close
تبلیغات در اینترنت
مامان و بابا و بچه‌ها
یادداشــــت‌های خانــــــــواده‌ی مــــا
تبلیغ


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 20 فروردين 1395
نظرات

فکرش را بکنید شب باشد و برق هم برود. بعد آقا غوله بی شاخ و دم از توی پریز بیاید بیرون و بگوید که می خواهم تو  را بخورم. آخر چه کار بکنم. هیچی دیگر. 

بابای من با سس خوشمزه است نام کتابی است از سید نوید سید علی اکبر با تصویرهای جالب و جذاب. 

 

خوب معلوم است دیگر بابا را بخورد که از دستش راحت شویم. 

برای خواندن نقد جدی کتاب این جا را  کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 21
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 11 مرداد 1394
نظرات

پروین اعتصامی مادر بزرگ فروغ خزاد نام کتابی است از محمود کیانوش  بن جمال الدین محمد ابن عبد الرزاق مشهدی تهرانی لندنی. این کتاب در نقد آرای محمد رضا شفیعی در کتاب با چراغ و آینه است. با چراغ و آینه نام کتابی است شفیعی نوشته و البته اول کتاب هزار و یکی دلیل آورده که به جان عمه بیدل دهلوی و مادر بزرگ تی اس الیوت اسم این کتاب را از خودم در آوردم و به کسی و چیزی و نوشته‌ای ربطی ندارد و اگر هم ربط دارد فقط و فقط از باب توارد است. از آن جا که این کتاب را استاد گرامی به عنوان کتاب درسی معرفی نموده بود و در بین خروارها مطلب و خورده مطلب  سنگ ریزه ها به عنوان پرسش مطرح نموه بود پس حتما و حتما کتاب مهمی است. اما آقا محمود به همشهریش آقا محمدرضا ایراد گرفته که این چیزها چیه که تو می‌گویی. حواست را جمع کن. و از آن جا که  اولا محمود پنج سال از محمد رضا بزرگتر است و دوم هم که محمد رضا بچه دهاتی است و محمود شهری . محمد رضا شفیعی کدکنی هیچ جوابی به سخنان محمود کیانوش نداده است هیچ، حرفهای او را آویزان گوش خود نموده است.

کتاب پروین مادر بزرگ فروغ فرخزاد را ازاین جا - همین جا-  نه جای دیگر دانلود و مطالعه نمایید.

تعداد بازدید از این مطلب: 101
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 24 خرداد 1394
نظرات

در نوشته پیشین برایتان از کلیاتی گفتم که در خواندن درس بسیار مهم هستند. در این نوشته می‌خواهم درباره مطالع درس زبان فارسی برایتان صحبت کنم.

درس زبان فارسی از آن درس‌هایی است که دانش آموزان آن را دوست ندارند و این بر کسی پوشیده نیست. اما به هر حال باید آن را مطالعه کرد. برای خواندن این درس روش زیر را پیشنهاد می‌کنم.

داشتن نمودار ذهنی و تصویری از آن چه که قرار است مطالعه شود. برای مثال قرار است مبحث قید مطالعه کنیم. باید بدانیم که قید  به طور صحیح در کجای دانش زبان فارسی قرار می‌گیرد.

خوب می دانیم که کتاب زبان فارسی از بخش‌های مختلفی تشکیل شده. زبان شناسی، نگارش، املا، بیاموزیم و دستور زبان. مبحث قید بی گمان مربوط به دستور زبان است. مباحث دستور زبان در دو قسمت عمده صرف و نحو مطالعه می‌شود. صرف قسمتی است که در مورد کلمات بدون توجه جایشان در جمله صحبت می‌کند. از این نظر کلمات سه دسته  اصلی هستند. یا اسمند یا فعل یاحرف.  و نحو آن قسمت از دستور زبان است که درباره جای کلمه در جمله صحبت می‌کند.

نهاد. گزاره

مسند الیه، مسند، فعل ربطی

فاعل، (مفعول)، فعل تام.

متمم- قید- مضاف الیه-

از اصلی ترین گروه‌های نحوی هستند. در این بین گروه ۱: نهاد و گزاره سطحی بسیار گسترده دارد و همه شامل گروه‌های بعدی می‌شود.  و گروه آخر وجود مستقل ندارد. یعنی حتما در یکی از دو گروه دوم و سوم آن را پیدا می‌کنیم.  اگر این نمودار در ذهنمان باشد. به خوبی دانسته‌ایم که مبحث قید را در کجا باید دنبال کنیم.

 

البته این کلیات بود. و ممکن است شما بگویید قید بی نشانه در کجای این گروه بندی قرار می‌گیرد. اگر برای خودتان تصویر ذهنی درست کنید. آن را هم پیدا می‌کنید. خوب: شما بگویید جای قید بی نشانه کجاست؟

تعداد بازدید از این مطلب: 41
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 09 بهمن 1393
نظرات

شعر امروز در هر  سبکی که باشد باید خواننده را در همین امروز درگیر کند. خواه عزل پست مدرن باشد خواه غزل نو خواه مثل عزل کلاسیک. اما  شعر بسیاری از شاعران امروز را نمی‌توان امروزی خواند. برخی که در قرن هفت و هشت همراه با حافظ و سعدی و مولانا زندگی می‌کنند و برخی البته  دو سد سالی پیشتر آمده با کلیم و صائب  دست در دست دارند. نمونه آن ها زیاد می بینید و می‌خوانید. حتی از شاعرانی که دفتر شعرشان به چاپ های بالا هم می‌رسد. نمی دانم شاید  ایراد از من است که این دست شعرها خیلی نمی‌پسندم گرچه به اقتضای رشته تحصیلیم آن ها را می‍خوانم.  درست است که درد عشق و مرگ خصوصیت اصلی شعرهای ماندگار است. اما بیان این‌ها هم می‌تواند امروزی باشد.

به شعر زیر دقت کنید:

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو

                                              بی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو»

 شب های پادگان، سنگین و سرد بود

                                                  آخـر خدا چرا؟... آخـر خدا بگو.... 

نه... نه نمی شود، فریاد زد: برقص...

                                              در خنده ی فـروغ، در اشک شاملو... 

توی کلاهِ خود، لاتین نوشته بود

                                      Your hair is black, Your eyes are blue" 

« - : خاتون تو رو خدا،سر به سرم نذار

                                              این جا هـــوا پسه، اینجـــا نگـو نگـو» 

یک نامــــه آمد و شد یک تــــراژدی

                                            این تیتر نامه بود: «شد آرزو عرو... 

س» و ستاره ها چشمک نمی زدند

                                            انگار آسمــــان حالش گرفته بود 

تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح

                                         با اشک در نگـــاه، با بغض در گلو

 بالای بــــــرج رفت و ماشه را چکاند

                                          با خون خود نوشت: «نامرد آرزو...

...........................

سربازی. گروه سربازان

شعر که خواندید حاصل ذوق حامد عسکری است. شاعری که نه می‌شناسمش نه مرا می‌شناسد. و قبلا هم درباره یکی دیگر از نوشته‌هایش چیزی نوشتم.

شعر را که بخوانیم به راحتی می‌فهمیم که شاعرش همین روزها همین دور و برها زندگی می‌کند. متعلق به دوره آل بویه یا قاجاریه نیست.

احساس عشق و مرگ را با هم در این عزل جای داده و سخنش را پیش برده است.

اما او در این شعر شیرین کاری هم کرده است.  قافیه «و» را یک جا با  «ود» تعویض کرده و جای دیگر هم «س» را از کلمه خود جدا کرده تا قافیه شگفت آورش را به رخ بکشد. 

این که در غزل شاعر چه قدر بتواند در قافیه از این شیرین‌کاری‌ها انجام دهد البته بستگی به ذوق خواننده و زمانه دارد. ممکن بعضی این تردستی را نپسندند و برخی هم مثل من بپسندند. البته این پسند و پذیرش من هم شرط خود را دارد و آن هم احساس شگفتی و آشنایی‌زدایی ناشی از آن است و اگر بیش تر ادامه دهد این احساس را از بین می‌برد. 

تر دستی دیگر این شعر دو جمله کوتاه انگلیسی است که در شعر درج شده. معمولا این کار شعر را به طنز می‌کشد اما در این غزل به نظر من  خوب و زیبا به کار رفته و پذیرفتنی است. تصویر ساخته شده سادگی جملات البته در این پذیرش نقش دارد. 

ممکن است برخی بگویند که نوع اشعار تاریخ مصرف دارند و پس از مدتی با دگرگون شرایط جامعه اثر زیبایی خود را از دست می‌دهند. 

البته ممکن است این سخن صحیح باشد. اما در حال حاضر من این عزل را هم به لحاظ اشتمالش به درونمایه و تصویری که از شرایط امروز ارایه می‌دهد و هم به لحاظ استفاده از تصویرهای امروزی بسیار می‌پسندم.

برای شاعری که نه او را می‌شناسم و نه مرا می‌شناسد آرزوی روزگاری سرشار از غزل دارم.

تعداد بازدید از این مطلب: 69
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 15


نویسنده : بابا
تاریخ : پنجشنبه 13 آذر 1393
نظرات

سلام


اوقات بسیاری طی شد تا سر انجام برای گذاشتن مطلب جدید فرصت یافتم . اما این مطلب هم بی ربط به بهانه آوردن نیست. راستش امتحانات و مقاله و یافتن موضوع رساله  دست به دست هم داد تا انجام اینکار اینقدر دیر شود.

برای یافتن موضوع رساله البته موضوعی که مناسب باشد و فقط کارپرکن نباشد به قدری وقتم را گرفته است که به بی وقتی - نه بی وزنی- دچار شده‌ام. می‌دانستم که در دنبال موضوع پایان نامه ارشد کار کودکان انجام خواهم داد و تصمیم جدی داشتم تا درباره شعر کودک کار کنم. اما هر چه پیشتر رفتم انجام این کار را سخت تر و بیهوده تر یافتم. سخت تر از ان جهت که موضوع مناسب را نیافتم  و هر چه فکر کردم که به نظری برسم که در خور رساله دکتری باشد آن را دورتر دیدم بیهوده تر از این جهت که جای تحقیق و نقد را در آن نیافتم. درباره شعر کودک آن قدر پایان نامه ارشد نوشته شده است که فکر می کنم خود جمع آوری یافته‌های ارشد می‌تواند موضوع تحقیق باشد البته برای کسی که رنج سفر در این همه دانشگاه را بر خود هموار کند. گر چه ایران داک مدعی این است که همه پایان نامه ها و رساله ها و حتی طرح های تحقیقی را در خود ذخیره دارد  اما وافعیت چیز دیگری است. وقتی من می بینم که پایان نامه ارشد خودم در ایران داک نیامده است با این که همه مراحل را انجام داده ام  پس حتما پایان نامه های بی شماری هست که ای وضعیت را دارد. به هر حال آن چه گفتم در مورد تعداد بسیار پایان نامه های شعر کودک فقط ناظر است  بدان ها که در ایران داک ثبت است. به علاوه این که نمی خواهم موضوعم رساله ام فقط جمع آوری آرای دیگران باشد.

ببخشید .  اما..بقیه این مطلب باشد برای وقتی دیگر...

تعداد بازدید از این مطلب: 65
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 28 شهريور 1393
نظرات
کزازی در رونمایی از «دفتر دانایی و داد»:
ادبیات کودک را از بُن باور ندارم/ اگر کتابم جای شاهنامه را بگیرد، بر خود نمی بخشم
میرجلال الدین کزازی در مراسم رونمایی از کتاب جدید خود گفت: از بُن، به ادب کودک باور ندارم. یکی از خاستگاه های تُنُک مایگی امروز ادبیات که جوانان ما به آن دچار هستند، ادبیات کودک است که از باختر زمین آمده است و به این شکل در ادب ما نبوده است.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست رونمایی از کتاب «دفتر دانایی و داد» شامل  بازنویسی میرجلال الدین کزازی از شاهنامه فردوسی، عصر دیروز سه شنبه با حضور مولف اثر و غلامرضا خاکی در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.
کزازی در ابتدای این نشست گفت: بارها گفته و نوشته ام که شاهنامه بسیار فزون تر از آن است که تنها شاهکاری ادبی باشد. شاهنامه یک شاهکار ادبی هست اما در کنار آن، متنی است روزگار آفرین، منش پرور و تاریخ ساز. به راستی هیچ شاهکار ادبی را در دنیا نمی شناسم که به اندازه شاهنامه بر مردم خود کارگر افتاده باشد. اگر شما امروز خود را ایرانی می دانید، آن را در گرو شاهنامه و فردوسی هستید.

وی افزود: شاهنامه از آن چه آن را ناخودآگاه تباری ایرانی می دانیم، چیستی ما را پی می ریزد. از همین روی، پرداختن به شاهنامه به گونه ای ناسازورانه هم کاری است ناگزیر و هم دشوار. برای آن که خودمان را بهتر بشناسیم، ناچار باید با جهان شاهنامه آشنا شویم. از دیگر سو، پرداختن به شاهنامه کاری است بسیار باریک و دشوار و بازی با آتش است. کسی که با آتش سر و کار دارد باید به پروا و به هوش باشد که شاید دست او را و سپس همه هستی او را بسوزد. کسانی که در زمینه بازنویسی شاهکارهای ادبی کار می کنند، اگر دچار لغزشی شوند، دامنه آن لغزش در آن شاهکار باقی خواهد ماند. به همین روی، هنگامی که در کار بازنویسی شاهنامه به لغزش دچار شویم، مرزهای این لغزش بسیار گسترده تر از شاهنامه و شاهکار ادبی بودنش خواهد بود، چون این لغزش چیستی ایران ما را هدف می گیرد و به منش و فرهنگ ایرانی ما، زیان می رساند.

این محقق در ادامه گفت: شاهنامه متنی است فریفکار. کم نیستند کسانی که فکر می کنند با شاهنامه آشنا هستند. اگر فراخ نگاه کنیم، ما به زبان شاهنامه سخن می گوییم اما شناخت شاهنامه، داستانی است دیگر. نباید فریفته پوسته و پیکره آشکار و بی پیرایه شاهنامه شد.

مولف کتاب شاهنامه شناسی «از گونه دیگر» گفت: اما این که چرا شاهکارهای ادبی را می باید بازنوشت، پرسشی است بنیادین. سنجه در این کار کدام است؟ من بر آنم که سنجه ای هست ساختاری، سرشتی و فراگیر که هرکس به بازنوشت ادبی دست می یازد، باید آن را به کار بیاورد و آن سنجه این است که هرگز روا نیست آن متن بازنوشته به جای آن شاهکار بنشیند. اگر بازنویس، چنین آرمانی داشته باشد، راه را از همان ابتدا کژ رفته است. انگیزه در بازنویسی شاهکارهای ادبی تنها این است که خوانندگان بر آن سر بیافتند که آن شاهکار را بخوانند. روزگار ما، روزگار آسیمه سری هاست. متنی گران سنگ چون شاهنامه که اگر کسی بخواهد فقط آن را برخواند، باید برنامه بریزد و چند هفته و چند ماه زمان ویژه بدارد، متنی نیست که هر کسی به آسانی به خواندن آن روی بیاورد.

بر خود نمی بخشم، اگر کسی با دفتر دانایی و داد از شاهنامه بی نیاز شود

کزازی ادامه داد: انگیزه من از بازنویسی شاهنامه آن بوده است که خواننده را به آشنایی آغازین با شاهنامه برسانم و او را برانگیزانم که شاهنامه را بخواند و هرگز قصدم آن نبوده که خواننده با خواندن کتاب «دفتر دانایی و داد» از شاهنامه بی نیاز شود. اگر خواننده ای به این بی نیازی برسد، از دید من گناهی است نابخشودنی، و هرگز بر خودم نمی بخشم که خواننده را به جای ان که به سمت شاهنامه برانگیزم، از شاهنامه دور بدارم.

وی افزود: از دید من بازنویسی، کاری است که هر کسی نمی تواند به آن دست بیازد. کوشیده ام بویی، رویی، سویی، نمودی، نشانی از جهان شاهنامه را در «دفتر دانایی و داد» باز بیافرینم، به گونه ای که خواننده خود را در جهان شاهنامه بیابد. این جهان، چنین فسون بار، شکیب سوز و تاب ربای است که هرکس به آن راه جست، من بی گمانم که هرگز از این جهان دل نمی کند. اگر بوی شاهنامه را از این کتاب بستاند، این بو او را چنان سرمست خواهد کرد که به قول سعدی سترگ، دامنش از دست خواهد برفت. به همین روی، زبانی که در نگارش این کتاب برگزیده ام، زبانی است همساز و همسوی و هماهنگ با زبان شاهنامه.

این مترجم پیشکسوت گفت: در سالیان نوجوانی و دانش آموزی، روان شاد پدر کتابی خرید و به من داد و گفت بخوان. کتابی به نام داستان های فارسی بود که زهرا خانلری کیا آن داستان ها را گردآوری کرده بود. او تعدادی از داستان های فارسی را، فشرده در این کتاب بازنوشته بود. هنگامی که این داستان ها را خواندم، دری از جهانی ناشناخته به رویم گشوده شد. هنگامی که برخی از ابیات درج شده در این کتاب را می خواندم، زنگ و اهنگ دیگری در ذهن من داشت. شاید یکی از کتاب هایی که راه آیند من را بازنمود، این کتاب بود. این نکته را آوردم تا بگویم که بازنویسی کتاب های ادبی می تواند در انگیختن خوانندگان بسیار نیرومند باشد.

کزازی در ادامه گفت: در «دفتر دانایی و داد» بیت های شکوهمند و شکر ریز را در میان بازنویسی داستان ها آورده ام؛ با این امید که ایرانی پاک نهاد و نژاده که جهان شاهنامه را در خود دارد، با خواندن این بیت ها، این جهان را در خود بیابد. همان طور که اشاره کردم، اگر روزگاری بفهمم که این کتاب، جای شاهنامه را گرفته، از ناشر آن خواهم خواست تمام نسخه هایش را در آتش بسوزاند.

ادب کودک را از بن باور ندارم

مولف کتاب «تندبادی از کنج» در ادامه گفت: اما این که نسخه هایی از شاهکارهای ادبی برای کودکان بنویسیم، کاری است که در آن خاموش می مانم. نه می گویم کاری وارسته است و نه کاری بد. اگر بخواهم سخت کوتاه در این باره سخن بگویم، این است که از بُن، به ادب کودک باور ندارم. یکی از خاستگاه های تُنُک مایگی امروز ادبیات که جوانان ما به آن دچار هستند، ادبیات کودک است که از باختر زمین آمده است و به این شکل در ادب ما نبوده است. باوری به دسته بندی ادب کودک و بزرگ ندارم و از زمانی که خواندن توانسته ام و پیش از دبستان، کتاب هایی خوانده ام که بزرگان می خواندند؛ رستم نامه، ملک جمشید یا اسکندرنامه. بسیاری از آن چه را که در آن روزگاران می خواندم، در نمی یافتم و واژه هایی در این کتاب ها بود که یک سره برای من ناآشنا بود. «اسب سرسر رگ پولاد رگ» یکی از آن واژه ها بود و من نمی دانستم سرسر یعنی چه. اما آیا با خواندن آن کتاب ها زیان کرده ام؟

وی افزود: به استواری پاسخ می دهم که نه. چون این واژگان روزگاری بسیار، به کارم آمد. اندک اندک کوشیدم که معنی آن ها را دریابم. این که بیانگاریم گنجایی ذهن کودک اندک است، پس محتوای دیگری به او بدهیم، این ستم بر کودک است. شما هرچه به کودک بدهید، می ستاید. نمی دانم این که من شاهنامه را در هزار واژه برای کودکان بنویسم، تا چه پایه، کاری است درست؟ به هر حال این پرسمانی است که می توان آن را کاوید. من تنها انگشت بر آن می گذارم که چرا درباره بازنویسی شاهنامه برای کودکان سکوت می کنم.

در ادامه این برنامه غلامرضا خاکی گفت: چنین متنی را از منظر نقد نمی توان مورد داوری قرار داد. بنابراین در این برنامه، پرسش هایی را از آقای کزازی می پرسم. اولین پرسش این که چرا در کنار لفظ بازنوشت، از عبارت دانایی و داد هم استفاده کرده اید؟

کزازی در پاسخ به این سوال گفت: نام نخستین نشانه است از هر کس و چیز. از همین روی نام، کارکرد بنیادین و فراگیر و پایدار در شناخت ان کس یا چیز می تواند داشت. بر همین پایه بوده که نیاکان ما نام را به گونه ای در پیوند با چیستی و هستی نامور می دانسته اند. از همین روی، نام خود را بی درنگ به دیگری نمی گفتند. مردان پارسی قدیم نیز هیچ گاه نام پردگیان خود را نمی گفتند و زنان را نیز به نام فرزند نرینه ارشدشان می شناختند و می گفتند او مادرِ فلانی است. بنابراین نام، آسیب جای نامور است. می توان گفت که سرنوشت کتاب را هم نام آن رقم می زند. نمی توانستیم نام کتاب را بازنویسی شاهنامه بگذاریم. ناگزیر بودم نامی انتخاب کنم که ویژگی های شاهنامه را به یاد بیاورد. از نظر من، شاهنامه دفتر دانایی و داد است. بنابراین چنین نامی را برای کتاب انتخاب کردم.

وی در پاسخ به سوال دوم خاکی درباره مساله ادبیات کودک، ساده نویسی و بازنویسی آثار ادبی گفت: نمی انگارم که زبان شاهنامه را ساده کرده باشم، از آن رو که کودکان یا نوجوانان آن را بخوانند. این کار خود به خود رخ داده است و این زبان از دید ساختار با زبان شاهنامه یکی است. اگر ساده تر می نماید، به درست از آن روست که به نثر، دیگر گونه یافته است. زیرا در زبان شعر، بایستگی هایی هست که آن را به پیچش وا می دارد و یکی از آن باستگی ها نحو است. وقتی این کتاب را می نوشتم، هرگز به گروهی خاص از خوانندگان نمی اندیشیدم.

کار کودک، آموختن نیست بلکه اندوختن است

شاعر مجموعه «دستان مستان» گفت: کار کودک از دید من، آموختن نیست، اندوختن است. روا نیست مثنوی را به زبان کودکانه برگردانید، برای خواندن مثنوی به کودک. مثنوی از کتاب های دشوار و دیریاب است. اما کودک می تواند مثنوی را بخواند، اگر کم دریابد چه باک! چون اندوخته هایش به مرور افزون خواهد شد.

وی ادامه داد: به آواز بلند می گویم که تنک مایگی ادب پارسی از وقتی شروع شد که بحث ادبیات کودک مطرح شد. شما مختارید با من هم صدا باشید یا نباشید.

کزازی در سخنان پایانی خود گفت: هنوز هم برترین هنر ایرانیان، شاعری است. در میان هنرمندان این کشور، شاعران چند برابر آن دیگرانند. پس این به تنهایی نشان می دهد ایرانیان هنوز تبعی خنیاگین دارند. البته منظور من شاعران آهنگین بود.

 
تعداد بازدید از این مطلب: 67
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : بابا
تاریخ : سه شنبه 04 شهريور 1393
نظرات

خودم بیکار و یارم گشته بیکار... دو تا ارشد دو تا تنها دو تا زار

دو تا انگشتری بردیم بندر....گرفتیم جای اون چن جعبه سیگار

..............................................................................

نشستم توی ماشین تا برم لار...که تا شاید ببینم یار پیرار

همه میگن رییس یک اداره است... ازش پرسم چه جوری رفت سر کار

تعداد بازدید از این مطلب: 61
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : بابا
تاریخ : دوشنبه 23 تير 1393
نظرات

تعداد بازدید از این مطلب: 71
موضوعات مرتبط: عکس‌های دیگر ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : بابا
تاریخ : جمعه 06 تير 1393
نظرات

تعداد بازدید از این مطلب: 73
موضوعات مرتبط: عکس‌های دیگر ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : بابا
تاریخ : یکشنبه 01 تير 1393
نظرات

 

سرزمین آهن! من سورو را دوست دارم!

اخیرا که تلویزیون فخیمه ملی  پس از دوره‌ای فطرت از نو شروع به پخش سریال‌های مُعظم کره‌ای نموده‌است و آموزش تاریخ کره و افسانه‌ها و اسطوره‌های آن را مد نظر قرار داده ما نیز به اتفاق خانواده در این رویداد بزرگ فرهنگی و هنری شرکت می‌نماییم و ضمن التذاذ روحی و بصری به آموختن نیز می‌پردازیم.

اما این جا نیز عین کلاس درس ذهن این‌جانب مدام در پی ایراد گیری از آموخته‌های خویش است و نمی‌تواند آرام بنشیند:

آقا اجازه: مگر کره‌‎ای‌ها محرم و نامحرم سرشان می‌شود که با بعضی وقت‌ها به هم دست می‌زنند؟ مگر آن جا دلواپس ندارد بروند توی خیابان داد و فریاد بزنند؟

آقا اجازه: وقتی صحنه عزاداری مادر سورو پخش می‌شد این پرها را که روی او سینه او می‌گذاشتند یعنی چه؟ اصلا چرا این همه این صحنه طولانی بود؟ ضرغامی در پی آموزش چه چیزی به این جانب بود؟ متاسفانه به علت کج بودن دوزاری ملتفت نشدم یکی مرا ملتفت کند.

آقا اجازه: ان خانم که یقه پیراهنش آبی است و توی معبد کار می‌کند از چه چیزی نگه داری می‌کند؟ اصلا شغل او چیست؟


آقا اجازه: این‌ها که هیچ اثری از هیچ خدا و پیغمبری در فیلمشان نیست؟ چرا و چگونه مجوز پخش و انتشار گرفته‌اند؟

اما خوب همه چیزش هم بد نیست:

آقا اجازه: می‌خواهم نام دخترم را " بانو آیو" بگذارم تا مثل او شجاع و نترس و زیبا باشد اسم پسرم را هم سورو می‌گذارم چون او فرمانروای خوبی است.

آقا اجازه: به اولین جایی که سفر خواهم کرد کره است زیرا می‌خواهم سرزمین این رشید مردان را ببینم.

آقا اجازه: تاریخ دنیای مدرن  از کره شروع شده است. چون آن‌ها اول اهن را کشف کردند. و اگر آن‌ها این کار را نمی‌کردند الان ما هیچی نداشتیم.

پس نتیجه می‌گیریم که این سریال بسیار آموزنده است.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 79
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 23


تبلیغ


تعداد صفحات : 19


مامان و بابا و بچه‌ها کوششی جدید است، از یک خانواده‌ی چهار نفره. مامان و بابا و دختر و پسر. البته پسر هنوز حتی کودکستان هم نمی‌رود. دختر کلاس سوم دبستان است، مامان دانشجوی مدیریت بازرگانی و بابا کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آن‌ها اهل جنوبند البته نه کنار دریا..نه آن‌قدر جنوبی.. و می‌خواهند دقیقه‌هایی از روز را با شما سهیم باشند.

ویرایش نخست: بابا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی است. دختر این مهر ماه به کلاس پنجم خواهد رفت. و پسر به کلاس اول دبستان.

خوش آمدید.

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود