close
تبلیغات در اینترنت
قصه‌ی کودکانه
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بچه ها
تاریخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391
نظرات

بچه های عزیز سلام

این خلاصه‌ی  کتاب قصه ی لی لی و پری دریایی است که به نظرم قشنگ بود، تصمیم گرفتم برایتان بنویسم. 

لی لی کوچولو به همراه پدر و مادر مهربانش در ویلای زیبایی زندگی می کردند. هنگام طلوع خورشید دریا خیلی خیلی زیبا می شد. صدای موج هایی که به ساحل می رسید گوش لی لی را نوازش می داد. کار پدر لی لی ماهی گیری بود. او هر روز با دوستان ماهیگیرش برای صید ماهی سوار بر قایق می شدو به دریا می رفت. پدر تور ماهیگیری را در آب می انداخت . وقتی آن را بالا می کشید ماهی های ریز  درشت در تر جمع شده بودند. پدر ماهی ها را به ساحل می آورد و آن ها را به قیمت مناسبی می فروخت. مادر یک شب برای لی لی ، قصه‌ی پری دریایی را تعریف کرد.  از آن شب به بعد وقتی پدرش از دریا برمی گشت ، لی لی کوچولو دوان دوان به سوی او می رفت و داخل قایق را نگاه می کرد. او با خودش فکر می کرد شاید پری دریایی را پدرش با تور گرفته باشد. چند روز گذشت لی لی خواب دید که پیش پری دریایی است و دارد از او چیزهای زیادی یاد می گیرد. 

تعداد بازدید از این مطلب: 267
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 30


نویسنده : بچه ها
تاریخ : دوشنبه 11 ارديبهشت 1391
نظرات

گربه ای میومیو کنان از این طرف کوچه به آن طرف کوچه می رفت.ناگهان می خواست از این طرف کوچه به آن طرف برود و ناگهان مرد شترسواری را دید که به سمت او می آید و هر دفعه که می خواست به یک سمت برود یکی را می دید و اخر به مسجد رفت و در آن جا سه بچه ی کوچک به دنیا آورد. یکی از مردها می خواست گربه را بزند که امام با صدای بلند و خشم گفت :«به این گربه چه کار داری؟»مرد ناراحت شد و از مسجد بیرون رفت و گربه داشت بچه اش را لیس می زد.

این خلاصه داستانی بود که خانم معلم برای ما تعریف کرد.

بابا از من پرسید کدام امام؟

من گفتم: خانم معلم هم نگفت کدام امام.

امیدوارم که دوست داشته باشید.

تعداد بازدید از این مطلب: 508
برچسب‌ها: گربه , امام , مهربانی , مسجد ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 11 ارديبهشت 1391
نظرات

وقتی با خانواده توی ماشین نشستیم، معمولا بعد از نیم ساعتی بهانه گیری بچه‌ها شروع می‌شود. سر هر چیزی بهانه می‎گیرند و سر مامان و بابا را درد می‌آورند. روشن کردن رادیو در این موقعیت اضافه شدن سردرد به بقیه سردرهاست.

شما برای این موقعیت چه فکری کرده‌اید؟

به عرض شما برسانم من که بابا باشم، می‌خواهم تجربه‌ی شخصی خودم را در اختیار شما قرار بدهم و آن روشن کردن پخش ماشین است، به شرط این که برنامه‌ی مناسب کودکان داشته باشد. مدت‌های زیادی به هر دری زدم تا نوارقصه‌های قدیمی که دهه‌ی شست برادر بزرگم برام می‌خرید را پیدا کنم،ولی هر چه بیش‌تر گشتیم کمتر یافتیم. تا این که بالاخره جوینده یابنده شد و به تعدادی از آن نمایش‌ها دست پیدا کردم.مثل «تیزچنگال ماهیچه دوست»، «کوتی و موتی»،«اولین پرواز»و چندتای دیگر. امروز نمایش بسیار زیبای کوتی و موتی را برای شما آماده کرده‌ام. کاری از بیژن مفید.

بازیگران:

کوتی: فریده صابری 
موتی: نیما گرگین 
پدر کوتی: رضا رویگری 
مادر گوتی: هنگامه یاشار 
مادر موتی: آذر دانشی 
پدر موتی: سیروس ابراهیم زاده 
الاغ: بهمن مفید 
گاو: رضا ژیان

 

برای دریافت این آهنگ این متن را کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 219
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


تبلیغ


براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود