظرات

گنجشکها پرنده های شگفت انگیزی هستند، کوچکند و با هوش. شاید نخواهید درباره هوش انها با من همسو باشید، اما به گمانم این که آنها توانسته اند راه زندگی با مردم را بیابند و همراه آنها در شهرها و روستاها زندگی کنند، نشان از هوشمندیشان دارد.

خانه ما با داشتن چند درخت و سایه دار بودن، برای گنجشکها جای خوبی است، و آنها با آسودگی می نشینند و می نوشند و بر می چینند. تا این جا گفتگویی نیست. اما گاهی پایشان را از گلیمشان درازتر می کنند، مانند این خانم گنجشک که پشت پنجره اتاق نشسته و دارد داخل را نگاه می کند. این جاست که باید بگویم: پررویی هم حدی دارد. آخر خانم گنجشک چه کار داری که نگاه می کنی؟ البته من هم عکست را گرفتم، گذاشتم توی دنیای مجازی ناراحت نشویها؟ نگویی که به من نگفتی؟

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 29 تير 1396
نظرات

مدت‌ها بود در این وبلاگ مطلب جدیدی ننوشته بودم. با این حال هیچ وقت این جا را ترک نکرده بودم. هر از گاهی سر می زدم و از طریق لینک‌ها به وبلاگ دوستان ندیده  می‌رسیدم. آن‌ها هم بیشترشان مثل من راکد شده بودند. 

دیشب دخترم  دوباره مرا به هوای نوشتن در این بلاگ ترغیب کرد. اما رمزم را گم کرده بودم، تا سرانجام پس از کش و قوس‌های فراوان با بازیابی رمز عبور رمز را پیدا کردم. 

راستش نوشتن بسیار سخت تر از قبل شده است. دارم سعی می‌کنم  مثل قبل بی تکلف و آسان بنویسم ولی سخت است.

دارم سعی می‌کنم.

تعداد بازدید از این مطلب: 47
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 20 فروردين 1395
نظرات

فکرش را بکنید شب باشد و برق هم برود. بعد آقا غوله بی شاخ و دم از توی پریز بیاید بیرون و بگوید که می خواهم تو  را بخورم. آخر چه کار بکنم. هیچی دیگر. 

بابای من با سس خوشمزه است نام کتابی است از سید نوید سید علی اکبر با تصویرهای جالب و جذاب. 

 

خوب معلوم است دیگر بابا را بخورد که از دستش راحت شویم. 

برای خواندن نقد جدی کتاب این جا را  کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 112
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 15


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 11 مرداد 1394
نظرات

پروین اعتصامی مادر بزرگ فروغ خزاد نام کتابی است از محمود کیانوش  بن جمال الدین محمد ابن عبد الرزاق مشهدی تهرانی لندنی. این کتاب در نقد آرای محمد رضا شفیعی در کتاب با چراغ و آینه است. با چراغ و آینه نام کتابی است شفیعی نوشته و البته اول کتاب هزار و یکی دلیل آورده که به جان عمه بیدل دهلوی و مادر بزرگ تی اس الیوت اسم این کتاب را از خودم در آوردم و به کسی و چیزی و نوشته‌ای ربطی ندارد و اگر هم ربط دارد فقط و فقط از باب توارد است. از آن جا که این کتاب را استاد گرامی به عنوان کتاب درسی معرفی نموده بود و در بین خروارها مطلب و خورده مطلب  سنگ ریزه ها به عنوان پرسش مطرح نموه بود پس حتما و حتما کتاب مهمی است. اما آقا محمود به همشهریش آقا محمدرضا ایراد گرفته که این چیزها چیه که تو می‌گویی. حواست را جمع کن. و از آن جا که  اولا محمود پنج سال از محمد رضا بزرگتر است و دوم هم که محمد رضا بچه دهاتی است و محمود شهری . محمد رضا شفیعی کدکنی هیچ جوابی به سخنان محمود کیانوش نداده است هیچ، حرفهای او را آویزان گوش خود نموده است.

کتاب پروین مادر بزرگ فروغ فرخزاد را ازاین جا - همین جا-  نه جای دیگر دانلود و مطالعه نمایید.

تعداد بازدید از این مطلب: 191
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 09 بهمن 1393
نظرات

شعر امروز در هر  سبکی که باشد باید خواننده را در همین امروز درگیر کند. خواه عزل پست مدرن باشد خواه غزل نو خواه مثل عزل کلاسیک. اما  شعر بسیاری از شاعران امروز را نمی‌توان امروزی خواند. برخی که در قرن هفت و هشت همراه با حافظ و سعدی و مولانا زندگی می‌کنند و برخی البته  دو سد سالی پیشتر آمده با کلیم و صائب  دست در دست دارند. نمونه آن ها زیاد می بینید و می‌خوانید. حتی از شاعرانی که دفتر شعرشان به چاپ های بالا هم می‌رسد. نمی دانم شاید  ایراد از من است که این دست شعرها خیلی نمی‌پسندم گرچه به اقتضای رشته تحصیلیم آن ها را می‍خوانم.  درست است که درد عشق و مرگ خصوصیت اصلی شعرهای ماندگار است. اما بیان این‌ها هم می‌تواند امروزی باشد.

به شعر زیر دقت کنید:

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو

                                              بی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو»

 شب های پادگان، سنگین و سرد بود

                                                  آخـر خدا چرا؟... آخـر خدا بگو.... 

نه... نه نمی شود، فریاد زد: برقص...

                                              در خنده ی فـروغ، در اشک شاملو... 

توی کلاهِ خود، لاتین نوشته بود

                                      Your hair is black, Your eyes are blue" 

« - : خاتون تو رو خدا،سر به سرم نذار

                                              این جا هـــوا پسه، اینجـــا نگـو نگـو» 

یک نامــــه آمد و شد یک تــــراژدی

                                            این تیتر نامه بود: «شد آرزو عرو... 

س» و ستاره ها چشمک نمی زدند

                                            انگار آسمــــان حالش گرفته بود 

تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح

                                         با اشک در نگـــاه، با بغض در گلو

 بالای بــــــرج رفت و ماشه را چکاند

                                          با خون خود نوشت: «نامرد آرزو...

...........................

سربازی. گروه سربازان

شعر که خواندید حاصل ذوق حامد عسکری است. شاعری که نه می‌شناسمش نه مرا می‌شناسد. و قبلا هم درباره یکی دیگر از نوشته‌هایش چیزی نوشتم.

شعر را که بخوانیم به راحتی می‌فهمیم که شاعرش همین روزها همین دور و برها زندگی می‌کند. متعلق به دوره آل بویه یا قاجاریه نیست.

احساس عشق و مرگ را با هم در این عزل جای داده و سخنش را پیش برده است.

اما او در این شعر شیرین کاری هم کرده است.  قافیه «و» را یک جا با  «ود» تعویض کرده و جای دیگر هم «س» را از کلمه خود جدا کرده تا قافیه شگفت آورش را به رخ بکشد. 

این که در غزل شاعر چه قدر بتواند در قافیه از این شیرین‌کاری‌ها انجام دهد البته بستگی به ذوق خواننده و زمانه دارد. ممکن بعضی این تردستی را نپسندند و برخی هم مثل من بپسندند. البته این پسند و پذیرش من هم شرط خود را دارد و آن هم احساس شگفتی و آشنایی‌زدایی ناشی از آن است و اگر بیش تر ادامه دهد این احساس را از بین می‌برد. 

تر دستی دیگر این شعر دو جمله کوتاه انگلیسی است که در شعر درج شده. معمولا این کار شعر را به طنز می‌کشد اما در این غزل به نظر من  خوب و زیبا به کار رفته و پذیرفتنی است. تصویر ساخته شده سادگی جملات البته در این پذیرش نقش دارد. 

ممکن است برخی بگویند که نوع اشعار تاریخ مصرف دارند و پس از مدتی با دگرگون شرایط جامعه اثر زیبایی خود را از دست می‌دهند. 

البته ممکن است این سخن صحیح باشد. اما در حال حاضر من این عزل را هم به لحاظ اشتمالش به درونمایه و تصویری که از شرایط امروز ارایه می‌دهد و هم به لحاظ استفاده از تصویرهای امروزی بسیار می‌پسندم.

برای شاعری که نه او را می‌شناسم و نه مرا می‌شناسد آرزوی روزگاری سرشار از غزل دارم.

تعداد بازدید از این مطلب: 147
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 15


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 04 شهريور 1393
نظرات

خودم بیکار و یارم گشته بیکار... دو تا ارشد دو تا تنها دو تا زار

دو تا انگشتری بردیم بندر....گرفتیم جای اون چن جعبه سیگار

..............................................................................

نشستم توی ماشین تا برم لار...که تا شاید ببینم یار پیرار

همه میگن رییس یک اداره است... ازش پرسم چه جوری رفت سر کار

تعداد بازدید از این مطلب: 145
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 01 تير 1393
نظرات

 

سرزمین آهن! من سورو را دوست دارم!

اخیرا که تلویزیون فخیمه ملی  پس از دوره‌ای فطرت از نو شروع به پخش سریال‌های مُعظم کره‌ای نموده‌است و آموزش تاریخ کره و افسانه‌ها و اسطوره‌های آن را مد نظر قرار داده ما نیز به اتفاق خانواده در این رویداد بزرگ فرهنگی و هنری شرکت می‌نماییم و ضمن التذاذ روحی و بصری به آموختن نیز می‌پردازیم.

اما این جا نیز عین کلاس درس ذهن این‌جانب مدام در پی ایراد گیری از آموخته‌های خویش است و نمی‌تواند آرام بنشیند:

آقا اجازه: مگر کره‌‎ای‌ها محرم و نامحرم سرشان می‌شود که با بعضی وقت‌ها به هم دست می‌زنند؟ مگر آن جا دلواپس ندارد بروند توی خیابان داد و فریاد بزنند؟

آقا اجازه: وقتی صحنه عزاداری مادر سورو پخش می‌شد این پرها را که روی او سینه او می‌گذاشتند یعنی چه؟ اصلا چرا این همه این صحنه طولانی بود؟ ضرغامی در پی آموزش چه چیزی به این جانب بود؟ متاسفانه به علت کج بودن دوزاری ملتفت نشدم یکی مرا ملتفت کند.

آقا اجازه: ان خانم که یقه پیراهنش آبی است و توی معبد کار می‌کند از چه چیزی نگه داری می‌کند؟ اصلا شغل او چیست؟


آقا اجازه: این‌ها که هیچ اثری از هیچ خدا و پیغمبری در فیلمشان نیست؟ چرا و چگونه مجوز پخش و انتشار گرفته‌اند؟

اما خوب همه چیزش هم بد نیست:

آقا اجازه: می‌خواهم نام دخترم را " بانو آیو" بگذارم تا مثل او شجاع و نترس و زیبا باشد اسم پسرم را هم سورو می‌گذارم چون او فرمانروای خوبی است.

آقا اجازه: به اولین جایی که سفر خواهم کرد کره است زیرا می‌خواهم سرزمین این رشید مردان را ببینم.

آقا اجازه: تاریخ دنیای مدرن  از کره شروع شده است. چون آن‌ها اول اهن را کشف کردند. و اگر آن‌ها این کار را نمی‌کردند الان ما هیچی نداشتیم.

پس نتیجه می‌گیریم که این سریال بسیار آموزنده است.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 132
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 23


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 29 خرداد 1393
نظرات

نامه شماره 1.

سلام.

امیدوارم که حال شما خوب باشد.

البته برهمگان واضح و مبرهن است که شما اصلا و ابدا وقت آزاد ندارید تا این نامه را بخوانید چون تند تند به ساعتتان نگاه می‌کنید!


الان که این نامه را می‌نویسم و دعاگو هستم. شب تابستان است اما هیچ ستاره‌ای پیدا نیست. غرض از مزاحمت این است که من دانشجوی دکتری هستم و از شما می‌‌خواهم تا پارتی من بشوید تا بتوانم یک جایی به سر کار بروم. چون  اگر کار پیدا نکنم نمی‌توانم دختر همساده‌مان را که پانزده سال است عاشقش هستم عقد کنم. و او از من حتما می‌رنجد و آن وقت من ناراحت می‌شوم و سر به دیار کفر بر می‌دارم و فرار مغزها می‌شوم. اما از آن جا که من مامان و بابا را  و میهنم را دوست دارم نمی‌خواهم فرار مغزها بشوم.

آقا!

رفتم پیش آقای بانک تا با کمک او یک کار آفرین نمونه بشوم البته خیلی اصرار کرد که شما چون دانشجوی دکتری هستید هر چه بخواهید به شما وام می‌دهیم تا کار بیافرینید اما خوب من رویم نیامد چون می‌دانم که بانک می‌خواهد به سکینه دختر همساده که چشمش احتیاج به عمل جراحی دارد پول وانخواست بدهد چون او با چشم‌هایش که کار نمی‌کند که درآمد داشته باشد و آقای بانک هم این را می‌داند.

بعد کیفم را برداشتم و پیش استاد رفتم تا او که  خیلی پرکار است و مثل من علاف نیست و پنج تا دانشگاه با هم کار می‌کند و به بیسوادها خواندن یاد می‌دهد یک کمی به من کمک مالی کند. او هم به من گفت که من را خیلی دوست دارد. و دست نوازش بر سرم کشید و گفت حیف که می‎خواهد پولش را به سکینه بدهد تا چشمش را عمل کند.

آقا!

حالا آیا شما پارتی من می‌شوید؟ تا بتوانم سرکار بروم! چشم سکینه را عمل کنم و تشکیل خانواده بدهم.

 

دوستتان دارم.

تعداد بازدید از این مطلب: 96
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393
نظرات

چرا ما نمی‌توانیم؟

ریشه این عدم خودباوری را از جهات گوناگون می‌توان بررسی کرد. اما اکنون از منظر فرهنگ به آن می‌نگرم و اثری که برنامه‌ریزی فرهنگی اشتباه مسؤولان بر کودکان دیروز و امروز داشته و بر تصمیم‌گیری‌های اقتصادی نسل امروز . سال‌هاست که برنامه‌ریزی اشتباه مسؤولان کشور در کم رنگ جلوه‌دادن هنر، ادبیات و تاریخ این سرزمین راهی اشتباه را می‌پیماید که نتیجه آن عدم اعتماد به نفس مخاطبان است.


به برنامه‌های تلویزیون نگاه کنید کدام برنامه است که برای کودکان ساخته شده‌باشد و در آن "ما می‌توانیم" فراتر از یک شعار باشد. دو برنامه جذاب ساخت داخل یکی شکرستان است و دیگری کلاه قرمزی. هر دوی آن‌ها جذابیت خود را مدیون طنز آمیز گفتار و شخصیت‌های  خود هستند، که  اگر گفتار طنز را از آن حذف کنیم داستان‌هایشان دارای یک روایت خطی بسیار ساده‌اند که جذابیتی ندارد. البته این از ارزش سازندگان و این برنامه‌ها کم نمی‌کند و نشان هوشمندی سازندگان برنامه است که با شناخت ذائقه مخاطب و درک کمبودها راه خود به درستی انتخاب کرده‌اند. در این وانفسای کتاب‌نخوانی پرفروشترین کتاب‌های کودکان و نوجوانان ما آثار نویسندگان خارجی است. کودکان ما که از کودکی با داستان‌های هری‌پاتر و  دلتورا و... بزرگ می‌شوند و شرک و ماداگاسکار و .. را تماشا می‌کنند بدون آن که از آثار وطنی آگاه باشند. آنگاه آیا در بزرگسالی به کالای ایرانی اعتماد خواهند کرد؟ موسیقی اصیل و تصنیف‌های پاپ و جاز وطنی را در انباری‌ها و آرشیوها پنهان کرده‌ایم و به جای آن‌ها و نه در کنار آن‌ها از موسیقیی حمایت می‌کنیم که ریشه‌اش را نمی‌توانیم ببینیم. و در اندیشه کودک و نوجوان امروزی این اندیشه را جایگیر می‌کنیم که موسیقی محلی و اصیل ما ارزش آن را ندارد که به آن گوش کنیم. موسیقی را از هنر مثال زدم چون فراگیرتر است وگرنه می‌توان دیگر شاخه‌های آن را نیز مثال زدو کدام برنامه آموزشی جذاب درباره نقاشی ایرانی ساخته شده است امروز کودکان ما باب راس را خوب می‌شناسند اما فرشچیان را نمی‌شناسند و معنای هنر او را درک نمی‌کنند و از مینیاتور هیچ نمی‌داند. رفتن به کلاس‌های آموزش نقاشی و موسیقی و مجسمه‌سازی را متعلق به طبقه ثروتمندان می‌دانیم یا از خدا بی‌خبران. آموختن ادبیات را کاری بی‌هوده می‌دانیم و تنها مورد استفاده از آن را در برنامه مشاعره می‌دانیم. و تاریخ خود را یک سر دروغ. وقتی ما در عمل تاریخ خود را به مسخره می‌گیریم، و به جای آن تاریخ قوم دیگر  را مثلا سریال‌های کره‌ای-به نمایش می‌گذاریم آیا انتظار داریم که در عرصه اقتصاد و ساخته‌های اقتصادی مخاطب به ساخته داخلی اعتماد کند.

 

 کاری کرده‌ایم که دانش‌آموز و دانشجوی ما علاقه‌ای به هنر و ادبیات سرزمین خود ندارد.  اما هرچه کنیم ذهن ما را پیش از هر تبلیغی ادبیات و هنر می‌سازد. آن‌چه که از اولین رویارویی ما با دنیای جدید در ذهن جایگیر می‌شود. وقتی عقبه اندیشه و افتخار را از نسل امروز دریغ کرده‌ایم چه انتظاری از او داریم. به عقب بازگردیم. از نو برنامه‌ریزی کنیم و برای ادبیات، تاریخ و هنر خود ارزش قایل شویم.

تعداد بازدید از این مطلب: 106
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 23 خرداد 1393
نظرات

آتشم من

آتشم من؛ آتشم را بر سر نامردمان خواهم زدن                           

تیغ تیزم؛  

تیغ تیزم بر دل این ناکسان خواهم زدن

آی مردم

آی مردم، چند باید در خیابان بنگرم تا یک نفر آخر بیاید تیغ تیزش توی مشت

باد و توفانم

باد و توفانم که بر صحرا و دریا بگذرم غوغا کنم

اینک اینک                                                                          

بر سر شهر شما خواهم وزیدن،

گرد صحرا، موج باران را بریزم تا بسازم از شمایان مردمانی تازه‌تر.

 

چند باید در خیابان بنگرم تا یک نفر آخر بیاید تیغ تیزش توی مشت

تعداد بازدید از این مطلب: 105
برچسب‌ها: تصنیف , تیغ تیز , آتش ,
موضوعات مرتبط: شعر نو , نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 11


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 02 خرداد 1393
نظرات

حتا وقتی مسواک می زنم

دهنم                                                                                   

بوی قورمه سبزی می دهد

قورمه سبزی را دوست دارم 

پدرم را نیز دوست دارم

چون در باغچه مان سبزی می کارد

خانه ما بوی قورمه سبزی می‌دهد

اما در کوچه اصلا اصلا اصلا بوی قورمه سبزی نمی آید

چون مامان‌ها دیگر قورمه سبزی نمی‌‌پزند

وقتی کوچک بودم

مامان‌ها برای شوهر و بچه‌هایشان قورمه سبزی می‌پختند

اما حالا دیگر

سبزی گران شده‌است

آتش گران شده است

حبوبات گران شده است

مسکن گران شده است

برای همین هیچ کسِ هیچ کس هیچ کس دهانش بوی قورمه سبزی نمیدهد

من هم باید

با یک مسواک خیلی خیلی خیلی تمیز دهنم را مسواک بزنم

و گرنه...

دهنم بوی قورمه سبزی میدهد

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 105
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 05 ارديبهشت 1393
نظرات

         

چرا هوشمندان سیاره اوراک نمی تواند یک داستان جهانی باشد؟

در اینترنت اگر بگردید خواهید دید که شیفتگان این کتاب آن را یک کتاب جهانی می‌دانند که بنا به دلایلی نتوانسته است به سطح قابل قبول خود برسد اما به راستی این یک کتاب در اندازه‌های  جهان است؟

متاسفانه پاسخ ما نیز خیر است.

دلایل زیادی داردکه تیتروار بر می‌شمرم:

1 - فقدان اندیشه های علمی مستدل. این کتاب ادعای رمان علمی تخیلی دارد اما از اندیشه های علمی مستدل خالی است. در جایی ادعا می‌کند که فاصله سیاره اوراک تا زمین تنها 227 کیلومتر است. در این فاصله هر چیزی که قرار بگیرد در اثر جاذبه زمین به سوی زمین کشیده خواهد شد و اثری از آن نخواهد بود.

2-فقدان اندیشه در پس زمینه: گرچه فریبا کلهر سعی می کند تا در پس زمینه عشق از یک سو و اندیشه کودک درباره ناپدری از سوی دیگر را مطرح کند اما این هر دو نمی توانند نقش اساسی خود را در کتاب پیدا کنند.

3-فقدان بیان استعاری: وقتی که کتاب از نظر علمی اندیشه های صحیخی را ارائه نمی دهد خواننده به دنبال یافتن معنای ثانویه برای اندیشه های مطرح شده است اما در این زمینه کتاب فقیر است و خواننده را به جایی رهنمون نمی شود.

4-عدم رعایت قانون نویسنده آن گاه که شروع به نوشتن کتابی میکند در ذهن خویش قوانینی برای دنیای مخلوق دارد که داستان در چهارچوب آن شکل می گیرد و باعث جلوگیری از هرج و مرج داستان می شود اما در این داستان قوانین دنیای مخلوق بنا بر اراده نویسنده جا به جا می شوند. 

این ها از دلایل عدم ناکامی کتاب است.

اما برای خواننده نوجوان ایرانی این کتاب یکی از کتاب‌های خوب است.  به در از کلیشه های همیشگی.  و جذاب با مطرح کردن داستانی از عشق و علاقه و خانواده.

 جلد کتاب هوشمندان سیاره اوراک

تعداد بازدید از این مطلب: 116
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 23 فروردين 1393
نظرات

چندین پست قبل درباره پرنده های مهمان خانه مان مطلب نوشته بودیم. الان نزدیک دو سال است که ان ها منزل ما را جایگاه مناسبی برای پرورش جوجه هایشان دیده اند و پشت سر هم و جفت و جفت جوجه بزرگ می کنند و به جامعه پرندگان تحویل می دهند. سال گذشته پنج جفت جوجه بزرگ کردند و ما اهالی منزل هم از این که آنها می توانند با خیال راحت زندگی کنند بسیار شادمان بودیم. 

امسال هم پس از فصل زمستان دوباره تشریف فرما شدند و تخم گزاری نمودند. مادر و پدر با تلاش شبانه روزی تخم ها  را جوجه کردند. اما چند تا زاغی کنجکاو هر روز به منزل ما و خانه انها سرکشی می کنند و احتمالا قصد ربودن و نوش جان کردن بچه ها را دارند. سوال من این است که آیا ما حق دخالت داریم یا نه؟ 

آیا مسوول محافظت از جوجه ها در برابر زاغی ها هستیم یا نه؟ 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 114
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 27 اسفند 1392
نظرات

سرم درد می‌کند، دسمال بستم... کنار تنگ ماهی‌ها نشستم
هزاران اشک شوراشور پیداست..درون چشم ماهی‌های مستم
اگر نیلوفرم آید به دنیا........... بگیرد بال و برگش هر دو دستم
هزار و یک کبوتر، بچه ماهی...به کوهستان و دریا می‌فرستم
 به جان پنجره! جان کبوتر... تو را من می‌پرستم، می‌پرستم
سخن با فاعلاتن تا توان گفت..من از مستفعلن بیزار هستم

تعداد بازدید از این مطلب: 117
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

صنعت تزریق یعنی اشعار بی ‌معنا گفتن که در ادبیات فارسی گویا سابقه‌ای قدیم دارد. اما مورد توجه جدی قرار نگرفته است،(زرین کوب، شعر بی دروغ شعر بی نقاب). اما  اکنون تصمیم گرفته‌ایم در این صنعت طبع آزمایی کنیم.یول اما این که چه مقدار موفق بوده‌ایم خدا داند.خجالت 

مجنون که همیشه در قفس نیست
لیلی برود به رخت شویی
آرام کند دوجینِ بچه
مهناز و سعید و سوسن و یاس
خورشید و امین به مشق مشغول
دو تای دگر کجاست ؟ رفتند
وقتی که زمین  ز سبزه پر شد
آنگاه دوباره پای مجنون
آید ز قفس برون دگربار

لیلی که همیشه کم نفس نیست
هر دم نکند بهانه جویی
مسعود و معین،  با تربچه
با شیشه که بوده شکل الماس
سجاد و سعید با گل و پول
آهو و سعیده  باز گشتند
دشت  عوضی پر از شتر شد
افگار شود ، شود پر از خون
خندان بشود لب شکربار

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 100
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

گرچه تقریبا مطمئن هستم که در روزهای آینده صدا و سیما در اقدامی خودجوش از خود تشکر خواهد کرد و خود را به خاطر ساخت سریالی خوش ساخت و زیبا تشویق خواهد کرد اما این مانع از آن نیست که به عنوان بیننده و ناقد حرف را در خود فرو برم.

تمامی این سریال در مورد دو دسته آدم‌هایی بود که تعدادشان در این کشور شاید پنج درصد جمعیت کشور هم نباشد،( طه و خانواده‌ای که به قشر مرفهان جامعه تعلق داشتند، باران و کودکانی که از در نقطه مقابل آنها بودند) در این تقسیم بندی باید دقت کنیم که شکیب گرچه عضو خانواده دوم بود اما عملا متعلق به قشر نخست بود و برعکس نامزد بیتا گرچه در شمار خانواده‌های رده نخست بود اما عملا در رده دوم جای داشت. این در هم ریختگی و تن ندادن نویسندگان و کارگردان به مجموعه‌های بسته و از پیش تعیین شده از خصوصیات داستان‌های پست مدرن است. که بعدا دوباره به آن باز خواهیم گشت. اما به راستی چه تعداد از مردم کشور ما درگیر چنین مشکلی هستند در همان پنج درصد چه تعداد چنین مشکلی دارند. نوشتن از داستانی که پا در هوا دارد و انگار درباره مردمی دیگر در سیاره‌ای دیگر است از آن کارهاست که در صدا و سیما مانند آن بسیار است.

خواهید گفت در بقیه دنیا هم از این نوع نگاه‌ها وجود دارد به عنوان مثال سریال‌های کره‌ای که اتفاقا در کشور ما بینند‌گان فراوان دارد چه؟

در این نوع سریال‌ها یا فیلم‌ها بیننده از همان ابتدا متوجه است که سریالی که می‌بیند در زمان و مکان دیگری اتفاق افتاده بنابراین متوقع امری واقعی نیست به علاوه این که صحنه‌های نبرد جادویی که توانایی پرش و ضربه‌های آنان را نشان می‌دهد خواننده دم به دم متوجه می‌کند که منظور ما دنیایی خیالی است نه دنیایی رئالیستی. اما در چنین سریالی که از سیما پخش می‌شود بیننده در فضایی رئالیستی نا واقعی گام بر می‌دارد. البته تاکید بسیار زیاد نویسندگان بر عوامل " محیط" ،"وراثت" و "شرایط اقتصادی" داستان را به سمت داستان‌های ناتورالیستی سوق می‌دهد اما همزمانی دو داستان یکی داستان زندگی باران، دیگری داستان عشق بدفرجام بیتا"- و عدم توجه بر کانون قشر پایین جامعه این سریال را در زمره سریال‌های پست مدرن قرار می‌دهد. اما در این‌جا هم مولفه‌های داستان‌های پست مدرن رعایت نشده است و باز هم داستان سریال پا در هوا می‎‌ماند.

در مورد شکیب این نکته گفتنی است که گرچه او را در داستان موجودی شرور نشان می‌داد، اما نگهداری او از کودکان خیابانی آیا شرارت است به علاوه این که در این داستان ما دیدیم که او کودکان را نه برای دزدی و گدایی که برای درامد بیشتر به فروش می‌فرستاد حالا شما بگویید سوء استفاده از کودکان. اما با تمام سخت گیری‌هایش کدام کودک را به جرم کم کار کردن ازار داد بر عکس در صحنه‌هایی که دیده می‌شد او با دست به کودکان لقمه می‌داد و هیچ نشانی از نفرت یا ترس در کودکان نبود گویی واقعا او را دوست داشتند... اما برای پیشبرد داستان نویسندگان او را تا حد سر حد گرگ داستان شنل قرمزی شرور نشان داد. این سر در گمی نویسندگان، در نوشتن داستان است که بین داستان پست مدرن که در آن هیچ کسی شیطان نیست و هیچ کس هم فرشته نیست، بالانس می‌زنند و راه به جایی نمی‌برد.

داستان سریال مملو از زائده‌های به درد نخور و گمراه کننده بود. در سکانس اوج وقتی که شکیب با حامد درگیر شد و کشته شد. هیچ گرهی گشوده نشد و هیچ جذابیتی بر داستان افزوده نشد جز تعلیق که آن هم البته در قسمت بعد هیچ جواب مثبتی نداشت. به علاوه این که قاتل هیچ مجازات نشد . اصلا سرنوشت او در قسمت بعد ادامه نیافت.

از جمله موارد دیگری که می‌توان در این سریال اشاره کرد نقش بی خاصیت پلیس بود؟

بود و نبود پلیس در ان چه تفاوتی داشت. جاییکه همه چیز بر عهده سرنوشت(محیط) گذاشته می‌شود حتا مجازات آدم‌ها وارد کردن پلیس به آن توهین آشکاری به مجموعه پلیس کشور است در این داستان پلیس عملا هیچ کار مثبتی انجام نداد.

گویی نویسندگان داستان اصلا نمی‌داند در کدام ژانر می‌نویسدپایانبندی بسیار ضعیف ذهن مرا به سمت نکته‌ای می‌برد و آن این‌که احتمالا کسان دیگری در جریان داستان دست برده‌باشند و آن را مطابق با ذوق خود تغییر داده‌باشند.

 

کلام آخر این که این سریال جز سر درد و چشم درد و البته کمی عاطفه را قلقلک دادن هیچ چیز دیگری نداشت.

تعداد بازدید از این مطلب: 97
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 10 بهمن 1392
نظرات

تا چند زنی لاف که علاف تو هستم

تا چند کنی پیف که من پاف تو هستم

مشغول گدایی شده‌ام این همه وقت است

الیاف دو تا کیف زری باف تو هستم

من گاو شدم گاو شدم کو علف سبز

از گاو گذشتم تو ببین گاف تو هستم

اینجاست که من قاط زدم با همه علمم

زیرا که یکی عضو ز اصناف تو هستم


در حال به روز آوری...

تعداد بازدید از این مطلب: 108
برچسب‌ها: علاف , لاف , پیف , پاف , پیف پاف ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : چهارشنبه 27 آذر 1392
نظرات

اگر مجنون نشسته در تریلی

زپشت شیشه دیده روی لیلی

اگر دل داده و قلوه گرفته

بدان حالیش نبوده پرته خیلی

..................................................................

مرا تو ناگهانی رنگ کردی

اسیر چنگک خرچنگ کردی

مرا تو گور خر دیدی! ندیدی؟!

شنیدی شعر من را هنگ کردی

تعداد بازدید از این مطلب: 92
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 14 شهريور 1392
نظرات

کلی درباره به درنخور بودن سیستم گلستان نوشتم. بعد که زدم ارسال سایت قطع بود. از اول نوشتن خیلی سخت است. شاید بعدا  دوباره بنویسم.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 128
برچسب‌ها: سیستم گلستان ,
موضوعات مرتبط: نوشته‌های بابا ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


نویسنده : بابا
تاریخ : شنبه 22 تير 1392
نظرات

سایت ورزش 3 تیتر زده است:

آلمان درجهنم ازادی تحقیر شد.

این تیتر شایسته نیست.زیرا

 جهنم جای خوبی نیست. مگر ما آلمانیها را به جهنم آورده‌ایم این تیتر یعنی میهن ما جهنم است و ما هم مالک جهنم هستیم .. بلکه ما آن‌ها به بهشت مهربانی‌ها دعوت کردیم تا با آن‌ها یک مسابقه بدهیم .

دیگر این که آنها به هر حال مهمانان ما هستند  لفظ تحقیر برای شکست مهمان در یک بازی مناسب نیست. ما نمی‌خواهیم هیچکس را تحقیر کنیم.. بلکه می‌خواهیم شایستگی خود را نشان دهیم. تحقیر دیگران برای بزرگ نشان دادن خود راه خوبی نیست.

می دانم که این نوع تیتر ممکن است در کشورهای دیگر رواج داشته باشد اما این دلیل نمی‌شود که ما هم اشتباهات آنها را تکرار کنیم.

تیتر پیشنهادی این است: ما شایسته‌تر بودیم.

یا

دنیا بزرگی والیبال ما را تماشا کرد.

 

و  خیلی تیترهای دیگر.

تعداد بازدید از این مطلب: 157
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 20 تير 1392
نظرات

از آن‌چه دیدم شگفت‌زده و غمگین شدم. تکنوازی پیرمردی روستایی بر روی بیل! بله تعجب نکنید بیل! چه چیزی پیری را بر آن می‌دارد تا سازش را بر روی یک بیل طراحی کند. بیگمان می‌توانست آن را بر روی چوب هم اجرا کند! می‌توانست سازی پر زرق و برق طراحی کند.. امّا او بیل را انتخاب کرده‌است! این صدای مظلومیت کشاورز است در زمانه‌ای که همه چیز را صنعت می‌بینند. صدای مظلومیت موسیقی است در زمانه‌ای که همه چیز کارخانه و تولید است. فریاد مظلومیت فرهنگ است! دلم عجیب گرفته‌‌است. و در آستانه گریه است.برای دیدن این هنر نمایی اینجا را کلیک کنید. 

تعداد بازدید از این مطلب: 157
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


تبلیغ


تعداد صفحات : 4


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود