close
تبلیغات در اینترنت
مامان و بابا و بچه‌ها
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 30 تير 1396
نظرات
تصویر : http://rozup.ir/thumb150/2252727/علی آباد2.jpg" border="0">

ساباتی

تعداد بازدید از این مطلب: 49
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بچه‌ها
تاریخ : پنجشنبه 29 تير 1396
نظرات

سلام، من نرگس هستم. آخرین باری که خودمون رو توی دربارهٔ ما معرفی کردیم من کلاس پنجم بودم اما الان داداشم این مهر ماه به کلاس پنجم میره و من به کلاس نهم.

تازه ما الان اون خانواده چهار نفره نیستیم که! الان ما پنج نفر هستیم یعنی یه آبجی کوچولوی سه ساله هم داریم.قلب الان دیگه واقعا برام سواله که چطور قبلا بدون ابجی کوچولوی اذیت کار زندگی می‌کردیم.سوال

درس مامان هم که دو ساله تموم شده.اوه

من قبلا فکر می‌کردم که این وبلاگ خیلی وقته حذف شده اما دو روز پیش تازه دیدم که نه هنوز هم وبلاگ خانوادگی مون پابرجا ست.لبخند

تازه دیروز که داشتم پست‌های اون موقع‌ها رو می‌خوندم کلی خندیدم، از نامه خودم به هاچ زنبور عسل، از پست مامانم در مورد غذا پختن آقای بابا، و از پست بابام در مورد سرزمین اهن و سورو.خنده

الان دیگه خودم هم یه سایت دارم. این سایت مال خوده، خوده خودم هست. آدرسشم آخر همین پست می‌زارم که بهم سر بزنید. این سایت رو به کمک بابا جون درست کردم.عینک

هنوز هم نقاشی می‌کشم، یعنی بدون نقاشی کشیدن نمی‌شه زندگی کرد اما با اون وقتا فرق داره، تعریف از خود نباشه‌ها اما خیلی قشنگ‌تر از اون موقه‌ها ست.خجالت

خب دیگه بعد از کلی وقت اومدم و خیلی حرف زدم. پس خداحافظ!بای بای

اینم ادرس سایت خودم !برای دیدن سایت ادرس زیر رو کپی و در ادرس بار پیست کنید👇

                                                                    http://daneshamooz.org/darya

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 11
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 29 تير 1396
نظرات

مدت‌ها بود در این وبلاگ مطلب جدیدی ننوشته بودم. با این حال هیچ وقت این جا را ترک نکرده بودم. هر از گاهی سر می زدم و از طریق لینک‌ها به وبلاگ دوستان ندیده  می‌رسیدم. آن‌ها هم بیشترشان مثل من راکد شده بودند. 

دیشب دخترم  دوباره مرا به هوای نوشتن در این بلاگ ترغیب کرد. اما رمزم را گم کرده بودم، تا سرانجام پس از کش و قوس‌های فراوان با بازیابی رمز عبور رمز را پیدا کردم. 

راستش نوشتن بسیار سخت تر از قبل شده است. دارم سعی می‌کنم  مثل قبل بی تکلف و آسان بنویسم ولی سخت است.

دارم سعی می‌کنم.

تعداد بازدید از این مطلب: 35
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 20 فروردين 1395
نظرات

فکرش را بکنید شب باشد و برق هم برود. بعد آقا غوله بی شاخ و دم از توی پریز بیاید بیرون و بگوید که می خواهم تو  را بخورم. آخر چه کار بکنم. هیچی دیگر. 

بابای من با سس خوشمزه است نام کتابی است از سید نوید سید علی اکبر با تصویرهای جالب و جذاب. 

 

خوب معلوم است دیگر بابا را بخورد که از دستش راحت شویم. 

برای خواندن نقد جدی کتاب این جا را  کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 86
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 15


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 11 مرداد 1394
نظرات

پروین اعتصامی مادر بزرگ فروغ خزاد نام کتابی است از محمود کیانوش  بن جمال الدین محمد ابن عبد الرزاق مشهدی تهرانی لندنی. این کتاب در نقد آرای محمد رضا شفیعی در کتاب با چراغ و آینه است. با چراغ و آینه نام کتابی است شفیعی نوشته و البته اول کتاب هزار و یکی دلیل آورده که به جان عمه بیدل دهلوی و مادر بزرگ تی اس الیوت اسم این کتاب را از خودم در آوردم و به کسی و چیزی و نوشته‌ای ربطی ندارد و اگر هم ربط دارد فقط و فقط از باب توارد است. از آن جا که این کتاب را استاد گرامی به عنوان کتاب درسی معرفی نموده بود و در بین خروارها مطلب و خورده مطلب  سنگ ریزه ها به عنوان پرسش مطرح نموه بود پس حتما و حتما کتاب مهمی است. اما آقا محمود به همشهریش آقا محمدرضا ایراد گرفته که این چیزها چیه که تو می‌گویی. حواست را جمع کن. و از آن جا که  اولا محمود پنج سال از محمد رضا بزرگتر است و دوم هم که محمد رضا بچه دهاتی است و محمود شهری . محمد رضا شفیعی کدکنی هیچ جوابی به سخنان محمود کیانوش نداده است هیچ، حرفهای او را آویزان گوش خود نموده است.

کتاب پروین مادر بزرگ فروغ فرخزاد را ازاین جا - همین جا-  نه جای دیگر دانلود و مطالعه نمایید.

تعداد بازدید از این مطلب: 176
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 24 خرداد 1394
نظرات

در نوشته پیشین برایتان از کلیاتی گفتم که در خواندن درس بسیار مهم هستند. در این نوشته می‌خواهم درباره مطالع درس زبان فارسی برایتان صحبت کنم.

درس زبان فارسی از آن درس‌هایی است که دانش آموزان آن را دوست ندارند و این بر کسی پوشیده نیست. اما به هر حال باید آن را مطالعه کرد. برای خواندن این درس روش زیر را پیشنهاد می‌کنم.

داشتن نمودار ذهنی و تصویری از آن چه که قرار است مطالعه شود. برای مثال قرار است مبحث قید مطالعه کنیم. باید بدانیم که قید  به طور صحیح در کجای دانش زبان فارسی قرار می‌گیرد.

خوب می دانیم که کتاب زبان فارسی از بخش‌های مختلفی تشکیل شده. زبان شناسی، نگارش، املا، بیاموزیم و دستور زبان. مبحث قید بی گمان مربوط به دستور زبان است. مباحث دستور زبان در دو قسمت عمده صرف و نحو مطالعه می‌شود. صرف قسمتی است که در مورد کلمات بدون توجه جایشان در جمله صحبت می‌کند. از این نظر کلمات سه دسته  اصلی هستند. یا اسمند یا فعل یاحرف.  و نحو آن قسمت از دستور زبان است که درباره جای کلمه در جمله صحبت می‌کند.

نهاد. گزاره

مسند الیه، مسند، فعل ربطی

فاعل، (مفعول)، فعل تام.

متمم- قید- مضاف الیه-

از اصلی ترین گروه‌های نحوی هستند. در این بین گروه ۱: نهاد و گزاره سطحی بسیار گسترده دارد و همه شامل گروه‌های بعدی می‌شود.  و گروه آخر وجود مستقل ندارد. یعنی حتما در یکی از دو گروه دوم و سوم آن را پیدا می‌کنیم.  اگر این نمودار در ذهنمان باشد. به خوبی دانسته‌ایم که مبحث قید را در کجا باید دنبال کنیم.

 

البته این کلیات بود. و ممکن است شما بگویید قید بی نشانه در کجای این گروه بندی قرار می‌گیرد. اگر برای خودتان تصویر ذهنی درست کنید. آن را هم پیدا می‌کنید. خوب: شما بگویید جای قید بی نشانه کجاست؟

تعداد بازدید از این مطلب: 109
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 09 بهمن 1393
نظرات

شعر امروز در هر  سبکی که باشد باید خواننده را در همین امروز درگیر کند. خواه عزل پست مدرن باشد خواه غزل نو خواه مثل عزل کلاسیک. اما  شعر بسیاری از شاعران امروز را نمی‌توان امروزی خواند. برخی که در قرن هفت و هشت همراه با حافظ و سعدی و مولانا زندگی می‌کنند و برخی البته  دو سد سالی پیشتر آمده با کلیم و صائب  دست در دست دارند. نمونه آن ها زیاد می بینید و می‌خوانید. حتی از شاعرانی که دفتر شعرشان به چاپ های بالا هم می‌رسد. نمی دانم شاید  ایراد از من است که این دست شعرها خیلی نمی‌پسندم گرچه به اقتضای رشته تحصیلیم آن ها را می‍خوانم.  درست است که درد عشق و مرگ خصوصیت اصلی شعرهای ماندگار است. اما بیان این‌ها هم می‌تواند امروزی باشد.

به شعر زیر دقت کنید:

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو

                                              بی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو»

 شب های پادگان، سنگین و سرد بود

                                                  آخـر خدا چرا؟... آخـر خدا بگو.... 

نه... نه نمی شود، فریاد زد: برقص...

                                              در خنده ی فـروغ، در اشک شاملو... 

توی کلاهِ خود، لاتین نوشته بود

                                      Your hair is black, Your eyes are blue" 

« - : خاتون تو رو خدا،سر به سرم نذار

                                              این جا هـــوا پسه، اینجـــا نگـو نگـو» 

یک نامــــه آمد و شد یک تــــراژدی

                                            این تیتر نامه بود: «شد آرزو عرو... 

س» و ستاره ها چشمک نمی زدند

                                            انگار آسمــــان حالش گرفته بود 

تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح

                                         با اشک در نگـــاه، با بغض در گلو

 بالای بــــــرج رفت و ماشه را چکاند

                                          با خون خود نوشت: «نامرد آرزو...

...........................

سربازی. گروه سربازان

شعر که خواندید حاصل ذوق حامد عسکری است. شاعری که نه می‌شناسمش نه مرا می‌شناسد. و قبلا هم درباره یکی دیگر از نوشته‌هایش چیزی نوشتم.

شعر را که بخوانیم به راحتی می‌فهمیم که شاعرش همین روزها همین دور و برها زندگی می‌کند. متعلق به دوره آل بویه یا قاجاریه نیست.

احساس عشق و مرگ را با هم در این عزل جای داده و سخنش را پیش برده است.

اما او در این شعر شیرین کاری هم کرده است.  قافیه «و» را یک جا با  «ود» تعویض کرده و جای دیگر هم «س» را از کلمه خود جدا کرده تا قافیه شگفت آورش را به رخ بکشد. 

این که در غزل شاعر چه قدر بتواند در قافیه از این شیرین‌کاری‌ها انجام دهد البته بستگی به ذوق خواننده و زمانه دارد. ممکن بعضی این تردستی را نپسندند و برخی هم مثل من بپسندند. البته این پسند و پذیرش من هم شرط خود را دارد و آن هم احساس شگفتی و آشنایی‌زدایی ناشی از آن است و اگر بیش تر ادامه دهد این احساس را از بین می‌برد. 

تر دستی دیگر این شعر دو جمله کوتاه انگلیسی است که در شعر درج شده. معمولا این کار شعر را به طنز می‌کشد اما در این غزل به نظر من  خوب و زیبا به کار رفته و پذیرفتنی است. تصویر ساخته شده سادگی جملات البته در این پذیرش نقش دارد. 

ممکن است برخی بگویند که نوع اشعار تاریخ مصرف دارند و پس از مدتی با دگرگون شرایط جامعه اثر زیبایی خود را از دست می‌دهند. 

البته ممکن است این سخن صحیح باشد. اما در حال حاضر من این عزل را هم به لحاظ اشتمالش به درونمایه و تصویری که از شرایط امروز ارایه می‌دهد و هم به لحاظ استفاده از تصویرهای امروزی بسیار می‌پسندم.

برای شاعری که نه او را می‌شناسم و نه مرا می‌شناسد آرزوی روزگاری سرشار از غزل دارم.

تعداد بازدید از این مطلب: 141
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 15


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 13 آذر 1393
نظرات

سلام


اوقات بسیاری طی شد تا سر انجام برای گذاشتن مطلب جدید فرصت یافتم . اما این مطلب هم بی ربط به بهانه آوردن نیست. راستش امتحانات و مقاله و یافتن موضوع رساله  دست به دست هم داد تا انجام اینکار اینقدر دیر شود.

برای یافتن موضوع رساله البته موضوعی که مناسب باشد و فقط کارپرکن نباشد به قدری وقتم را گرفته است که به بی وقتی - نه بی وزنی- دچار شده‌ام. می‌دانستم که در دنبال موضوع پایان نامه ارشد کار کودکان انجام خواهم داد و تصمیم جدی داشتم تا درباره شعر کودک کار کنم. اما هر چه پیشتر رفتم انجام این کار را سخت تر و بیهوده تر یافتم. سخت تر از ان جهت که موضوع مناسب را نیافتم  و هر چه فکر کردم که به نظری برسم که در خور رساله دکتری باشد آن را دورتر دیدم بیهوده تر از این جهت که جای تحقیق و نقد را در آن نیافتم. درباره شعر کودک آن قدر پایان نامه ارشد نوشته شده است که فکر می کنم خود جمع آوری یافته‌های ارشد می‌تواند موضوع تحقیق باشد البته برای کسی که رنج سفر در این همه دانشگاه را بر خود هموار کند. گر چه ایران داک مدعی این است که همه پایان نامه ها و رساله ها و حتی طرح های تحقیقی را در خود ذخیره دارد  اما وافعیت چیز دیگری است. وقتی من می بینم که پایان نامه ارشد خودم در ایران داک نیامده است با این که همه مراحل را انجام داده ام  پس حتما پایان نامه های بی شماری هست که ای وضعیت را دارد. به هر حال آن چه گفتم در مورد تعداد بسیار پایان نامه های شعر کودک فقط ناظر است  بدان ها که در ایران داک ثبت است. به علاوه این که نمی خواهم موضوعم رساله ام فقط جمع آوری آرای دیگران باشد.

ببخشید .  اما..بقیه این مطلب باشد برای وقتی دیگر...

تعداد بازدید از این مطلب: 103
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 28 شهريور 1393
نظرات
تعداد بازدید از این مطلب: 113
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 04 شهريور 1393
نظرات

خودم بیکار و یارم گشته بیکار... دو تا ارشد دو تا تنها دو تا زار

دو تا انگشتری بردیم بندر....گرفتیم جای اون چن جعبه سیگار

..............................................................................

نشستم توی ماشین تا برم لار...که تا شاید ببینم یار پیرار

همه میگن رییس یک اداره است... ازش پرسم چه جوری رفت سر کار

تعداد بازدید از این مطلب: 135
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 10


تبلیغ


تعداد صفحات : 19


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

ویرایش دوم: بابا سخت درگیر آخرین ویرایش رساله‌ی دکتری و مقالات است. مامان بعد از گرفتن لیسانس با بچه‌ها و کارهای خانه سرگرم است. دخترم این مهرماه کلاس نهم خواهد رفت و پسرم کلاس پنجم و حالا دختر کوچک دیگری دارم که در آغاز سه سالگی است.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود